سه شنبه, 07/13/1395 - 22:17
قرآن و نقش مادر در تربيت جوانان‏ - بررسي چهره‏ هاي جوان در قرآن

 
از مسائل مورد ابتلا، چگونگي برخورد با جوان براي تأثيرپذيري بيشتر مي‏باشد. هر كسي راه و روشي پيشنهاد مي‏كند و به گونه‏اي مي‏خواهد با جوان تعامل و برخورد داشته باشد، اما كدام راه صحيح است و ملاك راه صحيح چيست. اين گونه پرسش‏ها معمولاً مورد غفلت واقع مي‏شود و اگر كساني بخواهند راه صحيح يا بهتر را بيابند، به تجربه، آزمايش و آمارگيري متوسل مي‏شوند. اما بي‏نقص بودن اين گونه راهها مورد ترديد مي‏باشد و حتي گاهي مي‏توان در درستي آنها مناقشه كرد؛ زيرا جوان مانند يك شي‏ء بي‏جان آزمايشگاهي نيست و صحنه اجتماع آزمايشگاه نيست.

از مسائل مورد ابتلا، چگونگي برخورد با جوان براي تأثيرپذيري بيشتر مي‏باشد. هر كسي راه و روشي پيشنهاد مي‏كند و به گونه‏اي مي‏خواهد با جوان تعامل و برخورد داشته باشد، اما كدام راه صحيح است و ملاك راه صحيح چيست. اين گونه پرسش‏ها معمولاً مورد غفلت واقع مي‏شود و اگر كساني بخواهند راه صحيح يا بهتر را بيابند، به تجربه، آزمايش و آمارگيري متوسل مي‏شوند. اما بي‏نقص بودن اين گونه راهها مورد ترديد مي‏باشد و حتي گاهي مي‏توان در درستي آنها مناقشه كرد؛ زيرا جوان مانند يك شي‏ء بي‏جان آزمايشگاهي نيست و صحنه اجتماع آزمايشگاه نيست. در آزمايشگاه تمامي عناصر، ابزار و اشياي مورد آزمايش در اختيار آزمايشگر است اما اشيا اختياري ندارند، بنابراين آزمايشگر با ثابت قرار دادن آنها به جز يكي، ميزان تأثير و تغييرات آن را اندازه‏گيري مي‏كند يا سپس امر ديگري را متغيّر و بقيه را ثابت نگه مي‏دارد و ... اما در اجتماع اوّلاً شرايط و اوضاع به اختيار آزمايشگر نمي‏باشد؛ ثانياً جوان از امور گوناگون اطراف خود، آن گونه كه مي‏خواهد اثر مي‏پذيرد يا بر اطراف اثر مي‏گذارد. نيز اراده، تصميم، عاطفه، احساس، گذشته خانوادگي و تاريخي، خوراك، پوشاك وي و ... در تشخيص و تعيين مسير او و چگونگي تصميمش نقش دارد. اين همه، قابل اندازه‏گيري، كنترل و نسبت‏سنجي نمي‏باشد. بنابراين پيدا كردن روش و قانون مناسب براي برخورد با جوان، از اين راه، ناقص و حتي ناصحيح مي‏نمايد. راه ديگري كه مي‏توان پيمود و راحت‏تر از راه قبلي است و نتايج آن كم‏نقص‏تر مي‏نمايد، همچنين براي ما مسلمانان جاذبه‏دارتر است، بررسي ميزان تربيت «جوان»هاي مطرح‏شده در قرآن و شاخص‏هاي تربيتي و تعيين مقدار تأثير هر يك از آنها بر جوان مي‏باشد. اين راه براي ما راحت است زيرا قرآن آن را مطرح ساخته، با مطالعه آيات در باره «جوان» مي‏توان به آن رسيد. مردم نيز با توجه به اعتقاداتشان، براي پذيرش اين راه و روش، آمادگي بيشتري دارند. چنان كه نتيجه پيمودن اين راه مورد قبول مسلمانان مي‏باشد زيرا همه اتفاق نظر دارند قرآن، كتاب هدايت و تربيت است. از سوي ديگر امكانات پيمودن اين راه فراهم است زيرا تفاسير گوناگون وجود دارد و بالاخره پيمودن اين راه لازم و حياتي است چون از