مظلوميتي حبس شده در دل كوه هاي دالاهو

دوشنبه 1396/01/07 - 00:58

 روستاي زرده در منتهاي شهر ريجاب و در دامنه كوه هاي دالاهو قرار دارد. صبحگاه روز جمعه ۳۱تير ماه ۶۷آن هنگام كه جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران مي رفت كه آخرين حلقه هاي آتش بس خود را تكميل كند چند فروند جنگنده عراقي از آسمان اين روستا بمب هاي شيميايي خود را در آسمان كوچك و غير صنعتي و غير نظامي روستاي زرده رها ساختند. مردم كه به درون باغ ها و كوه ها پناه برده بودند از عدم انفجار بمب ها حيرت زده بودند.                                                                                                          

                                                                                      

آنچه از همه دردناك تر بود اصابت بمب هاي شيميايي به چشمه آب روستا بود كه آب آشاميدني روستا را تامين مي كرد.

استشمام بوهاي غير طبيعي موجب شد كه فرياد « شيميايي » در روستا شنيده شود بيشتر روستاييان خود را به چشمه رساندند ولي نمي دانستند كه چه اتفاقي در انتظارشان هست. با استفاده از آب، عده اي زيادي از اهالي روستا به شهادت رسيدند، جنازه هاي زيادي در روستا كنار هم افتاده بود و يكي از دردناكترين فجاياي انساني طول تاريخ روستا به وقوع پيوست.

امروزه با گذشت سالها از آن واقعه ساكنين روستا هنوز نشانه هايي از آن روز سياه را با خود به يادگار دارند. ماحصل آن روز سياه در روستاي زرده شهادت ۲۷۵نفر در حادثه و مصدوميت بيش از ۳۰۰نفر است.

سوزش و تاول همچنان جسم و روح اهالي زرده را مي آزارد. يكي از بزرگان زرده؛ آنروز شوم را چنين روايت مي كند:

نزديك ساعت شش صبح بود، زائران زيادي در بابايادگار جمع شده بودند. چند هواپيماي دشمن را در آسمان ديديم كه عبور كردند و هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه تعدادي از آنها بازگشتند.

با چشمان خودم ديدم بمب ها را شليك كردند، يك تعداد را نزديك درب همين بابايادگار و سپس دو سوي روستاي زرده را بمباران كردند. كسي نمي دانست بمباران شيميايي شده ايم.

يكي را آوردند كه تمام دهانش پر آب شده بود. پرسيدم : شيميايي است؟ گفتند نه مردم را نترسانيد … همه فرار كرديم . در حين فرار دو نفر از اهالي زرده كه روي كوه بودند فرياد زدند شيميايي است. به همه گفتيم روسري و دستمال هاي را خيس كنيد و روي دهان بگذاريد.

اتفاق مهم آنجا بود كه مردم براي حفاظت از جان خود سرهايشان را در آب سرچشمه فرو بردند تا مثلا شيميايي نشوند اما آب آلوده بود و جان بسياري را گرفت.

پس از اسكان در نقطه اي ديگر به روستا برگشتم. زماني كه رسيدم جسدهاي زيادي را نظاره كردم. از تنگه بابايادگار تا روستاي زرده پر جنازه بود. صحنه هاي عجيبي بود.

 با چشم هاي خودم ديدم شهادت ۵برادر و پدرشان را، شهادت پدري با ۴فرزندش، خانمي را ديدم كه به همراه سه فرزندش شهيد شده بود.

صحنه هاي دردناك و غير قابل تصوري بود، همزمان شده بود با عمليات مرصاد. براي آوردن آمبولانس به كرند غرب رفتم و در حين بازگشت يكباره كرند بمباران خوشه اي شد، با وانت بار اجساد را حمل كرديم. كسي نمي تواند بدرستي شرايط و وضعيت آن روزها را تصور كند، خيلي سخت بود.

از پيرزني كه خودش، فرزندانش و حتي نوه اش از عواقب اين مصيبت بي نصيب نبوده اند در مورد آن روز سوال مي كنيم، مي گويد:" هركسي كه ماشين داشت خود را به بيمارستان رساند و مابقي ماندند و تا دو روز فقط جنازه ها را خاك كردند كه بعد از دو روز گفتند منافقين آمده اند و ما مجبور شديم به كوه دالاهو فرار كنيم و تا سه روز در كوه ها مانديم تا اينكه قائله منافقين در مرصاد به پايان رسيد.

وي ادامه داد: در اين سه روز كساني كه دچار عوارض شيميايي شده بودند عوارض آنها تشديد شد زيرا به علت بسته بودن راه ها در زمان حمله منافقين نتوانستند خود را به بيمارستان برسانند.

در ۳۱تير ۱۳۶۷اهالي روستاي سرميل كرند غرب و روستايي در بين دو شهر سرپل ذهاب و گيلانغرب، نيز هدف بمباران شيميايي ديگري توسط ارتش عراق قرار گرفتند. تنها در روستاي "نسار ديره" بيش از ۶۰۰روستايي و كشاورز از جمله زنان و كودكان دچار آسيب ها و بيماري دائمي شدند كه در اثر مواجهه با گاز خردل ايجاد مي شود.

بيست و هفتمين سالگرد بمباران شيميايي زرده است ،در حال حاضر ۳۳۵نفر از اهالي روستا مصدوم شيميايي هستند و تحت حمايت بنياد شهيد و امور ايثارگران دالاهو قرار دارند.

  50خانواده شهيد حمله شميايي روستاي زرده نيز تحت حمايت دالاهو بوده و پرونده بقيه شهدا نيز در ديگر شهرستان هاي استان قرار دارد.