زینب شهید راه حجاب شد

در گفت و گو با خواهر شهید زینب کمایی مطرح شد
شهید زینب کمایی یک دانش آموز چهارده ساله ی دبیرستانی بود. خیلی ساده و معمولی مثل همه ی دخترهای دانش آموز، با این تفاوت که راه خود را پیدا کرد و برای رسیدن به هدفش سخت تلاش می کرد.

به گزارش سایت "زنان شهید"، شهید زینب کمایی یک دانش آموز چهارده ساله و خیلی ساده و معمولی مثل همه ی دخترهای دانش آموززندگی می کرد با این تفاوت که راه خود را پیدا کرده بود و برای رسیدن به هدفش سخت تلاش میکرد. او را به خاطر نحوه ی شهادتش شهید راه حجاب میخوانند، به همین دلیل مصاحبه ی  با خواهر این شهید بزرگوار ترتیب داده ایم که در ادامه آن را مطالعه می نمائید.

-          زنیب خانم چه طور زندگی میکردند که با آن سن کم توانستند به این درجه از پختگی ایمانی و اعتقادی برسند؟

ما ابتدا در آبادان زندگی میکردیم. بعد از جنگ به شاهین شهر آمدیم. آبادان هم به خاطر جوش در پیش از انقلاب یک حالت اروپایی داشت و اکثر مردم زندگی اروپایی داشتند.در آن محیط زینب از قبل از سن تکلیف به نماز و روزه روی آورد و مقید بود که نمازهایش را بخواند و روزه هایش را بگیرد. میرفت خانه ی مادربزرگم آنجا هم کولر نداشت ولی او در آن گرمای طاقت فرسا روزه هایش را میگرفت. من و خواهر دیگرم که از او بزرگتر بودیم به کلاس های اخلاق میرفتیم. او چون سنش کم بود نمی آمد. وقتی ما ازکلاس اخلاق برمیگشتیم می آمد و میگفت : "بگویید استادتان امروز به شما چه گفت". ما هم برایش میگفتیم که گفته پنج شنبه ها ودوشنبه ها روزه بگیرید. نمازتان حتما اول وقت باشد، روزی پنجاه آیه قرآن ترک نشود. ما کلاس میرفتیم واوبه آنها عمل میکرد. برای خودش دفتر داشت وهمه ی اعمالش را روی دفتر به صورت نمودار رسم میکرد. بعد آخرهفته بررسی میکرد که ببیند این نمودار صعودی است یا نزولی.دوباره برای هفته ی بعد روی محورهای دیگری این نمودار را رسم میکرد. فکرکنید یک دختر چهارده ساله هر شب وصیت نامه اش را زیر بالشتش میگذاشت.میگفت مسلمان باید همیشه برای مردن آماده باشد.

من و خواهر دیگرم در جبهه بودیم. وقتی ما از جبهه برمیگشتیم مثلا برای مرخصی می آمدیم ما را می کشید در اتاقی و میگفت:"از حالات رزمنده ها موقع شهادت برایم بگویید. ازآن لحظات آخرشان بگویید." بعد همه ی این ها را در دفترش یادداشت میکرد. یا خواب هایی که از اهل بیت (ع) میدید را همه را دردفترش می نوشت.

-  در مدرسه برای روشن گری هم مدرسه ای هایش چه کارهایی انجام می داد؟

با اینکه خیلی با ایمان بود ولی روحیه ی شادی داشت.اکثراً با دخترانی که همتیپ خودش نبودند دوست میشد ومیگفت میخواهم آنها را هدایت کنم. دوشنبه ها و پنج شنبه ها را که روزه بود آنها را به خانه می آورد. مادرم برایشان افطاری میگذاشت خودش و دوستاتنش افطار میکردند. 

میرفت دربیمارستان ها با مجروحین جنگی مصاحبه میکرد.من الان یادداشتش را دارم که در مورد حجاب با یک مجروحی مصاحبه کرده.بهشان یک کاغذ میداده و میگفته نظرتان را راجع به حجاب بنویسید. بعد این ها را جمع آوری کرده و از آنها مقاله درست و سرصف یا در روزنامه دیواری آنها را مطرح میکرد.

-  درخارج از خانه که یک مبارز واقعی بودند این به نقششان در خانه به عنوان یک دختر واینکه باید کمک حال مادر باشند ضربه ای نمی زد؟

مادرم میگفت درخانه درخانه تکانی عید همان سال شهادتش آنقدر کمک کرد که من با خودم گفتم یک دختر چهارده ساله حالا دیگر از حال میرود.بعد بهش گفتم: این همه کمک کردی میخواهی چه چیزی برایت بخرم؟ گفته بوده: هیچ، فقط بگذارید من درنماز جماعت ها شرکت کنم.که شرکت هم کرد ودرراه برگشت ازمسجد شهید شد.

-  از ایام شهادتشان خاطره ای دارید؟

من آن موقع در منطقه بودم. ولی خواهرم میگفت وقتی میخواست از خانه خارج شود رفت غسل شهادت کرد. که من بهش گفتم: ما که الان در منطقه نیستیم. اینجا نه توپی هست نه ترکشی چرا غسل میکنی؟ اوهم جواب داده بوده: آدم اگرکارش برای خدا باشد حتی اگربمیرد شهید است. که با سیصد وشصت شهیدی که ازمنطقه آوردند او را هم همان موقع تشییع کردند.

-  منافقین چه طور او را شناسایی کردند؟

خوب آن زمان اوج ترورها بود. سال 60 و 61 هرکسی را که ریش داشت یا اهل مسجد و حجاب بود شهید میکردند. آن سال هم در شاهین شهر یک راهپیمایی علیه بی حجاب ها را به راه افتاد که زینب مسئول جمع آوری بچه های مدرسه برای شرکت در راهپیمایی میشود. ازهمانجا زیرنظرش میگیرند. خوب چون من وخواهرم ودو تا برادرهایم هم درجبهه بودیم منافقین خواستند به وسیله ی زینب ازهمه مان انتقام بگیرند.حجاب خودش هم خیلی کامل بود. بهش میگفتیم: چرا اینقدر رویت را میگیری؟ میگفت:آدم کاری را که میخواهد انجام دهد باید کامل انجام بدهد.منافقین هم با چادرش خفه اش کردند. چهارتا گره به چادرش زدند و خفه اش کردند.پزشکی قانونی گفت او با همان گره اول شهید شده بوده. ولی آنها چون ما چهارتا خواهربودیم چهار تا گره زدند که یعنی این اخطاری است برای همه تان. بعد از دستگیری منافقین گفتند برای اینکه بقیه بترسند ودرس عبرت بگیرند او را این طور او را شهید کردیم.

-         در پایان اگرصحبتی دارید بفرمایید.

زینب حالا هم هر وقت خوابش را میبینیم روی نماز اول وقت خیلی تأکید میکند.همیشه میگفت آدم ازنماز است که به همه جا میرسد.روی ولایت فقیه همه خیلی حساس بود.دروصیت نامه اش هم هست که روی این مسأله تأکید ویژه کرده.

نمایش در اخبار

دیدگاه ها