يك طرف، با جوانان برخورد داريم و هر فردي دوست دارد ثمره وجودي و اميد و آينده خود را، به بهترين نحو تربيت كند. از سوي ديگر چون مسلمان و ديندار هستيم موظفيم قرآن را بشناسيم و با آن برخورد مثبت داشته باشيم. نيز چون قرآن را معجزه جاويد مي‏دانيم و كتابي كه «از پيش رو و پشت سرش باطل نمي‏آيد»(1) و فرستنده آن خالق انسان‏هاست، اطمينان داريم كه آن كتاب به ما بهترين راه هدايت را مي‏نماياند و ما را به سرمنزل مطلوب سوق مي‏دهد. بنابراين، راه و روش قرآن ما را از راههاي ديگران بي‏نياز مي‏كند و حتي قابل ارائه به ديگران براي تربيت جوانان مي‏باشد. قرآن سرگذشت جوان‏هاي متعددي را مطرح ساخته و به ابعاد گوناگون تربيتي هر يك پرداخته است. از جواني كه گوش به فرمان پدر و مربي خويش بود و هر خواسته پدر را قبول مي‏كرد و بر خواسته خود مقدّم مي‏داشت تا جواني كه به هيچ نحو گوش به سخنان پدر نمي‏داد و حتي در سخت‏ترين وضع و هنگامي كه آثار عذاب الهي ظاهر شده بود، باز بر راه و روش باطل خود اصرار مي‏كرد و بالاخره به هلاكت رسيد. نيز از جواني كه در بهترين محيط رشد و نمو كرد تا جواني كه در بدترين محيط از نظر اعتقادي به سر برد. از جواني كه بيشترين امكانات را در اختيار داشت و سرانجام همه آنها را از دست داد تا جواني كه هيچ امكاناتي نداشت و كم كم آنها را به دست آورد. از جواني كه ... . داستان پسر حضرت نوح(ع) فرزند نوح از بهترين امكانات هدايتي برخوردار بود ولي به سخنان پدر گوش نداد و نصيحت‏ها و راهنمايي‏هاي او را به هيچ انگاشت و در نافرماني، از همگان گوي سبقت را ربود حتي تبليغ نهصد و پنجاه ساله پدرش سودي نبخشيد. داستان او چنين است: نفرين نوح به قومش، دستور يافتن براي ساختن كشتي، سوار كردن مؤمنان بر آن، آوردن دو جفت از هر حيواني، بارش باران‏هاي سيل‏آسا از آسمان، جوشيدن آب فراوان از زمين، به گونه‏اي كه آب همه جا را فرا گرفت و موجب شد كشتي كه در محلي دور از دريا قرار داشت، روي آب قرار گرفت، به گونه‏اي كه براي هر كسي آثار غضب خداوند محسوس بود. حضرت نوح با التماس از فرزندش كه متحيرانه كناري ايستاده بود، خواست كه به كشتي آيد و نجات يابد ولي لجبازي، تعصب و جاهليت پسر، حتي در آن هنگام به او اجازه نداد بر كشتي سوار شود بلكه با بيان «به كوهي پناه مي‏برم تا از آب پناهم دهد»(2)، اوج لجبازي و حق‏ناپذيري خود را به نمايش گذاشت. پدر دلسوخته سال‏ها رنج تبليغ و نصيحت را به جان خريده بود و علاوه بر انجام وظيفه الهي، عاطفه پدري ايجاب مي‏كرد فرزند را نصيحت كند. آن زمان نيز احساس كرد كه در آخرين لحظه به او گوشزد كند امروز، روز ديگري است و هيچ چيز نمي‏تواند مانع عذاب الهي شود. به همين جهت به فرزندش گفت: «در برابر فرمان خدا، امروز نگهدارنده‏اي نيست مگر اينكه خداوند به كسي رحم كند»(3) ولي او به آخرين نصيحت پدر اعتنايي نكرد و موجي بين پدر و پسر فاصله شد و او را از پدر جدا ساخت و بالاخره غرق گرديد. نكته‏ها و پرسش‏ها 1- حضرت نوح از پيامبران اولوالعزم است و همچون بقيه پيامبران در انجام وظايف تبليغي كوشش كرده و راه كاستي يا خطا را نپيموده است، چنان كه طولاني‏ترين مدت را در راه تبليغ صرف كرده، خداوند در هيچ جا از شيوه تبليغ يا كم‏كاري يا كم‏صبري‏اش انتقاد نكرده، اگر چه از عجول‏بودن حضرت يونس ياد كرده است.