نقش زن در دفاع از حريم ولايت

سه شنبه 1394/07/07 - 11:04

نقش زن در دفاع از حريم ولايت

 

مقدمه:

به طور قطع زن كه نيمي از پيكره جامعه را تشكيل مي دهد، نقش بسيار مهمي در دفاع از حريم ولايت دفاع مي كند.

اين نقش در دو جنبه قابل بررسي است:

الف) نقش اجتماعي زن در دفاع از حريم ولايت

ب) نقش فردي و وظائف شخصي او در رابطه با دفاع از حريم ولايت.

اما قبل از اينكه به طور واضح و روشن به هر يك از اين دو مسأله بپردازيم، مقداري در مورد خود ولايت فقيه و شرائط و محدوده آن صبحت مي نمائيم تا معلوم گردد دقيقا يك زن مسلمان چه وظيفه اي را بر دوش دارد و بايد به دفاع از چه چيزي برخيزد.

بنابراين محورهاي اصلي مقاله در سه قسمت خواهد بود:

قسمت اول مربوط به ولايت فقيه و قسمت دوم مربوط به نقش اجتماعي زنان در دفاع از حريم ولايت و قسمت سوم مربوط به نقش فردي زنان در اين زمينه است.

معناي ولايت فقيه هنگامي كه لفظ "ولايت" در مورد فقيه به كار مي رود، مراد از آن همان حكومت و زمامداري امور جامعه است. اما معناي آن "آقايي"، "رياست" و "سلطنت" كه نشان از چيرگي ولي بر "مولي عليه" دارد، نيست. بلكه مقصود سرپرستي امور مولي عليه و اداره شئون اوست.

ولي فقيه خادم مولي عليه است، نه باري برگرده او :"رئيس القوم خادمهم". ولايت شخص فقيه تمامي آحاد و افراد جامعه را در بر مي گيرد. وي سرپرستي يكايك افراد آن جامعه، حتي ساير فقها و بلكه شخص خود را به عهده دارد.

پس ولادت او فقط مربوط به همانند ميت، سفيه، مجنون و صغير كه قادر به اداره امور خود نيستند، نمي باشد، بلكه مواردي را كه مولي عليه قدرت بر اداره امور خود دارد نيز در بر مي گيرد.

هر جامعه اي براي اداره امور خود نيازمند مديري است، همان گونه كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:"ولابد لكل قوم امير براو فاجر"؛ هر قوم و گروهي ناگزير بايد رهبر و رئيسي داشته باشد، چه نيكوكار و چه بدكار. اسلام براي اين مدير، شرايط فراواني ذكر كرده كه چون مهمترين آن ها فقاهت است، از آن به "ولايت فقيه" ياد مي شود.

فقيه رأس هرم جامعه ديني در عصر غيبت دين درصدد است با ارائه عناصري جهان مشمول، حيات آدمي را در راستاي كمال و سعادت واقعي سامان بخشد.

با اين وصف "مديريت" از ديدگاه اسلام ساماندهي تمام نيروهاي بالفعل و بالقوه جامعه در جهت آرمان ها و اهداف متعالي ديني است و در اين امر، افزون بر هدايت هاي ماندني الهي، به دانشهاي متغير بشري و دستاوردهاي فرد آدمي نيز نياز است. اين دانش ها كه به ياري تجربه و تعقل فراهم آمده، انسان را براي شناخت موقعيت و تشخيص ويژگي هاي متغير حوادث مختلف آماده مي رساند. اما هنگامي اين آمادگي به بهره بندي بهينه خود مي رسد كه تحت اشراف و هيمنه ي عناص جهان مشمول ديني به كار گرفته شود. از اين رو، مديريت فقهي و به بيان بهتر و دقيقتر "مديريت ديني" نه تنها "علم" را انكار نمي كند و تعارضي با "مديريت علمي" ندارد، بلكه بر ضرورت به كارگيري بهينه از آن تأكيد مي ورزد.

فقيه به عنوان مديري كه مجموعه حركت را به سوي آرمان هاي اسلامي سوق مي دهد، بر جامعه ولايت دارد و در واقع "ولايت" تجلي همان مديريت ديني است. تنها اشكالي از حكومت، از سوي اسلام قابل پذيرش است كه در آن ها جايگاه فقيه در عصر غيبت به عنوان رأس هرم قدرت و بالاترين مدير كشور محفوظ مانده باشد.

