نمادى از مقاومت و صلابت زن ايرانى

گفت و گوی سایت " زنان شهید " با خانم معصومه آباد
از زندان الرشيد عراق تا شوراى شهر تهران نام معصومه آباد مترادف بود با "اسارت"؛ كه نه "آزادگى" و نمادى از مقاومت و صلابت زن ايرانى.

به گزارش سایت " زنان شهید" در ادامه گفت و گوی ما را با خانم آباد می خوانید: يك سال مى شد رنگ آفتاب را نديده بودند. توى يك سلول 2 در 3، روى يك پتوى مندرس نظامى با زمستانى سرد سرد و تابستانى گرم گرم. درب سلول جز براى بازجويى چند بارى باز نشده بود. يك سال بى خبر از همه جا، از ايران، از جبهه ها، از عزيزان، آيا هنوز آسمان آبى بود؟ و خورشيد مى تابيد؟ سرباز عراقى محكم به در كوبيد و آن را باز كرد. نگاهى تمسخرآميز انداخت و انگار كه اختياردار دنيا باشد، از سر منت با صداى زمختى گفت: شمس، شمس ... . و آن ها فهمديند كه خورشيد هنوز زنده است. از جا بلند شدند، نگاهى به يكديگر انداختند، پاهايشان چندان توانى براى تحمل تن رنجورشان نداشت و نيز براى راه رفتن. لحظاتى بعد در اتاقى كه سقفى مشبك بر روى آن قرار داشت، خورشيد ثانيه ها را براى تعظيم در مقابل شان شماره مى كرد. صداى كشيده شدن دمپايى هاى پلاستيكى آن ها بر روى زمين، ترجمان مقاومتى بود كه يك سال از آن مى گذشت و قرار بود سه سال ديگر هم ادامه يابد. معصومه آباد مى گفت: بعد از آن هر شش ماه يك بار به قول خودشان ما را به آفتاب مى بردند. يك ربع، بيست دقيقه اى آنجا مى مانديم و اين رفت و آمد خوش ترين لحظات و خاطرات ما در دوران اسارت بود. چون تلاش مى كرديم در بين راه با ايجاد سر و صدا و حرف زدن، ساير اسراى ايرانى را متوجه اين قضيه كنيم كه ما نيز به عنوان نمايندگان زنان ايران در كنار آن ها طعم اسارت را مى چشيم و در هيچ يك از جبهه هاى نبرد تنهايشان نگذاشته ايم. البته سربازان عراقى با وحشى گرى از حرف زدن مان ممانعت مى كردند، اما ما توجهى نمى كرديم و به كارمان ادامه مى داديم. در اتاق آفتاب هم روى ديوارها پيام مى نوشتيم و وضعيت مان را تشرح مى كرديم تا سايرين كه آمدند از سرنوشت مان باخبر شوند. پيام زن: براى آغاز لطفا "معصومه آباد" را از زبان خودتان معرفى كنيد. خانم آباد: بسم الله الرحمن الرحيم. من معصومه آباد نماينده مردم شهر تهران در سومين شوراى اسلامى اين شهر هستم. فارغ التحصيل كارشناسى ارشد مامايى از دانشگاه علوم پزشكى ايران و دانشجوى دكتراى جنين شناسى در لندن. و در باره مهم ترين ويژگى سرنوشت تان؟ در زمان شروع جنگ از سوى فرماندارى آبادان، نماينده فرماندار در بهزيستى شدم. به علت وضعيت جنگى و خروج بسيارى از ساكنين شهر، بچه هاى بى سرپرست بدون وجود مسؤول در شهر به حال خود رها شده بودند. مأموريت داشتم كه اين بچه ها را به شيرخوارگاه شيراز تحويل دهم. پس از جمع آورى و انتقال آن ها به شيراز در راه بازگشت بودم كه متوجه وضعيت عجيبى در اطراف شهر شدم. تا آن زمان هنوز نمى دانستم كه شهر در محاصره نيروهاى دشمن قرار گرفته است. در همين گير و دار انفجارى در نزديكى ماشين رخ داد كه مجبور شديم متوقف شويم. همان جا بود كه متوجه شديم عراقى ها برايمان كمين گذاشته اند. به اين ترتيب به همراه يكى از خواهران به اسارت درآمدم. پس از دستگيرى با تعداد زيادى از ايرانى ها مواجه شديم كه با همين ترفند طى چند ساعت اخير به اسارت در آمده بودند. پس از تفتيش بدنى، نامه حكم فرماندارى و انتصاب من به عنوان نماينده