(4) اين نشان مي‏دهد كه ميزان و شيوه تبليغ حضرت نوح كاملاً مورد تأييد خداوند بود. 2- پس از اطمينان يافتن حضرت نوح از اينكه قوم، خويشان و حتي زن وفرزندش به او ايمان نمي‏آورند و آن مردمان و حتي نسل‏هاي بعد جز پليدكار و ناسپاس(5) نخواهند بود، تقاضاي عذاب كرد ولي خداوند به سرعت آنان را عذاب نكرد و براي هدايت‏شدن، فرصت‏هاي زيادي در اختيارشان گذاشت. ساختن كشتي كه با توجه به عده كم مؤمنان زمان زيادي طول كشيد، سوار كردن هر نوع حيوان، كه وقت زيادي مي‏طلبيد، بارش تدريجي باران و جوشش آب از زمين كه تا جمع شدن آنها و پر شدن نهرها و جويبارها و جاري شدن در سطح زمين و بالا آمدن زير كشتي نيز مدت زماني طول مي‏كشيد، همه براي اين بود كه اگر كمترين امكاني براي هدايت‏شدن كسي وجود دارد شكوفا شود و به راه راست روي آورد ولي پسر نوح و دوستان و هم‏مسلكانش ايمان نياوردند بلكه به لجبازي ادامه دادند. 3- حضرت نوح به مقتضاي اينكه پيامبر اولوالعزم و دلسوز فرزندش بود، حتماً او را ارشاد و نصيحت كرده و از همه شگردها براي هدايت او بهره برده بود. از سخنان آخر او مي‏توان فهميد كه در طول عمر از زبان محبت‏آميز استفاده نموده و خواستار هدايت وي بوده است. چرا اين همه زحمت طاقت‏فرسا و نصايح پدرانه و محبت‏آميز، حتي ديدن نشانه‏هاي عذاب الهي، تأثيري در پسر نگذاشت و او به راه و روش پدر كه روشي عقل‏پسند و مطابق فطرت بود متمايل نگشت؟ چند پاسخ مطرح است: 1- فرزند حضرت نوح(ع) ذاتاً فاسد بود و چون از ريشه، و از نظر ژنتيكي يا وراثتي مشكل داشت، نمي‏توانست راه حق را برگزيند و مسير هدايت را بپيمايد. نطفه پاك ببايد كه شود قابل فيض ‏ور نه هر سنگ و گِلي لؤلؤ و مرجان نشود يا عاقبت گرگ‏زاده گرگ شود گرچه با آدمي بزرگ شود به اصطلاحِ روايات، او طينت سجّيني (جهنمي) داشته و واقع شدن او در خانه پيامبر خدا از اين طينت نكاسته بود. 2- فرزند حضرت نوح داراي طينتي پاك و خوب بود ولي چون محيط زندگي او پر از فساد بود و مادر و خويشاوندان و همسايگان، همه كافر و مخالف حضرت نوح بودند، محيط زندگي بر او اثر كرد و طينت خوب او را از بين برد و وي را به عنصري نامطلوب بلكه لجوج و كافر تبديل كرد. 3- عوامل ژنتيكي و محيطي هر دو دست به دست هم داده، عزمِ پسر بر پيمودن مسير ضلالت، بر آنها افزون گشته، موجودي بسيار لجوج و عنود به بار آورد. به نظر ما تنها احتمال سوم، با واقع و آيات تطبيق دارد و احتمال‏هاي ديگر ناقص يا باطل است. احتمال اوّل كامل نيست زيرا حضرت نوح پيامبر الهي و داراي جسم و روحي سالم بود و هيچ يك از آبا و نياكان پيامبران به كفر و شرك و پليدي آلوده نبودند.

