پایگاه شهید شاخص کشوری در دزفول افتتاح شد

شهید عصمت پورانوری در دوران انقلاب فعالیت بسیار زیادی داشته و در افشاگری رژیم پهلوی نقشی چشمگیر ایفا می کردند او جزء اولین بانوانی بود که در بنا کردن جهادسازندگی داوطلبانه کار می کرد

به گزارش سایت زنان شهید  پایگاه بسیج شهید عصمت پورانوری با حضور مسئولان شهرستان دزفول افتتاح شد. شهید عصمت پورانوری درسال 98 به عنوان شهید شاخص کشوری انتخاب شد؛ و همچنین کتاب این شهید  به نام "عصمت" به قلم سید رقیه آذرنگ نگاشته شده است، در ادامه گوشه ای از زندگی نامه این شهید بزرگوار را می خوانیم.

عصمت پورانوری در سال ۱۳۴۱در شهرستان دزفول پا به عرصه وجود نهاد و در خانواده ای کاملا” اسلامی و با اصالت زندگی را آغاز نمود.   از کودکی علاقه وافری به یادگیری مسائل اسلامی داشت.  بطوریکه در سنین کم توانست قرآن خواندن و نماز را بطور کامل یاد بگرید و در حفظ و رعایت حجاب خود بسیار تلاش می کرد.

پورانوری در دوران انقلاب مرتب در مراسم و برنامه های خیابانی و همچنین شرکت در جلسات افشاگرانه رژیم منحوس پهلوی و هدایت دوستان و آشنایان در جهت افشای ماهیت طاغوت سرنگون شد.  با توسل به رهنمودهای امام که بوسیله پخش اعلامیه های او صورت میپذیرفت نقش بسیار فعالی را ایفا مینمود او اشتیاق فراوان داشت به بررسی مسائل و مباحث اسلامی بطوریکه در جلسات و برنامه عقیدتی، سیاسی که در منازل بعضی از خواهران تشکیل میشد با شور تمام شرکت مینمود تا اینکه انقلاب شکوهمند اسلامی ایران با رهبری حضرت امام خمینی پیروز گردید و نیز بعد از انقلاب اسلامی ایران مجدانه در ترویج خط اصیل اسلامی که همانا خط امام و روحانیت متعهد و مسئول میباشد تلاش و مستمر و پیگیر داشت و همیشه میگفت : رمز پیروزی و بهروزی اسلام امام و روحانیت است، پس این عزیزان را باید داشته باشیم زیرا اینان توشه راهند.

وی علاقه خاصی به کل روحانیت خصوصا” منصوبین امام داشت بطوریکه برای شهادت شهید مظلوم انقلاب به حمزه زمان قلب تشکیلات اسلام آیت الله دکتر بهشتی از اعماق وجودش گریه میکرد و بر سر خود میزد.  همیشه از امام بعنوان تنها الگو و اسوه حسنه در دوران حضرت ولی عصر (عج)  یاد میکرد، در دوران دبیرستان فردی بسیار فعال و پرکار بود بطوریکه در تمام مراسم و برنامه هائی که در دبیرستان برگزار میشد شرکت فعال داشت و او دقیقاً موضعی خصمانه در قبال نیروهای چپ و منافق و دیگر گروهکهای ضدانقلابی که میخواستند در دبیرستان فعالیتی بکنند داشت و فردی مشخص در انجمن اسلامی دبیرستان خود بود تا اینکه در سال ۵۹موفق به اخذ دیپلم اقتصاد از دبیرستان کوثر شد. از اوایل تشکیل نهضت سوادآموزی در دزفول خواهر پورانوری که سال چهارم دبیرستان خود را طی میکرد در تمامی جلسات عقیدتی- سیاسی که از طرف نهضت تشکیل شده بود شرکت مثتمر و منظمی داشت و در ارزیابی پایانی این جلسات ایشان بعنوان یکی از خواهران نمونه در اجرای تکالیف محوله و درک مفاهیم تدریس شده مشخص شد. پورانواری علاقه زیادی به اجرای فرمان امام در امر مقدس سوادآموزی داشت و این را بارها متذکر شده بود که بیایم در نهضت خدمت بکنم تا اینکه اخیرا" در امتحان نهضت موفق و باز هم بعنوان یکی از خواهران نمونه نهضت در ابعاد مختلف شناخته و ثبت گردید."

