دستان بهشتی، نان در تنور سربازان مدافع شهر می گذاشت/زن جوانی که با خون خود غسل شهادت کرد/ترکش خمپاره سروش شهادت فرحه و کودکش شد/

در گفت و گو با همسر شهید فرحه دبات مطرح شد:
فرحه دبات از ساکنین شهر شوش دانیال بود که در دوران دفاع مقدس بعد از خالی شدن شهر از سکنه بخاطر عشق به خاک و وطن همراه و همدل شوهرش در شهر ماند و تنور خانه اش تأمین کننده نان و قوت رزمندگان و مدافعان شهر شد او در 20 سالگی چون مولایش امام حسین علی السلام سر در راه اسلام داد و کودکی که در شکم داشت را علی اصغر وار فدایی کرد.

به گزارش خبرنگار سایت " زنان شهید" فرحه دبات، یکی از بانوان جنوب ایران است که در طول هشت سال د فاع مقدس در پشت جبهه های حق علیه باطل شجاعانه در راه خدمت به مدافعان و رزمندگان اسلام فعالیت می کرد.  

حسین دبات ، همسر و پسرعموی فرحه درباره این بانوی سرافراز می گوید: در سال 1331در خانواده ای مؤمن و مذهبی در شهر شوش دانیال بدنیا آمد، بعد از گذراندن تحصیلات با پسر عموی خود ازدواج نمود، علاوه بر کارهای منزل در کارهای دامداری و کشاورزی کمک حالم بود ، مدیریت در کارها را بسیار دقیق بود و من هیچ نگرانی نداشتم.

وی ادامه داد: مؤمن و با اعتقاد بود همیشه به امامزاده محل می رفت و برای تمامی کارهایش از خداوند کمک و یاری می خواست، شهریور سال 59 زمانیکه عراق به ایران حمله کرد هنوز شهرها از مردم خالی نشده بودند اما با پیشروی نیروهای بعثی کم کم مردم مجبور شدند تا شهرها را خالی کنند اما من و فرحه اعتقاد داشتیم باید تا آخرین نفس بمانیم و از شهرمان دفاع کنیم.

همسر شهید فرحه دبات با بیان اینکه بمباران شدت گرفته بود از این رو نیروهای سپاهی و ارتش به منزل ما آمدند و خواستند که ما همانند مردم دیگر به جای دیگری سفر کنیم اما ما همچنان بر عقایدمان پایبند بودیم و به آنها گفتیم ما می مانیم تا بتوانیم از شهرمان دفاع کنیم، آنها گفتند: از تصمیم شما خیلی خوشحال شدیم، چون ما نیاز به شخصی داریم که به همه جا کاملا آشنا باشد و بتواند به ما کمک کند و فرحه که به دنبال راهی برای کمک کردن بود پیشنهاد داد نان  رزمندگان را من آماده می کنم، بر همین اساس تصمیم گرفتیم کپسول و گونی های آرد را به منزلمان بیاوریم.

حسین دبات با مروری بر خاطراتش ادامه داد : فرحه با فرزندی که در شکم داشت روزانه 200 تا 300 نان به تنهایی می پخت و در کنار آن به کارهای منزل هم رسیدگی می کرد، هر دو خوشحال بودیم و خدا را شکر می کردیم که می توانیم عضو مفیدی در روزهای سخت جنگ باشیم.

وی بیان کرد: در یکی از روزها که مشغول انجام وظیفه بودیم، متوجه شدیم که کپسول گاز تمام شده  است؛  فرحه ناراحت بود که رزمندگان بدون نان می مانند! با هم شروع به جمع آوری هیزم کردیم و سریع شروع به آماده کردن نان کردیم، شوش محاصره شده و من باید با رزمندگان به رودخانه کرخه می رفتم  چون نیروهای نظامی برای غافلگیر کردن عراقی ها در آنجا آماده بودند، فاصله منزل ما تا عراق یک و نیم کیلومتر می شد، عراقی ها با دیدن دود هیزم ها متوجه شدند و فهمیدند که هنوز شهر خالی نشده و پشت سرهم شروع به بمباران کردند .

همسر شهید فرحه دبات گفت:  نگران شدم خودم را سریع به خانه رساندم دیدم فرحه در کنار تنور در حالی که سر از تنش جدا شده بود با فرزندی که در شکم داشت به شهادت رسیده بود. بخاطر شرایطی حاکم بر منطقه و اینکه  بیشتر ساکنین، شهر را ترک کرده بودند به تنهایی پیکر شهید را بدون غسل به خاک سپردیم .  

انتهای پیام/ع

دسته بندی: 
گفت و گو
نقش زنان در دفاع مقدس
نمایش در اخبار

دیدگاه ها