ولايت فقيه امتداد ولايت خدا در فرهنگ شيعي پس از توجه به ضرورت وجود زمامدار براي جامعه، اين مطلب واضح است كه حق زمامداري از آن خداوند متعال است كه تمام شئون هستي آدمي اوست و همين امر اقتضا مي كند كه انسان مطيع او امر و نواهي او باشد. حال اگر او ما را به تبعيت از شخص يا گروهي خاص فرا خواند، ما نيز اطلاعت مي كنيم و اگر براي زمامدار شرايطي بيان كرد و تعيين شخص او را از بين حائزين شرايط به عهده ما گذارد، باز مطيع خواهيم بود.

خداوند زمامداري امت اسلام را به شخص رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و سپس به امامان معصوم (عليه السلام) اعطا كرده است و اين مطلب به ادله اربعه: كتاب، سنت، عقل و اجماع قابل اثبات است. از اين سو، شيعه اعتقاد دارد كه رسول گرامي اسلام افزون بر مقام نبوت و رسالت از منصب امامت نيز برخوردار بوده است. از ديدگاه شيعه، ولايت فقيه در عصر غيبت ادامه ولايت امام معصوم (عليه السلام) است، همان گونه كه ولايت آن ها در امتداد ولايت نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار داشت. به عبارت ديگر به اعتقاد شيعه در رأس هرم قدرت در جامعه اسلامي بايد يك اسلام شناس قرار گيرد كه اگر معصوم (عليه السلام) حضور داشت، شخص او و اگر نبود، فقيهان اين مسؤولين را برعهده خواهند داشت.

اين ديدگاه از نتايج پذيرش اين نكته است كه وظيفه اصلي حكومت از ديدگاه اسلام بسط ارزش ها و احكام الهي در جامعه مي باشد و براي تحقق چنين آرماني نياز است در بالاترين مصدر تصميم گيري شخصي آگاه به دين قرار گيرد. البته بدون شك اين شخص بايد از اوضاع خارجي نيز مطلع و توانايي اداره امو را نيز دارا باشد. شرائط ولي فقيه بر اساس ادله اي كه درباره فقيه بيان شد، كسي مي تواند زمام امور را در جامعه اسلامي به دست گيرد كه به مقام فقاهت رسيده باشد و بتواند احكام الهي را از منابع مورد وثوق استنباط نمايد.

از سوي ديگر آيات و رواياتي داريم كه اطاعت فاسق و غير عادل يا ولايت او را انكار مي كند. عقل نيز حكم مي كند كه نمي توان زمام جامعه اي مبتني بر يك عقيده را به كسي سپرد كه در عمل پاي بندي آن اعتقاد نيست و التزامي به قوانين آن ندارد. شرط ديگر زمامدار اسلامي توانايي اداره اموري است كه برعهده دارد و اين شرط نيز از روايتي از امام باقر (عليه السلام) به دست مي آيد. بنابراين شرايط اساسي زمامدار اسلامي عبارتند از: فقاهت، عدالت، توانايي، جامعه اسلامي. حدود ولايت فقيه فقيه بر يكايك افراد جامعه اسلامي از مسلمان و غير مسلمان، مجتهد و عامي، مقتدان خودش و ... بلكه برخودش ولايت دارد و اگر حكمي را با توجه به موازين آن صادر كند، بايد همگان، حتي ساير فقها و بلكه خودش، آن را رعايت و به آن عمل كنند.

از سوي ديگر فقيه بر تمام شئون اجتماعي جامعه ولايت دارد و مي تواند براساس موازي در آن، حكم كند و اگر چنين كرد اطاعت از او بر همگان واجب است. پرواضح است كه از آنجا كه فقيه، ولايت خود را از ناحيه شارع به دست آورده ناگزير است در چارچوب ضوابطي كه شارع در زمينه هاي گوناگون ارائه كرده، عمل نمايد. اگر آنچه نسبت به آن مي خواهد اعمال ولايت نمايد از مباحات شرعي باشد، با ميزان "مصلحت"، حكم مي نمايد. درست مانند اشخاص كه در زندگي خصوصي خود مي توانند در دايره مباحات شرعي به آنچه مصلحت تشخيص مي دهند، عمل كنند. از اين ولايت به ولايت مطلقه فقيه تعبير مي شود و مقصود اين است كه فقيه هرچند مي تواند در هر زمينه و نسبت به هركس حكم صادر كند، ولي در صدور اين حكم مي بايد مصلحت، تزاحم و نظام هاي اسلامي را درنظر گيرد، همان گونه كه امامان معصوم (عليه السلام) نيز احكام خود را با ضابطه، ميزان و ملاك صادر مي فرمودند.