عصمت پورانواری فردی صدیق و با ایمان بود، معقول و با ادب بود.  آرام بود و متین، چهره ای محبوب در خانه و خانواده داشت، پرکار،فعال، توکل و توسلش به خداوند زیاد واقعاً مسئول، متعهد و در رعایت حجاب ظاهر و باطن خود دقتی کم نظیری داشت گفتارش توأم با عمل بود، مطالعه خوبی در مسائل داشت و همیشه از سطحی نگری به مسائل پرهیز مینمود، معتقد بود که باید در اجرای این مطلب بدون هیچگونه تکبری ساده و سنگین قدم بردارد.  امانتدار بود و اعتقاد زیادی داشت که مفاهیم اسلامی را باید با زیربنای عرفان و معنویت بررسی نمود در غیر اینصورت زمینه برای انحراف محتمل است و در این رابطه هیچ وقت دعای کمیلش، نماز جمعه اش، برمزار شهیدان رفتنش، سرزدن به خانواده ها ی شهدا و… را فراموش نمیکرد، حتی در شب عروسیش هم دعای کمیلش ترک نشده بود.

در رابطه با اهمیت زیاد شهید به بعد معنوی بپای صحبت یکی از دوستان بسیار نزدیک ایشان مینشینیم. نماز خواندن ایشان با اخلاص و متواضع در برابر خدا بود. دعاهای طولانی او بعد از نماز ترک نمیشد و شبهای قدر ماه مبارک رمضان را همیشه با احیا به شب زنده داری مشغول میشد.  روی مسائل معنوی خیلی تکیه میکرد بطوریکه فعالیتش برای خواسته های دنیوی در مقابل فعالیتهایش برای آخرت و معنوین هیچ بود او همیشه آخرت را در نظر داشت و به همین دلیل در همه کارهایش خدا را محور قرار داده بود.

بسیار صبور و استقامت داشت و در رابطه با رفتن برادرش به جبهه همیشه به دلداری مادرش میپرداخت و همچنین بعد از ازدواج که همسرش تقریباً بطور مداوم در جبهه بود او در مقابل سوال مردم که ناراحت نیستی همسرت کنارت نیست؟ میگفت نه هرچه خدا بخواهد پیش میاید،خود را تسلیم محض در مقابل اراده و مشیت خداوند می دید، بخاطر عقایدش تحمل بسیاری از ناراحتیها و سختی ها را میکرد و در محضر خداوند بزرگ هیچ شکوه و گلایه ای نمیکرد. از دیگر خصوصیات شهید سعی و علاقه فراوان در حفظ و یادگیری آیات و احادیث مختلف بود تا اینکه در بررسی مسائل گوناگون از آنها استفاده نماید.

عصمت بسیار قانع و متواضع حتی در هنگام ازدواج به همسرش می گفت از معیارهای انتخاب همسرباید از نظر ایمان و تقوا و مکتبی باشد، سرانجام از میان همه اقشار مردم، قشر پاسدار اسلام که مظهر پاکی و عفت میدانست انتخاب نمود.  کمال قناعت و سادگی در مراسم ازدواجش بچشم میخورد او میخواست رهرو حضرت فاطمه علیه اسلام باشد او صداق ” مهریه ” خود را یک جلد کلام الله مجید قرار داده بود، برخلاف بعضی از خواهران بعد ازدواجش مشغول و سرگرم زندگی مادی و دنیوی نشد بلکه در عرفان و معنویت رشد سریعتری داشت.

