نشانِ طلایی

(روز چهارم خرداد روز مقاومت وپایداری دزفول پایتخت مقاومت ایران است، مردم این شهر فداکار با بر پایی مراسم هایی به پاسداشت این روز مهم پرداختند، آنها نیز در روز قدس هم به مانند دیگر مردم خداجوی جهان اسلام با توانی مضاعف در راهپیمایی حضور پیدا کردند...)

نشانِ طلایی روایت دیدار در راهپیمایی روز قدس، دزفول با خواهر تنها شهید انتفاضه فلسطین استان خوزستان به قلم سیده رقیه آذرنگ نوشته شده است.
امروز آخرین جمعه ماه مبارک رمضان است و من در حال رفتن به قرار همیشگی راهپیمایی روز قدس هستم. از نیم ساعت قبل از ساعت مقرر به آنجا می رسم. دزفول که چند وقت پیش در حال برگزاری سالروز مقاومت و پایداری اش، روز چهارم خرداد بود. امروز مردمان  مقاومش در تدارک راهپیمایی روز قدس به خیابان محل شروع مراسم، میدان حاج مرادی آمده اند. نوای بلندگوها که روی ماشین های برگزاری مراسم تعبیه شده اند به گوش میرسد. صدای سخنانی آشنا و گوش نواز می شنوم که نوید می دهد از نابودی اسرائیل... لبخند بر لبانم می نشیند و با خود می گویم: وقتی رهبرم نوید پیروزی می دهد یقین بر دلها حاکم میشود.

چشم می چرخانم به اطراف، مردم از زن و مرد و کودک و پیر و جوان همه آمده اند. ناگاه به حرف های بانویی سالخورده که در پناه درختی کنار پیاده رو خیابان تکیه داده تمرکز می کنم. او خطاب به رهبر انقلاب در جمع خانم هایی که در کنارش ایستاده اند می گوید: جانم به فدایت آقا. منِ پیر زن هم منتظر نابودی این رژیم کودک کشم. آقاجان ما هم به چشم خود دیده ایم کودکان بی گناهی که در زیر آوار موشک های هم کیشان این رژیم چگونه مظلومانه پر پر شدند. آقا جان ما درک میکنیم ظلم ظالمی را که نه کودک میشناسد نه پیر و جوان...

کمی آن طرفتر دخترانی جوان با پلاکادرهایی در دست منتظر شروع مراسم¬اند. و با هم حرف می زنند.

ساعتم را نگاهی می اندازم هنوز ده دقیقه مانده به دوازده و نیم. جمعیت رو به افزایش است. دزفولم را دوست دارم و مردمی که پابه رکاب ولایت اند. زیر لب می گویم: شهر شهید داده ام خدا را گواه میگیرم که تو با رمز مقاومت و فتح و پیروزی آشنایی.

در همین احوال صدای بانگ مرگ بر اسرائیل طنین انداز میشود و جمعیت متراکم به سمت مصلی نماز جمعه حرکت می کنند. از ابتدای مراسم در کنار خواهران به شعار دادن مشغول می شویم. راستش نگاه کردن به شور و هیجان مردم جذاب است. برخی چهره ها را می شناسم و با هم سلام می کنیم.

یکدفعه بانویی با نشانی دایره وار و طلایی  که بر روی چادرش نصب کرده از کنارم عبور می کند. جذبه برق این نشان مرا به دنبالش می کشاند. سعی می کنم جمعیت فشرده را کنار بزنم و خودم را به او برسانم. بعد از کلی نفس نفس زدن در کنارش می ایستم و به این نشان طلایی که میزبان شاخه های نور خورشید ظهر جمعه اند خیره خیره می نگرم. چند گام همراهش بر می دارم می خواهم این نشان طلایی را که تصویری به همراه نوشته هایی بر روی ان حک شده واضح ببینم. پس از اندکی نام شهید محمد حسین اثنی عشری به چشمم می خورد. درست می بینم این خانم خواهر شهید جاویدالاثر انتفاضه فلسطین در سال ۵۹ است. آرام آرام با او همراه می شوم. حس و حالی غریب دارد. خطاب به برادر شهیدش می گوید: محمد حسین خوشا به سعادتت. برای نابودی اسرائیل دعا کن... شعار مرگ بر اسرائیل را از عمق جان فریاد می زند. مردم از کنارش عبور می کنند و تنها کسانی که قصه غریب این خواهر را می دانند به بی قراری اش می نگرند. انگار زمان از حرکت می ایستد و من در حس و حالی عجیب غرق می شوم. به خود که می آیم دستم را به روی شانه اش می گذارم و او می ماند. نگاه هایمان در هم گره می خورد. صورتش غرق اشک است و من ایستاده ام به تماشا. آرام و با وقار سلام می دهد. خودم را معرفی می کنم. او می داند که من در حال جمع آوری زندگی نامه شهدا هستم چون چند ماه پیش برای تدوین یک مصاحبه ،بی آنکه همدیگر را ببینیم تلفنی با هم صحبت کرده بودیم. بغضش آرام می ترکد. چادرش را محکم میگیرد و به من می گوید: چقدر شهدا بزرگند که امروز شما در کنار من هستید. باور کنید خیلی دوست داشتم از نزدیک ببینمتان. در طول مسیر مدام نام برادر شهیدش را به زبان می آورد و به چهره ام نگاه می کند و می گوید: این روز برایم تداعی خاطرات برادرم محمد حسین را دارد. برای من نام محمد حسین با روز قدس عجین شده...

نگاهم را به زمین می دوزم و خطاب به زمین پایتخت مقاومت و پایداری ایران دزفول قهرمان، در دلم می گویم: ای شهر شهیدان نام آشنا، تو در راه آزادی فلسطین از چنگال دژخیمان هم شهید داده ای!!! اشکهایم سرازیر میشود. سعی می کنم به خودم مسلط باشم. دستم را سمت کیفم می برم و گوشی موبایلم را بیرون می آورم. از خواهر شهید اثنی عشری درخواست می کنم که تصویری از ایشان در این مراسم داشته باشم. قبول می کنند و من تصاویری از حضورش بعنوان خواهر شهید انتفاضه فلسطین در راه آزادی قدس را در این روز در گوشی موبایلم ثبت میکنم. بعد از کمی که به مصلی نماز جمعه نزدیک میشویم  به من می گوید: قبل از شروع مراسم از طریق رسانه های شهری بعنوان خواهر تنها شهید انتفاضه فلسطین در خوزستان از مردم همیشه در صحنه خواسته ام که در این هوای گرم و با زبان روزه در راهپیمایی روز جهانی قدس حضوری پرشور داشته باشند تا انشاالله به زودی نماز جماعت مسلمین جهان به امامت حضرت آیت الله خامنه ای در قدس شریف اقامه گردد. این روز مهم و این اتفاق مبارک و همراهی با خواهر شهید انتفاضه فلسطین، جزو بهترین روزهای عمرم بود و نگاه شهیدان که مرا با خواهری چشم انتظار، همکلام و هم گام نمودند. ما به آزادی قدس می نگریم...

 

نویسنده: سیده رقیه آذرنگ

نمایش در اخبار

دیدگاه ها