پس ولايت فقيه با حكومت مطلقه كه در محافل سياسي مطرح مي شود متفاوت است.

الف) نقش اجتماعي زن در حمايت از ولايت فقيه در اين ناحيه فرقي بين زنان جامعه و مردان نيست. يك سري وظايفي بر گردن افراد جامعه است كه رعايت اين وظايف و عمل برطبق آن جامعه را به سوي آرمان هاي بلند اسلامي سوق مي دهد. همانگونه كه روشن و واضح است، هيچ زمامداري هر قر هم كه بر حق باشد، به تنهايي قادر به انجام اموري كه جامعه را به سوي تعالي فرا مي خواند، نيست. بلكه اين مردم هستند كه با حمايت از وي و اطاعت از فرامينش زمينه بهبودي را فراهم مي آورند.

حضرت علي (عليه السلام) در خطبه اي كه در صفين ايراد فرموده اند، حقوق متقابل رهبر و مردم را نسبت به يكديگر يادآور مي شوند و مي فرمايند: "آنگاه كه مردم حق رهبري را ادا كنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت مي يابد، راه هاي دين پديدار و نشانه هاي عدالت برقرار و سنت پيامبر پايدار مي گردد، پس روزگار اصلاح مي شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي شود، اما اگر مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيت ستم كند، وحدت كلمه از بين مي رود، نشانه هاي ستم آشكار و نيرنگ بازي در دين فراوان مي گردد.

از جمله حقوق طرفين كه در همين خطبه ذكر گرديده است، تناصح بين و الي و مردم است. يعني زمامدار و مردم، امام و مأمون بايد همديگر را به كار خير نصيحت كنند، حق را برپا دارند و در كارهاي نيك همديگر را ياري نمايند. در قانون اساسي جمهوري اسلامي دقت در كار رهبر و توجه به امور وي برعهده مجلس خبرگان گذارده شده است و اين امت هستند كه با انتخاب صحيح و درست افراد شايسته و لايق، در اين مهم شركت مي جويند.

از سوي ديگر همين امت با گوش جان سپردن به فرامين رهبر الهي خود، او را در انجام كارهاي نيك ياري مي دهد. و به اين ترتيب تناصح و دعوت به كار نيك، بين امت و امام به صورت كامل و دقيق صورت مي پذيرد. اميرمؤمنان در فرازي ديگر از اين خطبه زيبا به حقوق ديگر و الي و رهبر كه بر گردن مردم است اشاره مي فرمايد و مي گويد: مردم! از پست ترين حالات زمامداران در نزد صالحان اين است كه گمان مي برند آن ها دوستدار ستايش باشند و كشورداري آنان بر كبر و خودپسندي استوار باشد، من از شما مي خواهم كه مرا با سخنان زيباي خود نستاييد، تا نفس خود را به وظايفي كه نسبت به خدا و شما دارم، خارج سازم و حقوقي كه مانده است بپردازم و واجباتي كه برعهده من است و بايد انجام گيرد ادا كنم. پس با من چنانكه با پادشاهان سركش سخن مي گوئيد، حرف نزنيد و چنان چه از آدمهاي خشمگين كناره مي گيرند، دوري نجوييد با ظاهرسازي با من رفتار نكنيد و گمان مبريد اگر حقي به من پيشنهاد كنيد بر من گران آيد يا در پي بزرگ نشان دادن خويشم... پس از گفتن حق يا مشورت در عدالت خودداري نكنيد.

حضرت در اين فراز مي فرمايند: حمايت واقعي از رهبر و فرايض او و ياري كردن او در انجام تكاليف الهي از حقوق رهبر بر مردم است. آنان كه با چاپلوسي و تملق،ظاهري را حفظ مي نمايند اما در واقع ضربه هاي جدي به سير حركت جامعه به سوي سعادت مي زنند، در واقع حقوق رهبر را رعايت نكرده اند. آنان كه در تعيين افراد لايق و شايسته براي پست هاي مختلف اجرايي و قانون گذاري كوتاهي مي كنند و در انتخابات تلاش لازم را مبذول نمي نمايند، در كار حمايت از رهبر قصور دارند. بنابراين در جامعه اسلامي كنوني و با توجه به رهنمودهاي اميرمؤمنان (عليه السلام) و سفارشات ديگر امامان معصوم (عليه السلام) واضح مي شود كه شركت در انتخابات، گوش دادن به نصايح رهبر در زمينه هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و عمل بر طبق آن فرامين و حمايت كامل و همه جانبه آن در مقابله با دشمنان داخلي و خارجي از وظايف اصلي مردم است و عدم انجام وظايف محوله، ضايع كردن حق رهبري است و تضييع حق وي تضييع است.

