پنجشنبه, 10/09/1395 - 08:19
شهيد قيمتي برنجي

نام: قيمتي

نام خانوادگي: برنجي

نام پدر: رجب

شماره شناسنامه: 233

محل صدور: احمداباد

تاريخ تولد: 02/02/1323

تاريخ شهادت: 57/10/9

شغل: خانه دار

محل شهادت: فارس - كازرون

نحوه شهادت: تاپيروزي انقلاب اسلامي

 

تاریخ شهر را روایت می کنیم و دریاچه ی پریشان لبخندآبی اش را تابی کرانه ها می گستراند.شکنج طره ی سنبل در دست باد به راه صواب می رود و نرگس زاران کازرون دشت تا دشت چشم می شودو نکهت و بوی خوش بخشش می کند.شمع ها روشن می شوند و پیغام تولّد به پدر می رسد.نخستین روز تولّد «قیمتی» در سال 1323در دفتر زندگی اش ثبت می شود. اوسال های کودکی خود را درفضایی آمیخته با روح دیانت و دینداری،پشت سرمی گذارد و آموزش ها و تجربه های ذیقیمتی را کسب می کند،تا در دوران بزرگسالی از آن بهرمندشود و رستگاری دنیا و عُقبی را نصیب خود کند.

وقتی بر اساس سنّت اسلام،زندگی مشترک خود را آغازمی کند و صاحب فرزند می شود،باعطوفت مادری،به آنان فرایض دینی می آموزد  و زمینه را برای انجام دادن آنها فراهم می کند.او به تعالیم عالیّه ی اسلام به ویژه،امر به معروف و نهی از منکر،اهمّیّت فراوان می دهد و همواره آنچه را که خشنودی خدا وخلق در پی دارد با شهامت بادوستان و آشنایان در میان می گذارد.شجاعت و دینداری او سبب می شود، وقتی اوّلین حرکت های انقلابی مردم کازرون، به شهر طراوت می بخشد، نه تنها مبارزه باظلم وستم را از وظایف دینی و میهنی خود قلمداد می کند، بلکه آن را واجب شرعی می شمرد و بر آن پای می فشرد.

او باذرّه ذرّه ی وجود خود، برای پیروزی انقلاب اسلامی تلاش می کند و در هر جمع و مجمعی دستورات سعادت بخش اسلام را بر زبان می آورد و اهمّیّت تعاون و نوعدوستی راسفارش می کند.زمانی که در مقابل منزل او تنی چند از سربازان رژیم شاه مستقر می شوند، آنان را چون فرزندان خود محترم می شمارد و حتی غذا و آب مورد نیازشان را تأمین می کند و در راه همدلی و همیاری ازهیچ کوششی دریغ نمی ورزد.

خورشید روز نهم دی ماه1357 طلوع می کند و او پس از آنکه غذای روزانه ی خانه را تهیه و آماده می کند،مطابق روزهای دیگر به صفوف پر شکوه راهپیمایان می پیوندد. مأموران فریب خورده ی رژیم که از شور انقلابی مردم مستأصل و درمانده شده بودند، به آنان هجوم  می برند،در این میان«قیمتی»در حالی که مقاومت می کند،مورد ضرب و ستم قرار می گیرد.

امّا او از پای نمی نشیند و دقایقی بعد چون مادری مهربان به نوجوانی که مورد تعقیب مأموران قرارمی گیرد یاری می رساند.سپس وقتی مطلّع می شود که یکی از یاران انقلاب،(شهیدعبدالحسین خدیو)،را به شهادت رسانده اند،خشم خدایی اش شعله ور می شود،با انبوهِ جمعیّت همراه می شود و در تشییع جنازه ی شهید شرکت می کند. زمانی که مراسم تشییع آغاز می شود، مأموران رژیم راه را بر مردم سد می کنند. و دیگر بار یکی از تشییع کنندگان را با گلوله نشانه می روند و پیکر او بر زمین نقش میبندد.

شهید قیمتی که ناظرصحنه است و همدلی و نوع دوستی را شعارمی دهد،زخم بر دلش می نشیند،شور و شعورش به هم می آمیزد و بی تابانه به سراغ فرد مجروح شده (شهیدشیخیان) گام برمی دارد.مأموران به گمان آن که او مادر شخص مجروح است گلوله ها را به سویش روانه می کنند،به شهادتش می رسانند و عطر لاله ها،گلزار نرگس کازرون را عطرآگین ترمی کند.

                  

کی رفته ای زدل که تمنّاکنم تورا

                                                    کی بوده ای نهفته که پیداکنم تورا

                   غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

                                                     پنهان نگشته ای که هویداکنم تورا

«فروغی بسطامی»

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.