چون فرزند، از صلب حضرت نوح بود نمي‏توانست ذاتاً پليد و منحرف باشد، چنان كه بعداً معلوم خواهد شد ژن و وراثت زمينه‏ساز است نه مجبورساز. مي‏توان گفت: چون فرزندان، حامل برآيند تعامل ژن‏هاي زن و مرد هستند و زن حضرت نوح از نظر اعتقادي و روحي داراي مشكل بود، آن ويژگي‏هاي روحي مادر در فرزند، بروز بيشتري داشت. احتمال دوم، كامل نيست زيرا محيط، هر چند فاسد باشد ولي نقش و عليّت تام و كامل در انحراف انسان ندارد. انسان با هر موجود طبيعي ديگر اين تفاوت را دارد كه مقهور كامل شرايط، جوّ و وراثت نيست. وي مي‏تواند در مقابل مشكلات، تصميم مخالف بگيرد و بر خلاف مسير حركت كند، هر چند به سختي در هم بشكند. حضرت موسي(ع) در كاخ فرعون رشد و نمو كرد(6) ولي فطرت حق‏خواهي، حق‏جويي و ياور مظلوم‏بودنش، از بين نرفت.(7) حضرت يوسف در خانه عزيز مصر بزرگ شد ولي خوي و روش آنان را نپذيرفت و بر راه حق اصرار ورزيد. پسر نوح از مادري خوب و مؤمن بهره‏مند نبود. حال نقش اين تفاوت در عزم و اراده و تصميم‏ هاي غلط او چقدر مؤثر بود، در ادامه روشن خواهد شد. نيروهاي مؤثر بر انسان‏ دانشمندان، در مورد نيروهاي تأثيرگذار بر انسان نظرهاي گوناگون و متفاوتي مي‏دهند. گروهي مي‏گويند ژنتيك، مهم‏ترين عامل بلكه تنها عامل سعادت يا شقاوت فرد است. همان گونه كه ويژگي‏هاي جسمي والدين به فرزند منتقل مي‏شود و به طور طبيعي فرزند راهي براي فرار از تأثير ژن‏ها ندارد، خصوصيات روحي نظير شجاعت، سخاوت، حق‏طلبي و تجاوزگري وراثتي است و از آن، راه فراري وجود ندارد.(8) اين گروه به احاديثي نظير «السعيدُ سعيدٌ في بطن اُمّه و الشقيُّ مَن شقي في بطن اُمه»، تمسك مي‏كنند و همه چيز را تابع و مقهور وراثت مي‏دانند. از اين گروه پرسيده مي‏شود: پس اولين انسان‏ها چگونه با هم متفاوت شدند؟! گروه ديگري در مقابل گروه اوّل قرار دارند و نقش ژنتيك را تقريباً صفر مي‏دانند و تمامي تأثيرات را از تربيت و محيط مي‏دانند. اينان اعلام مي‏كنند كه چند بچه را به ما بسپاريد و هر چه خواستيد، به شما تحويل مي‏دهيم: دانشمند، دزد، جنايتكار و ... . به نظر مي‏رسد هر دو گروه، انسان را آن گونه كه بايسته است، نشناخته‏اند و هر يك با يك چشم به انسان نگريسته و تنها يكي از ابعاد وي را ديده‏اند. اگر به دقت به انسان مي‏نگريستند، معلوم مي‏گشت كه هر دو عامل در سرنوشت انسان دخالت دارد ولي دخالت هيچ يك كامل نيست. نقش عزم و اراده‏ خيال نشود اگر با دو چشم (وراثت و محيط) به انسان نظر شود كار تمام است؛ يعني نبايد تصور شود برآيند ژنتيك و تربيت، علت تامه براي سرنوشت انسان مي‏باشد و آدمي چون جسمي آزمايشگاهي است كه دو نيرو بر آن وارد مي‏شود و برآيند آن