نسرین پیرسمساری :هستیم برعهدی که بستیم

نسرین پیرسمساری از امدادگران دوران دفاع مقدس می گوید: کارامدادگری را در بیمارستان رازی اهواز آغازکردیم .باید بگویم تنها چند صباحی در آنجا بودم و در این مدت هر روز به طور مداوم زخمی های زیادی از خط مقدم و پشت جبهه به آنجا منتقل می شدند.من کار امدادگری را که شامل سرم و بخیه زنی ،تزریق آمپول و بستن زخم بود و همچنین استفاده از اسلحه را از برادر کوچکم که اوایل انقلاب در رشته پزشکی و برادر بزرگم که خلبان بود ودان 7 تکواندو را داشت یاد گرفته بودم.

به گزارش سایت زنان شهید به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس آذربایجان شرقی - تبریز ، محرم محمدیان -  سال 1361درست زمانی که بیست سال داشت به همراه چهاربانوی دیگر از جمله خانم ها صارمی و جلیل زاده به عنوان امدادگر به منطقه عملیاتی خوزستان وبیمارستانی دراهوازرفته است.

معتقداست :تنها به کمک جهادسازندگی وآن هم به عنوان مبلغ به خوزستان  رفتیم .زیرا برای اعزام به جبها هیچ نهادوارگان نظامی مارا قبول نمی کرد.

نسرین پیرسمساری می گوید:دربیمارستان رازی اهواز که درآن زمان از بیمارستان های  بزرگ و تخصصی و درست دردسترس و تیررس دشمن بعثی صدام و حامیانش قرارداشت و درخانه سازمانی آقای نوربخش (مسئول تانکهای سپاه خوزستان بود) مستقر بودیم.

کارامدادگری را در بیمارستان رازی اهواز آغازکردیم .باید بگویم تنها چند صباحی در آنجا بودم و در این مدت هر روز به طور مداوم زخمی های زیادی از خط مقدم و پشت جبهه به آنجا منتقل می شدند.من کار امدادگری را که شامل سرم و بخیه زنی ،تزریق آمپول و بستن زخم بود و همچنین استفاده از اسلحه را از برادر کوچکم که اوایل انقلاب در رشته پزشکی و برادر بزرگم که خلبان بود ودان 7 تکواندو را داشت یاد گرفته بودم.

باید بگویم در زمان شاهنشاهی ، افرادی را که در تبریز توسط ساواک زخمی می شدند و منزل ما هم که در خط مقدم درگیری ها بود (خیابان توپخانه –فعلی جمهوری اسلامی ) به منزل می اوردند و زخم هایشان را مداوامی کردیم به راحتی کار امدادگری را بلد بودم.

خانم پیرسمساری با بیان اینکه به علت شهادت برادر وسطی ،همچنین جانبازی برادربزرگم و شیمیایی شدن (جانبازشیمیایی ) برادرکوچکم  ، به مرخصی آمدم و دیگر فرصت برگشتن به جبهه و بیمارستان رازی اهواز برایم میسر نشد. زیرا سرگرم مراسم برادر شهیدم و تیمارداری از برداران جانبازم شدم.

از وی خاطره کوچکی خواستم و گفت: من سه ماه به سه ماه ،خون اهدامی کردم . چون دربیمارستان  به علت فردی که به شدت زخمی شده بود و نیاز به گروه خونی که من داشتم بود، داوطلب شدم خون اهدا کنم.و این درحالی بودکه حدود یک و نیم ماه قبل خون داده بودم ،به دروغ گفتم من شش ماه قبل خون داده ام. قبول کردندخون بدهم، بعد از مدتی بالای سرم لامپ مهتابی را دیدم  و ترسیده بودم و فکرمی کردم  زخمی شده ام. خانم صارمی بالای سرم بود و گفت:پاشو ،تو که خون نداشتی.

وی همچنین  می گوید: من دو جفت پوتین داشتم و وصیت کرده بودم که اگر شهید شدم جفت دیگر را به رزمندگان بدهند.

خانم دکتر پیرسمساری،قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی هم درسنگر انقلابیون دوشادوش خانواده ،و دوستانش ،در خدمت شهید بزرگوار آیت الله مدنی ،فعالیت مخفیانه  و علنی داشته است.

خانم  پیرسمساری  اضافه می کند: فرزند پسر ارشدش نیز، اکنون به عنوان  مدافع حرم در حال جنگ با دشمنان و داعشی های تکفیری و صهیونیستی در سوریه است.

باخنده می گوید: هستیم برعهدی که بستیم.

خانم دکتر پیرسمساری ازبانوان فرهیخته و تلاشگر کشور و آذربایجان شرقی و تبریز است که تاجایی که من شناخته ام ،به عنوان دبیرآموزش و پرورش ، مدیرکل امور بانوان  و خانواده استانداری آذربایجان شرقی ، مشاور امور بانوان مدیرکل وقت صدا و سیمای استان ، رئیس جمعیت بانوان فرهیخته کشور، رییس دانشگاه فرهنگیان آذربایجان شرقی ، و درحال حاضر معاون فرهنگی مدیرکل بنیاد حفظ  آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان ،پژوهشگری توانمند ،رزمنده ، فعال فرهنگی ،جهادی واجتماعی ،وازخانواده معظم شهدا و ایثارگر و جانبازان انقلاب اسلامی است.

امروزهم درسنگرعلم ودانش  وهم درسنگرفرهنگی  به عنوان فردی تاثیرگذار، و در عرصه امر به معروف و نهی از منکر و بانوان ،جز و فعالان تلاشگر وخسته ناپذیر بشمار می رود.

این را هم بگویم که : خاطرات  خانم پیرسمساری ، اکنون در قالب کتابی نوشته شده و در آینده نزدیک از آن رونمایی خواهد شد.

 

گفتگواز :محرم محمدیان ایرانق 

انتهای پیام/ ع

 

نمایش در اخبار

دیدگاه ها