در انجام وظيفه اين وظيفه بين زن و مرد هيچ فرقي نيست. هر يك از آنان در هر شغل و منصبي كه باشند در اجراي صحيح قوانين سهيم هستند و همان گونه كه قبلا نيز گفتيم رهبر هرگز به تنهايي از عهده اين مهم بر نمي آيد.

در اينجا خالي از لطف نيست كه اشاره به نقش زنان در طول تاريخ اسلام از ظهور اين دين حق تاكنون داشته باشيم. زنان بسياري مي توان نام برد كه در حمايت از رهبر و والي خود اقدام كرده اند و جان خود را نيز از كف داده اند. با دقت در زندگاني حضرت خديجه(سلام الله عليها) و حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا(سلام الله عليها) و زندگاني حضرت زينب(سلام الله عليها) كاملا روشن مي گردد كه هيچ گاه از اين مهم غفلت نورزيده و در برهه هاي مختلف از زندگي خويش در مواقع ضرورت از امام وقت خويش حمايت كرده اند. در اين مجال كوتاه جاي ذكر رشادت ها و شجاعتهاي اين فرزانگان تاريخ و پيروان بر حق آن ها نيست. ب) نقش فردي زن در حمايت از ولايت فقيه گمان مي كنم آنچه بيشتر باعث مي شود تا به موضوع زن و حمايت از ولايت فقيه بپردازيم، نقش فردي زن در اين حمايت است. اگرچه مردان هم نقشي مشابه در اين مسأله دارند، اما به مناسبت موضوع، فقط به نقش فردي زنان در اين زمينه مي پردازيم.

اهميت نقش فردي اگر بيشتر از نقش اجتماعي زنان نباشد، يقينا كمتر از آن نيست. و حتي به نظر حقير عدم توجه به نقش فردي، نقش اجتماعي را نيز كمرنگ و چه بسا بي اثر خواهد كرد. به عبارت ديگر اين دو نقش (فردي و اجتماعي) در هم تنيده اند. غفلت از يكي از آن ها، مضمحل شدن ديگري را در پي دارد.

زن مسلمان در يك جامعه اسلامي از آن جهت كه زن است و از آن جهت كه مسلمان است، وظايفي را برعهده دارد. اگر زن اين وظايف را فراموش كند و فقط به نقش اجتماعي خويش بپردازد و از آنچه كه شرع برعهده شخص او گذارده و او مكلف به به انجام آن ها مي داند،سرپيچي كند، نه تنها به خود ضربه زده است، بلكه اجتماعي را نيز در معرض خطر قرار داده است. در حالي كه اگر به طور دقيق به وظايف فردي خويش عمل نمايد، در سلامتي و رشد كل جامعه مؤثر خواهد بود. اسلام از زن مي خواهد كه عفت خويش را نگاه دارد و خود را از نامحرمان حفظ كند. در مسائل تربيتي نيز اسلام جايگاه ويژه اي براي زن به عنوان مادر و همسر و خانه قرار داده است و تعالي يك خانواده، تك تك افراد مؤثر هستند اما مادر به عنوان يكي از اصليترين اركان اين اجتماع كوچك است. مادراني كه فرزنداني ايثارگر، فداكار، مؤمن مي پرورانند، اين ها هستند كه مي توانند پرچم حمايت از جامعه و ركن مهم آن يعني ولايت فقيه را علم كنند.

زماني كه شئونات اسلامي را رعايت مي كنند و حجاب را به عنوان يكي از اركان مهم دين كه براي حفظ جامعه از فساد است، مي پذيرند، اين ها هستند كه پشتوانه محكم تعالي جامعه و سعادت او به سوي آرمان هاي بلند اسلامي اند. همان گونه كه امروزه مشاهده مي كنيد دشمنان دين و انقلاب، براي به فساد كشاندن اين قشر از جامعه از شعارهاي فريبنده كمك مي گيرند. در پوستيني از صلاح و رفاه زن، وارد صحنه مي شوند، ولي قصد اولي و هدف اصلي آن ها منسوخ كردن زن و از بين بردن يكي از حاميان واقعي جامعه انقلابي است.