تغيير ايجاد مي‏كند. بايد دانست چشم قوي‏تر و دقيق‏تري نياز است تا نقش عزم و اراده را تعيين كند زيرا عزم و اراده، در عرض و هم‏رديف محيط و وراثت نيست تا مثلاً تأثير هر يك را حدود سي و سه درصد بدانيم يا نقش اراده كمي برتر از آن دو نيست تا تأثير آن دو را شصت درصد و نقش اراده را چهل درصد بدانيم. اراده، عزم و نيّت، در طول عوامل وراثتي و محيطي است و آنها تنها نقش زمينه‏ساز و مددكار را بازي مي‏كنند و انسان است كه تصميم مي‏گيرد و راه و روشي را برمي‏گزيند و از آنها استفاده لازم را مي‏برد. در امور روحاني، تربيتي، رفتاري و ... تنها نيّت و عزم انسان است كه تمام موضوع مي‏باشد و به امور ديگر خط و جهت مي‏دهد. اگر گاهي ديده مي‏شود كه اراده تحت تأثير محيط يا وراثت قرار مي‏گيرد، در اثر بي‏توجهي به نيّت و كم انگاشتن تأثير آن است، نه اينكه نيروي اراده و عزم كم باشد و مغلوب وراثت يا محيط شود. در قسمت جسمي و مادي چون عالَم ماده داراي تنگنا و مزاحم‏ها مي‏باشد، وراثت مستقيماً تأثير مي‏كند و اراده نمي‏تواند از تأثير آن بكاهد. بنابراين پدر و مادرِ داراي بيماري‏هاي جسمي، فرزند بيمار به وجود مي‏آورند و عزم و اراده پدر و مادر يا فرزند نمي‏تواند از انتقال بيماري جلوگيري كند. باز به جهت تنگناها و مزاحم‏ها، عوامل محيطي بر جسم اثر مي‏گذارد و بچه‏اي كه از سوء تغذيه رنج مي‏برد داراي بدني ضعيف و بيمار مي‏باشد و نمي‏تواند داراي هيكلي مناسب و موزون گردد. در معنويات، عواطف و راههاي سعادت و شقاوت، از آن‏رو كه جسم و جسميّت نقش چنداني ندارد و تنگناهاي مادي موجود نيست، اراده و عزم، نقش خود را كاملاً مي‏تواند ايفا كند. قرآن كريم مثال‏هايي مي‏آورد كه نشان مي‏دهد افرادي توانسته‏اند بُعد شقاوت و بدبختي را تا آخرين حد بپيمايند. در بُعد سعادت نيز همين طور است. فرزند نوح زمينه‏هاي محيطي و ژنتيكي مناسب را داشت، با اين حال منحرف شد، به گونه‏اي كه قرآن به جاي اينكه او را بدكار بداند، وي را مجسمه بدكاري يا اساساً كارِ بد مي‏داند: «اِنَّه عمل غير صالح؛(9) او عمل غير صالح است.» پسر نوح آنقدر «بدكاره» بود كه جرثومه فساد و بدكاري شد و آنقدر بدكاري را ادامه داد تا از جرثومه گذشته، خودِ «كار بد» شد، و اين حكايتگر نهايت شقاوت و بدبختي انسان است. اسماعيل فرزند ابراهيم‏عليهماالسلام‏ مثال ديگر از قرآن در مورد فرزندي كه كاملاً راه هدايت يافته، مطيع پدر و مادر بود و نسبت به آنان حرف‏شنوي داشت، حضرت اسماعيل است. خداوند وي را در پيري نصيب حضرت ابراهيم نمود.