الگوی مادرم، حضرت زهرا (س) بود/ می گفت: فاطمه وار زندگی کنید تا عاقبت به خیر شوید

فرزند شهید خدیجه شاه محمدی در گفت و گو با زنان شهید :
خدیجه شاه محمدی یکی از بانوان شهید کُرد است که سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی چون سربازی آتش به اختیار در کمک به مبارزین علیه کمله و دموکرات ها خدمات و کمک های شبیه به فعالیت های پشت جبهه در طول دفاع مقدس انجام می داد.

از این رو خبرنگار سایت " زنان شهید" با فرزند این شهید بزرگوار گفت و گویی انجام داده که خواندن آن خالی از لطف نیست . 

وی گفت: خدیجه فرزند علی و بنفشه در دهم آذر ماه سال 1310 هجری شمسی،در روستای نمدینه  سقز در خانواده ای دین دار پا به جهان هستی گذاشت.دوران کودکی با سختی های بسیاری به پایان رسید .

سرانجام او با جوانی که بسیار باا اخلاق و دین دار ازدواج نمود، با حضور رزمندگان در منطقه و آغاز پاکسازی شهرها و روستاها از لوث ضد انقلاب،با منش و اخلاق اسلامی که رزمندگان اسلام داشتند مردم منطقه جذب آن ها شدند،چرا که آن ها در عمل به یاری مظلومان و محرومان می شتافتند و از هیچ کمکی برای آزادی مردم از زیر یوغ ضد انقلاب دریغ نمی کردند.

همیشه الگویش حضرت فاطمه(س) بود: مادرم زن با ایمانی ،اهل نماز و روزه و پرهیزگاری بود.زیباترین عباداتی که مادرم انجام می داد و همیشه در ذهن من تداعی می شود،دعاها و مناجات او بود،وقتی بر سجاده ی نماز می نشست،پس از ادای فریضه نماز دستانش را بالا می برد و بسیار خالصانه از خداوند طلب عاقبت به خیری و استغفار می کرد.

هنوز خیلی کوچک بودم،یک روز گفت: دخترم تو که اسمت فاطمه است،آیا می دانی فاطمه(س) که بوده است؟

فاطمه (س) دختر پیامبر(ص) است.او همسر حضرت علی(ع) و مادر دو گل بهشتی حضرت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) است.فاطمه فخر زنان عالم است، تو باید در زندگی خود او را الگوی راه خود قرار دهی

بزرگ تر هم که شدم گفت:فاطمه جان باید فاطمه وار زندگی کنی تا عاقبت به خیر شوی.

 

مادرم هم همیشه خود را مدیون زحمات،رزمندگان اسلام می دانست و قدرشناس زحمات آن ها بود.به همین دلیل از هر فرصتی برای ادای دین خود به رزمندگان استفاده می کرد. سرانجام در 26 خرداد ماه سال 1361 هجری شمسی به همراه همسرش تصمیم می گیرند به یاری رزمندگان سپاه که در یکی از مساجد سقز (محله کریم آباد) درگیر شده بودند بروند،از هیچ کمکی برای مجروحین کوتاهی نمی کردند.

 لحظات سختی بود، مسجد در محاصره و امکان خروج وجود نداشت حال یکی از رزمندگان خیلی بد شده بود ، خدیجه و محمد حسین تصمیم گرفتند او را به بیرون از مسجد و به بیمارستان انتقال دهند اما آنها توسط یکی از پیشمرگان مسلمان کرد در حیاط مسجد با تیر مستقیم دشمن به فیض شهادت نائل می آیند.

در ادامه فرزند شهید از عشق به ا نقلاب و ایثار و فداکاری مادر خود می گوید:مادرم از عاشقان انقلاب اسلامی و از شیفتگان راه امام خمینی(ره) بود. به نیروهای انقلاب بسیار عشق می ورزید و از ضد انقلاب به شدت تنفر داشت.همیشه خود را مدیون زحمات رزمندگان می دانست. در مسجدمحل،ستادی برای جمع آوری کمک های مردمی به جبهه ها و رزمندگان اسلام، مستقر شده بود هر کس به تناسب توان کمک می کرد.یک روز مادرم وسایل زیادی را جمع کرد و آن ها را در چند کارتن بسته بندی نمود و در حال انتقال آن ها به مسجد بود که پدرم متوجه شد و گفت: اگر در راه رسیدن به مسجد ضد انقلاب ها بفهمند زنده مان نمی گذارند اما مادر به کارش ادامه می داد و هیچ ترسی از آنها نداشت ، من فقط وظیفه ام را انجام  می دهم، ضد انقلاب هم هر کاری دوست دارد انجام دهد.

بله در راه اسلام و قرآن نباید هراسی از دشمنان داشت که دست یاری و قدرت خدا همیشه به سوی رزمندگان اسلام است تا آنان را یاری نماید.

فرزند شهید در ادامه از آرزوی مادر می گوید: پدر و مادرم همیشه آرزو داشتند با هم از دنیا بروند، آن ها به هم عشق می ورزیدند و وفادار به هم بودند.من وقتی این حرف ها را می شنیدم،ناراحت می شدم و گریه می کردم و می گفتم:من را تنها نگذارید مادرم جواب می دادکه خودت را برای رو به رو شدن با آن آماده کن آن روز دیر نیست و در برابر فساد و فاسدان ایستادگی کن و با آن ها سازش نکن.

انتهای پیام/ع

نمایش در اخبار

دیدگاه ها