زندگی بسیار ساده ای در اتاقی کوچک تشکیل داد، در رابطه با افشای منافقین و خط بنی صدر فراری فعالیت زیادی داشت. وی روی پیوندهای مکتبی بسیار تکیه میکرد و میگفت پیوندهای مکتبی بر پیوندهای عاطفی ارجحیت دارند و همین دیدگاه باعث شد که با بسیاری از افراد بی تفاوت و یا منافق اقوام و خویشاوندان رابطه چندان خوبی نداشت و اگر هم رابطه برقرار میکرد فقط بخاطر ارشاد و راهنمائی و هدایت آنها بود و در روزهای آخر عمر شریفش سرزدن به همه دوستان و آشنایان و اقوام و کسی را فراموش نمیکرد.

او بیاد فقرا و مستضعفین بود حتی صحبتهایش میگفت که بعد از شهادتم لباسهایم و هرچه که به نامم باشد به مستضعفین تعلق دارد.  دو سال متوالی به روستا میرفت و به ارشاد مردم میپرداخت. او به پیروی از امام بزرگوارش خمینی بت شکن جنگ را نعمت و رحمت میدانست و در این رابطه هیچ وقت شهر را ترک نکرد و به سنگرش پشت نکرد او در بسیج خواهران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت داشت و برای بسیج نظامی مردم برای مقابله با متجاوزین بعثی به آموزش نظامی میپرداخت و او به این ترتیب سرنوشت خود را ساخت و راهش را انتخاب کرد و چه خوب جائی بشهادت رسید در حال رفتن بر مزار شهیدان…………….

” محمد همسر شهید سخنانی دارند که“ عصمت علاقه وافری به شهادت داشت اینرا ما نمیگوئیم همسرش از جبهه خونین کرخه میگوید همیشه در این مدت کوتاه زندگیمان میگفت چه زیبا و خوب است نظر شما چیست؟ عصمت بطور معمول با حجاب کامل میخوابید وقتی از او سوال میکردم که چرا اینچنین مسلح و مجهزی هنگام خواب او گفت محمد به این خاطر که اگر بر اثر حملات موشکی متجاوزین در زیر خروارهائی از خاک و گل فرو رفتم در هنگام بیرون کشیدنم از زیر خاک چشم نامحرم بر من نیفتد.

همیشه و هر وقت که امام پیام و یا سخنرانی میفرمود عصمت بلافاصله میبایست تند و تند بنویسد میگفتم فردا روزنامه متن کامل آن را منعکس میکند او میگفت نه باید کلام ملکوتی امام را بنویسم تا در رگ و خونم جریان یابد.

اعتقاد بر قضا و قدر و الهیش اصیل بود. همیشه به محمد میگفت میخواهم با تو به جبهه بیایم و هرکاری که از دستم برآید انجام دهم گفتم نه تو باید بر تکلیف خویش عمل کنی و سدی پولادین در تدارکات پشت جبهه باشی و باید پیام رسان خون من و امثال من باشی ولی عجبا به این سعادتی که نصیب تو پاسدار عزیز شده که هم اکنون تجسم عینی خون و پیام هستی.

نکته ای که زیاد در من اثر کرده این است که چند روز پیش از شهادتش برایم حرفهائی میزد که تعجب آور بود و قابل تأمل، بطوریکه این احساس در من بوجود آمده بود که این بار در جبهه شهید میشوم ولی دیدم که برعکس خودش شهید شد و مرا تنها گذاشت با کوله باری از خون و پیام و به سنگینی واژه ” مسئولیت ” و او ادامه میدهد که با توجه به ریشه های عمیق فرهنگ تشیع و کیفیت پرورش کودکان و نوجوانان از نظر اسلام او بسیار به ارشاد و پرورش این آینده سازان اهمیت زیاد میداد. در پایان شهادت این خواهر مظلومه و دیگر شهدای مظلوم اسلام را گامی مبارک در اجرای احکام الهی دانسته و معتقدیم که این خونها باعث شکوفائی هر چه بیشتر مکتب رهائی بخش تشیع در طول تاریخ است و زمینه را برای حکومت جهانی مهدی آخرالزمان (عج الله تعالی فرجه الشریف و ارواحنا التراب مقدمه الفدا) خواهد کرد.

انتهای پیام/ع

نمایش در اخبار

دیدگاه ها