(10) وقتي پدري تا اواخر عمر فرزندي نداشته باشد و معجزه‏آسا بچه‏دار شود، طبعاً بايد بچه لوس، بي‏تربيت و نازپرورده باشد و در همه جا حرف و خواسته او مهم‏ترين چيز جلوه كند و اراده‏اش بر اراده همه غلبه داشته باشد ولي چنين نبود و اسماعيل نخواست راه ناصواب يا باطل را طي كند. در دوران شيرخوارگي، پدر، مأمور شد او و مادرش را در بياباني بدون آب و آباداني رها سازد.(11) در دوراني كه كودك بيشترين نياز را به ياري پدر داشت، از چنين الطافي محروم شد. اما به طور معجزه‏آسا، در آن محيط خشك و سوزان، با جوشيدن آب زمزم، از تشنگي نجات يافت. قبيله‏هايي كه در بيابان دنبال آب مي‏گشتند و از نشست و برخاست پرندگان، جاي آب را تشخيص مي‏دادند، آنجا را يافتند و با دادن نان و غذا به بچه و مادرش، از آب بهره‏مند شدند. بدين گونه اسماعيل از گرفتاري و گرسنگي نجات يافت تا كم كم رشد كرد، اما همچون هر بچه ديگر كمبود پدر را در زندگي حس مي‏كرد. در اين هنگام پدرش حضرت ابراهيم(ع) آمد و از او خواست در ساختن خانه خدا به او كمك كند. او نيز چنين كرد.(12) وقتي بزرگ‏تر شد و مردي گرديد كه مي‏توانست همتاي پدر به كار بپردازد، پدر گفت: در خواب ديده كه وي را سر مي‏بُرد! پسر به راحتي با انجام اين خواب موافقت كرد و خود را براي ذبح شدن آماده ساخت و صبور و موفق‏بودن در اين امتحان را از خداوند درخواست نمود. علاوه بر اين از رؤياي پدر به «امر» تعبير كرد و پدر را مأموري كه نيرويي از غيب به وي دستور مي‏دهد، تلقي نمود.(13) نكته‏ها و پرسش‏ها: 1- به حضرت ابراهيم و امتحانات سختي كه خداوند از

او گرفت و وي در همه موفق شد، نمي‏پردازيم. تنها به همين مطلب بسنده مي‏كنيم كه تصميم به گذاشتن زن و فرزند در بيابان يا ذبحِ فرزند، از امتحاناتي بود كه حضرتش به آنها دستور يافت. حضرت اسماعيل در مقابل اين تصميم‏ها تسليم بود. او در كودكي كه زبان اعتراض نداشت و در بزرگي كه مي‏توانست اعتراض كند، هيچ گاه به پدر اعتراض نكرد كه چرا مرا در بيابانِ بدون آب و آباداني رها ساختي! نيز به پدر اعتراض نكرد كه چه خدمتي به من كرده‏اي كه اكنون انتظار داري در ساخت خانه خدا به تو كمك كنم؛ چنان كه از پدر نخواست نزد وي در مكه بماند يا نخواست همراه پدر به فلسطين، محل سكونت پدر برود. هر از چندگاهي كه پدر به ديدن او و مادرش مي‏رفت، ابراز رضايت مي‏كردند و اعتراض نمي‏نمودند يا درخواستي نمي‏كردند.(14) اين نشان از روحيه عالي، احترام به پدر و تسليم محض‏بودن مي‏نمايد. 2- حضرت ابراهيم از روحيه عالي فرزند خبر داشت. به همين جهت خواب خود را با او در ميان گذاشت و گرنه، بايد با نقشه‏اي او را غافلگير مي‏كرد تا خواب خود را اجرا نمايد. 