روایت 8 سال خدمت صادقانه در پشت جبهه های جنگ/شادی آزادی خرمشهر با یک لبخند

در گفت و گو با یکی از بانوان فعال در عرصه دفاع مقدس
حسینیه خوانساری ها تنها یکی از پایگاه های رزمنده های خاموش است.سال های جنگ، نزدیک به شصت نفر از زنان محله، برای رساندن غذا و پتو به جبهه ها،دراین حسینیه کار می کردند.دوختن لباس،شست وشوی پتو ولباس ها، کوه های آجیل وخشکباری که قرار بود بسته بندی شود وفعالیت شبانه روزی پشت جبهه، فصل های مشترک زنانی است که آن روزها،همت بزرگی داشتند وبرای دفاع،هر کاری می کردند.

به گزارش سایت زنان شهید؛ بانوانی که آن روز، درپایگاه الهدی یا همان چایخانه سنتی زمان طاغوت، جمع شده بودند و درجریان کار سنگین دوخت و دوزشان، خبر آزادی خرمشهر راشنیدند، نه ساکن سیاره دیگری بودند و نه فارغ التحصیل دوره های آموزشی خاصی. نه سهمیه ای گرفتند و نه پولی. آن ها راحتما دیده اید. شاید همسایه شما باشند.شاید روزی کنارشان  درتاکسی یا اتوبوس نشسته باشید و شاید یکی از خود آنان باشید. جنگ، مرزی بین  آدم های آن زمان نکشید و همه ایران، رزمنده بودند. با این تفاوت که بعضی پلاک داشتند و بعضی نه.رزمنده های خاموش وبدون اسلحه، همه جای ایران بودند. زن ها و مردهایی که گلوله ای شلیک نکردند،اما تا توانستند دوختند وبسته بندی کردند.

عصمت بیات یکی از ده زن خیاطی  که پشت چرخ ها نشسته وتا می توانستند می دوختند، سرهاشان پایین بود ولحظه ای،نگاه شان را از سوزن وکوک های مداومش، نمی گرفتند.برای دوختن لباس های بیمارستان یک هفته قبل از عملیات به اهوازآمده بودند.خبر آزادی راهم،درهمان حال شنیدند.درحال دوختن لباس بودند یکی از دوستان آمد وگفت خرمشهر آزاد شده همگی سرهایشان را بلند کردند اول لبخند و خنده های بلند و ازخوشحالی گریه های بلند می کردند.

زمان جنگ،عصمت بیات سی ساله بود. پنجاه سالی است که ساکن این محله است.او دوازده سال از زندگی اش را، درمنطقه سیزده تهران گذراند. همان سن وسال ها بود که ازدواج کرد و همسایه حسینیه خوانساری ها شد. این حسینیه توسط خوانساری ها ساخته شد. بعدها   آیت الله سعیدی، به حسینیه خوانساری ها آمد وحجت الاسلام شهید صالحی،از تربیت شدگان کلاس های همان استاد است. خانم بیات و باقی زن های محله، پای منبر همین شاگرد خلف آیت الله سعیدی می نشستند و تلاش آن ها برای رساندن کمک های مردمی به جبهه، تحت تاثیر رهنمودها و مدیریت های شهید صالحی بود. عصمت بیات این روزها، به اندازه همان روزها، انرژی دارد. جنگ و روزهای پراز فعالیتش تمام شده، اما او هنوز هم مشغول آموزش به دختران است .

بیات می گوید:از اول انقلاب فعالیت می کردم. وقتی جنگ شد، آرام وقرار نداشتیم.روز وشب تو حسینیه بودم کارهایی که انجام می دادیم کم نبود زمان رفتن فرارسید دو ماه برای خیاطی به اهوازو ده روز درکردستان بودم. برای مرخصی ده روز  به تهران می آمدم و دوباره    بر  می گشتم. دوره های امدادگری را در حسینیه محلاتی توسط دکتر فیاض آموزش دیده بعد از تعلیم تصمیم گرفتم برای امدادگری به سوسنگرد بروم.

همسرش هم درفعالیت های مربوط به جنگ،آزادش گذاشته بود تا مادر رزمنده ها باشد.زمانی که می آمد حسینیه برای شستن ودوختن لباس رزمنده ها، به هیچ چیز وهیچ کس فکر نمی کرد.آن قدر سریع می دوخت وبه هم وصل می کرد که گذشت زمان را احساس نمی کرد.

هم محله ای ها از سرعت بالا ومهارت معلم خیاطی این روزهای حسینیه،حرف هایی برای گفتن دارند. خانم نجفی،حسابدار آن موقع حسینیه می گوید: یک روز آمدند وگفتند 120 دست لباس ضد آب لازم داریم. خانم بیات سه شبه همه را دوخت وفرستاد جبهه.

از عصمت بیات اسم هیچ یک از کسانی را که درخوزستان و کردستان دیده، نمی توانی بپرسی. درمقابل تمام سوال ها به شما جواب ساده ای دارد: 《یادم نیست!》 این قدرسرش به کارش بوده که اسم ها را نپرسیده وحتی با کسی دوست هم نشده. یادش مانده که وقتی خبر آزادی خرمشهر را دادند درحالی که برای رزمنده ها لباس می دوخت از خوشحالی گریه می کرد، یا این که درکردستان، برای شب عید رزمنده ها،ماهی پلو با کوکوسبزی پخته بود.یک بار هم،وقتی هواپیماهای عراقی حمله می کنند وسروصدا می شود، قابلمه هایی که به زحمت روی هم چیده بودند و تا سقف می رسیده، با سروصدا روی زمین پخش می شدند با خنده دوباره دیگ ها را روی هم می چینند. گاهی هم وقت شستن پتوهای خونین کنار رودخانه، گوشت و پوست رزمنده ها را لابه لای آن ها پیدا می کردند ، اما این ها بهترین خاطره های مجاهد حسینیه خوانساری ها نیست او خاطرات زیادی برای گفت دارد. گرمای قلب واتحاد مردمی که جنگ ازآن ها،یک کل منسجم ساخته بود، خاطره انگیزترین اتفاق سال های دفاع مقدس،برای زنی است که تمام فکر وذکرش، دوختن وبریدن بوده.

انتهای پیام/ ع

نمایش در اخبار

دیدگاه ها