را پيدا كردند. نكته جالب اين بود كه با ديدن ما بى سيم زدند و به بغداد اعلام كردند كه ژنرال هاى زن ايرانى را اسير كرده اند. به خاطر همين موضوع بسيار روى ما حساس بودند. تا مدت ها فكر مى كرديم چون هم غيرنظامى هستيم و هم زن، مطابق قوانين بين المللى ما را به زودى آزاد مى كنند غافل از اينكه آن ها ما را به زندان هاى امنيتى انتقال دادند و تا دو سال هويت ما را از صليب سرخ پنهان كردند. بنابراين ما چهار دختر ايرانى كه طى اين مدت در يك جا زندانى بوديم تصميم گرفتيم براى احقاق حقوق خود دست به اعتصاب بزنيم كه اين اعتصاب قريب 20 روز ادامه داشت تا در نهايت آن ها ناچار به برقرارى ارتباط با مامورين صليب سرخ و انتقال ما به اردگاه ساير اسرا شدند. در واقع زندان الرشيد كه دو سال اول در آن زندانى بوديم محل مجازات زندانيان سياسى رژيم بعث بود. با خواندن دست نوشته هايى بر در و ديوارهايش مى شد قصه زندگى خيلى از مبارزين عراقى را تصور كرد. بخصوص نوشته هايى در مورد شهيد آيت الله صدر و خواهرش بنت الهدى يا آخرين يادداشت هاى محكومى كه قرار بود پيش از ديدار آفتاب روز بعد به جرم حق طلبى به جوخه اعدام سپرده شود. از ميان آن ها بعضى وصيت نامه هايشان را هم بر ديوار نوشته بودند. اما ما اسير جنگى بوديم و آن ها حق نداشتند ما را آنجا نگه دارند و بايد به اردوگاه اسرا منتقل مان مى كردند. بالاخره بعد از دو سال تصميم گرفتيم به هر قيمتى شده از الرشيد رهايى پيدا كنيم. اعتصاب غذا شايد آخرين راه حل بود. روزهاى اول باور نمى كردند اعتصاب ما جدى است. ولى بعد از 19 روز كه به حال اغما افتاديم ناگزير شدند به بيمارستان انتقال مان بدهند. البته به دليل خونريزى شديد معده و روده يك ماه بسترى بوديم ولى بعد از آن به اردوگاه موصل منتقل شديم. در حدود دو سال هم در آن اردوگاه كه مخصوص اسرا بود به سر مى برديم تا اينكه سرانجام در تاريخ 10 اسفند 1362 هنگام تعويض اسرا به ايران بازگردانده شديم. بعد از بازگشت به وطن هم مجددا به عرصه فعاليت هاى اجتماعى و فرهنگى بازگشتم و بر حسب وظيفه و نياز جامعه به حوزه بهداشت و درمان وارد شدم و ادامه تحصيل دادم. گفتيد نماينده فرماندار آبادان بوديد؟ اهل آبادان هستيد؟ بله، آبادانى هستم. ولى الان سال هاست كه در تهران اقامت دارم. چه تحليلى از فراز و نشيب هاى پيشرفت جامعه زنان در عرصه فرهنگى داريد؟ مى دانيد كه جامعه زنان تا قبل از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى از نوعى واگرايى و فقر فرهنگى رنج مى برد كه ناشى از سياست هاى غلط براى دور نگاهداشتن آنان از متن جامعه بود. اما بلافاصله پس از پيروزى انقلاب و انتشار پيام آزادى خواهى امام خمينى(ره) و خطاب كردن زنان به عنوان بازوهاى اصلى پيروزى انقلاب، اين ديد غلط از جامعه زدوده شد و هويت و ارزش واقعى را به زنان جامعه ما بازگرداندند. خانم آباد با اشاره به اينكه طرح موضوع خانم ها و زنان در جامعه با بحث حجاب و عفاف گره خورده، اعتقاد دارد:در صورتى كه فراكسيون زنان در شوراى شهر تهران فعال باشدشايد بتوان راهكارهاى بهترى رابراى اجراى طرح امنيت اخلاقى و اجتماعى پيشنهاد و ارائه كرد.به هر حال در اجراى اين طرح مى بايست موضوع انحرافات اخلاقى را از انحرافات اجتماعى تفكيك كنيم.

خبرنگاران: فريبا ابتهاج ـ پروانه سلامى

دسته بندی: 
زینبیان
گفت و گو
نقش زنان در دفاع مقدس
نمایش در اخبار

دیدگاه ها