3- حضرت اسماعيل مي‏توانست با تشكيك در حجيّت خواب، خود را از خطر برهاند يا به پدر بگويد كه تو در رشد و هدايت من نقشي نداشته‏اي. پس مرا به حال خود رها ساز و قصد گرفتن جانم را نكن. ولي هرگز چنين نكرد بلكه در صدد ترغيب و تشويق پدر براي انجام رسالت الهي برآمد و از رؤياي او به «امر»، تعبير كرد و از پدر خواست مأموريتش را انجام دهد: «يا ابتِ افْعلْ ما تؤمر؛ اي پدر، آنچه را مأموري انجام ده.»(15) در عين حال، ادب سخن را رعايت كرد و در حالي كه از درد ذبح‏شدن آگاه بود، عزم و اراده‏اش را بر تسليم در مقابل خواستِ پدر و تحمل چنين شدايد و رنج‏هايي در راه انجام مأموريت اعلام نمود. اين همه ادب، تسليم فرمان پدر بودن و اخلاص و پاكي را، اسماعيل(ع) كِي و چگونه و از چه كساني فرا گرفت؟ اسماعيل مدت زيادي نزد پدر نبود تا از او درس دين، اخلاص، فداكاري و ... بياموزد. قبايلي كه گِرد زمزم جمع شدند نيز از داشتن پيامبر يا مربي ورزيده‏اي برخوردار نبودند، بنابراين بايد براي اين امور توجيهي يافت. آري او تنها نزد مادر خويش، «هاجر» بود، كه وي در خانه حضرت ابراهيم پرورش يافته بود. مقايسه بين دو فرزند در مقايسه بين اين فرزند و فرزند حضرت نوح كه هر دو فرزند پيامبر بوده و پدران از پيامبران اولوالعزم‏اند و از هر گونه خطايي در تبليغ مبرّا مي‏باشند، مي‏توان دريافت كه از نظر ژنتيكي (تا آنجا كه مرتبط به پدر بوده) بهترين موقعيت را داشته‏اند. اما مادران متفاوت بوده‏اند؛ هاجر زني فرمانبردار و خوب، و زن نوح الگوي كافران(16) و متمردان بودند. ممكن است پرسيده شود: مادر اسماعيل، او را در بيابان و به دور از چشم مردم مشرك پرورش داد. اين، يك موقعيت مناسب و خوب براي حضرت اسماعيل بود زيرا هنگامي كه شهر را شرك و كفر فرا گرفته و تبليغات پيامبر نتواند مردم را به دين حق دعوت كند، پرورش يافتن كودك در بيابان، بهتر از پرورش يافتن در چنين جامعه‏اي است و اين عامل (محيط) در خوب شدن اسماعيل نقش داشته است. پاسخ: عوامل وراثتي و محيطي در سرنوشت فرد دخالت دارد اما نمي‏توان هيچ يك را ثابت دانست. در داستان پسران پيامبران، چند امر ثابتوجود دارد، از جمله اينكه انبيا از نظر جسمي و روحي سالم‏ترين افراد بوده‏اند، ثانياً از نظر فرهنگي و تربيتي، بهترين شرايط را به وجود آورده و رعايت تمامي اموري را كه در رشد فرزند نقش داشته، لحاظ مي‏نمودند. اما وقتي دو فرزند متفاوت شدند بايد به سراغ نقاط تمايز و اختلاف رفت. در مورد فرزند نوح(ع) و فرزند ابراهيم(ع)، تنها يك تفاوت اساسي وجود دارد و آن مؤمن نبودن همسرِ حضرت نوح(ع) مي‏باشد. دور بودن حضرت اسماعيل از محيط شرك و كفر، نمي‏تواند نقش چنداني داشته باشد، چنان كه برادرش اسحاق در محيط خانوادگي ماند و به فساد نگراييد. افراد ديگري نظير موسي(ع) و يوسف(ع) نيز در محيط فاسد ماندند ولي فاسد نشدند.