خيلي كودكانه انديشيدن است اگر فكر كنيم آنان واقعا درصدد رفاه ما هستند و بسيار خام خواهيم كرد اگر گمان كنيم، آنان آزادي ما را مي خواهند. اگر خوب بينديشيم و خوب تفكر كنيم در مي يابيم كه آزادي و عزتي كه در اسلام براي زن وجود دارد، در هيچ يك از مكاتب و نحله هاي ديگر نيست. اسلام با تحصيل و فهم و تعالي زن نه تنها مخالف نيست، بلكه بسيار به آن بها مي دهد. اسلام با بي بند و باري، فحشاء ظلم و تعدي و تجاوز مخالف است.

چرا قشر زن تحصيل كرده ما بايد گمان كند كه حجاب مانع فهم و شعور او مي شود؟ چرا شعارهاي فريبنده فمينيسم او را از اصالت واقعي اش جدا مي سازد؟ چرا بعضي زنان ما گمان مي كنند كه اگر يك فوتباليست خوب باشند و يا در خيابانها دوچرخه سواري مي كنند يا فلان ورزش را خوب بياموزند، يا تمام وقت خود را در بيرون از منزل بگذرانند يا با همسران خود به مخالفت برخيزند، آزادي به دست آورده اند؟! توجه كنيد هرگز اسلام با رفاه، با ورزش، سلامتي بدن و ... مخالف نيست.

اما گاه اين شعارها به هدف مسخ كردن زن مسلمان صورت مي گيرد. اين شعارها براي اين است كه زن، مثل سيده زنان عالم، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را به عنوان الگوي زندگي خويش قرار ندهد.در جامعه اي كه زنان آن، دنبال الگوها و نمونه هايي غيرديني مي گردند، چنين جامعه اي بعد از گذشت چند نسل هرگز حكومت اسلام و خدا را نمي پذيرد. در حالي كه تنها چيزي كه براي انسان عزت مي آفريند و او را سربلند مي سازد و از يوق بندگي بيگانگان خارج مي سازد، اسلام عزيز است.

از اين روي كاملا واضح است كه حفظ شئونات اسلامي از سوي زنان در جامعه اسلامي و توجه كامل آن ها به كانون گرم خانواده در كنار مسؤوليتهايي كه براي زن در اجتماع وجود دارد و گاه وجود اين مسؤوليت ها بسيار ضروري و لازم است، همه و همه در حمايت از ولايت فقيه كه در رأس هرم جامعه ديني قرار دارد بسيار مؤثر بلكه نقش اساسي دارد.

اگر مي بينيم فاطمه زهرا(سلام الله عليها) از اينكه كار منزل به او محول مي شود بسيار مسرور مي گردد نه از اين روست كه كه اين كارها سبكتر است، بلكه به اين دليل است كه مي داند وظيفه اصلي زنان حراست از محيط گرم خانواده است. جامعه اي كه به خانواده بها مي دهد، جامعه اي سالم است. اين وظيفه مهم را مردان نمي توانند بر دوش گيرند. و مي بينيم كه همين كوثر وجود كه عالم خلقت براي وجود او خلق مي شود، در هر بروعه و هر زماني كه لازم باشد در خارج از خانه به كارهاي ديگر اجتماعي مي پردازد و در دفاع از حريم اسلام تلاش مي كند، چه در زمان حيات پدر بزرگوارش و چه بعد از رحلت ايشان. در خانه آن گونه و در خارج خانه اينگونه.

اما با اين حال از اينكه در تقسيم كار، كار خانه به او محول مي شود بسيار خوشحال مي گردد. در اين جا، جا دارد كه به عنوان حسن ختام، يكي از كلمات امام راحل (ره) را كه در مورد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرموده اند، ذكر نمائيم: "يك زن دنيا آمد كه مقابل همه مردان است، يك زن به دنيا آمد كه نمونه انسان است، يك زن به دنيا آمد كه تمام هويت انساني در او جلوه گر است."

----------------------------------------

منابع:

1- صحيفه نور، جلد 8، صفحه 162

2- صحيفه نور، جلد6، صفحه 194

3- هادوي تهراني، مهدي "ولايت فقيه"، صفحه 130- 67

4- نهج البلاغه، خطبه 216

5- ر.ك، نصيرپور، محمد قاسم، "زندگاني فاطمه زهرا(سلام الله عليها)" صفحه 55-45

 

نويسنده: شمسي خراساني