مرد تمام

 

شاعر: مريم پناهشاهي

 

چادرم يادم رفت

رخت سربازي تو پوشيدم

كفش سربازي تو

و كلاهت حتي

و پس از تو گشتم

مرد تمام.

سنگرم گم شده است

كسي از قله احساس صدا مي كند آه

به تفنگ و

قلب و

آينه سوگند

كه من

گشته ام مرد تمام

و برايت امشب

سنگري از تپش سبز جنون

خواهم ساخت

سنگري از تپش سرخي خون

سنگري از دستان عاشق

سنگري از قلب و آينه ها

دسته بندی: 
قطعه ادبی
شعر

دیدگاه ها