افزون بر اين محيط اطراف حضرت اسماعيل خوب نبود زيرا قبيله جُرُهم اولين گروهي بودند كه كنار آب زمزم سكونت گزيدند و با دادن اجاره‏بهايي مختصر از آب بهره مي‏بردند و مشرك بودند. اگر حضرت اسماعيل به دنبال جوانان منحرف و محيط آلوده‏اي مي‏گشت، بين آنان پيدا مي‏شد. خلاصه اينكه غير از عزم و اراده كه هر فرد داراست و بين افراد، اراده متفاوت مي‏باشد، مهم‏ترين تفاوتي كه بين فرزند نوح با فرزندان ساير انبيا وجود دارد، نقش مادر مي‏باشد. 1) سوره فصلت، آيه 42. 2) سوره هود، آيه 43. 3) همان. 4) سوره انبياء، آيه 87. 5) حضرت نوح فرمود: «و لا يلدوا اِلّا فاجراً كفّاراً؛ (سوره نوح، آيه 27) اينان جز پليدكار ناسپاس نزايند» كه نشان مي‏دهد از نسل آنان فرد خوبي به وجود نمي‏آمد. 6) سوره قصص، آيه 7 تا 9. 7) همان، آيه‏هاي 15 تا 18. 8) كافي، ج‏8، ص‏81؛ وسائل‏الشيعه، ج‏27، ص‏84، چاپ آل‏البيت. 9) سوره هود، آيه 46. 10) قرآن در اين باره شكر و سپاس حضرت ابراهيم(ع) را نقل كرده است: «الحمد للَّه الذي وهب لي علي الكبر اسماعيل و اسحاق»، (سوره ابراهيم، آيه 39). 11) قرآن در اين باره دعاي حضرت ابراهيم(ع) را نقل كرده است: «ربنا اِنّي اسكنتُ مِن ذريتي بوادٍ غير ذي زرع»، (سوره ابراهيم، آيه 37). 12) قرآن در اين باره مي‏فرمايد: «و اِذْ يرفع ابراهيمُ القواعد مِن البيت و اسماعيل، ربّنا تقبلْ منا ...»، (سوره بقره، آيه 127). 13) قرآن در اين بارهفرمود: «فلمّا بلغ معه السعي قال يا بُنيّ اِنّي اَري‏ في المنام انّي اَذبحك فانْظر ماذا تري قال: يا ابتِ افْعل ما تُؤمر ستجدني اِنْ شاءاللَّه من الصابرين»، (سوره صافات، آيه 102). 14) از قرآن به دست مي‏آيد كه حضرت ابراهيم(ع) تا زمان بزرگ شدن اسماعيل و دستور يافتن به ذبح او چندين بار به مكه سفر كرده است. در يك مرتبه آنسرزمين هنوز بيابان بوده و آثار شهر يا شهرنشيني وجود نداشته است، به همين جهت حضرت ابراهيم دعا مي‏كند: «رب اجْعلْ هذا بلداً آمناً؛ (سوره بقره، آيه 126)، پروردگارا، اينجا را شهر امني قرار بده». ولي در زمان ديگري آثار شهرنشيني و وجود جمعيت را مي‏بيند و دعا مي‏كند: «رب اجْعلْ هذا البلد آمناً؛ سوره ابراهيم، آيه 35 ، پروردگارا، اين شهر را ايمن گردان». ذكر «بلد» به صورت نكره در مرحله اول و با «الف» و «لام» در مرحله دوم نشان مي‏دهد كه اين دعاها در دو زمان صورت گرفته و بين دعاها فاصله زيادي بوده تا بيابان به شهر تبديل شده است. دعاي حضرت ابراهيم در هر دو بار براي امنيت آن سرزمين، اهميت امنيت را نشان مي‏دهد.

نيز مي‏فهماند ماندن يك زن و كودك در بيابان وحشتناك بوده، غذا و آب و مهم‏تر از آن امنيت آنان مورد توجه بوده است. 15) سوره صافات، آيه 102. 16) سوره تحريم، آيه 10، «و ضرب اللَّه مثلاً للذين كفروا امْرأةَ نوحٍ و امْرأةَ لوطٍ».

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.