سه شنبه, 07/13/1395 - 22:10
نيازهای اساسی زندگی زنان در عصر حاضر و ارتباط آن با سيره پاك زهرای اطهر

«يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لا يضّركم من ضل اذا اهتديتم...» اين آيه انسان را به خودشناسي دعوت ميكند چرا كه زيربناي خودسازي، خودشناسي است. اگر انسان خود را شناخت به تحقيق خدايش را نيز شناخته كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه» و در پرتو آن به عرصه حيات واقعي كه پيامبر ترسيم نموده پاي ميگذارد كه «يا ايها الذين امنوا استجيبوا الله و للرسول ادعاكم لما يحييكم» و چون اين حيات واقعي را بتمامه در خود پرورش داد كمال او به سوي كمال مطلق نيز تحقيق خواهد يافت چرا كه آخرين سير تكامل يعني سير بالحق في الحق صورت گرفته است. زهرا اين انسان كامل و وارستهاي كه با قناعت، حجاب، حياء، عدالت و دفاع از ولايت كه ريشه دار خود باورياش دارند به حمايت از اسلام برميخيزد. حمايت از رسالت و مقابله با دشمن زهرا در اين انديشه است كه امروز كليد نجات بشريت در دست رسول خداست و ياران رسول خدا ندك. بايد به ياري ناخداي كشتي اسلام در درياي موّاج بيعدالتي و جهالت برخيزد. گاه در شعب، بيتوته كرد و عوض بازي كودكانه، همدم ناله محرومان شد و گاه پس از خلاصي از شعب در كوچهپس كوچههاي بيكسي همراه پدر به راه افتاد و در مقابل استهزاء مشركان او را حمايت كرد يا با دستان كوچك خود احشاء شتر را از روي مبارك پدر زدود و به هر صورت ممكن در مقابل خودخواهان بيخبر ايستاد. بايد به فكر آزادي انسان از اسارت مال و شهوت و ارتقاء به سوي هدفي برتر بود. انديشه پاك زهرا در گوش زمان به وديعه نهاده شد و امروز ما بايد به نيابت اين انديشه ناب برخيزيم، قامت راست داريم و به پاسداشت اسلام همت گماريم. قلم را اسلحه كنيم و به پاتكهاي فرهنگي دشمن پاسخ دهيم. از رهبر الهام گيريم و الهاماتش را نقشبند سينه نماييم و مطالعه سودمند را غذاي لذيذ. سوار بر مركب راهوار خرد شويم و تقوا را توشه سازيم و در اقيانوس معرفت شناور شويم تا به ساحل نجات رسيم. گرايش عميق حضرت زهرا به عبادت فاطمه هدف از خلقتش را يافته، سيماي زيباي معبود را در وجود خويش ديده، ميداند او هيچ است و خدايش همه چيز؛ «يا ايها الذين انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد»؛ پس ساعتها به ملاقات پروردگارش در ميعادگاه عشق به نماز ميايستد، تورم پاهايش را به فراموشي ميسپارد و با پرواز دادن روح به سوي نور دردش را التيام ميبخشد و سكينه مييابد. يكپارچه خداخواه شده و شعاع آن ديگر خواهي را در بر گرفته، چون از او ميپرسند چرا براي خود دعا نميكني ميفرمايد «الجار ثم الدار» او با عبادت توانسته درهاي رحمت حق را بر خويش بگشايد و بر منازل منيع صلابت و سعادت فرود آيد و بر فرودگاه قرب الي الله آرام گيرد و بر عرشيان نورافشاني كند. چرا او مقرب درگاه الهي شد؟ چون نماز تقيد به نظم، شكستن بتهاي فخر و غرور و عامل كاهش دهنده اضطراب است. آنچنان در اعماق وجود انسان نفوذ ميكند كه نه تنها روح او را كه زندگيش را از جلوههاي معنويش متأثر ميسازد و اين نماز زهراست كه زهرا را زهرا ساخته است. ساخت زيربناي محكم براي اسلام 1. حجاب حضرت زهرا اسلام طفلي است نوپا، هنوز سرد و گرم روزگار را نچشيده و براي رشد و تعالي به صبر علي و تدبير زهرا نيازمند است. زهرا براي حمايت از اسلام در مكه يك شيوه را اجرا كرد و امروز در مدينه تز انسانسازي را به منصه ظهور ميگذارد؛ زيرا ميداند جامعه انسانساز است و محور و هسته اصلي جامعه خانواده است. او با رفتار زيباي خويش الگويي براي الگوجويان حقيقي ميشود. چون علي از سفر برميگردد خود را معطر نموده لباس زيبا پوشيده و با آرايش و زينت به استقبالش ميرود. همين زهرا در مقابل نابينا خود را ميپوشاند، براي خواندن خطبه فدك با حجب و حيا به مسجد ميرود به طوري كه چادر عفت بر پايش ميپيچد. پس از مرگ برخلاف رسم عرب به خواست خودش در تابوتي كه كاملاً محيط بر بردن بود قرار گرفت و حتي پس از مرگش گوهر وجودي خويش را در پس پرده عفاف محجوب ساخت. آناني كه اين الگو را از دست دادند در پشت ويترين فروشگاهها قرار گرفتند، آنچه را كه ارزش پنداشتند ضد ارزش شد و آنچه كه آرزو دانستند غيرمراد گرديد. در قلعه شوم بيهويتي زنداني شدند و مورد اهانت و سوء استفاده قرار گرفتند. اما زهرا با همه اين پستيها جنگيد؛ به زن آموخت كه حجاب مصونيت است نه ممنوعيت؛ بر بالندگي شخصيت زن افزود و با عزت خود، عزت به جامعه بخشيد. 2. قناعت و عدم تجملگرايي حضرت زهرا او اعتبار بخش قناعت است و به خاطر زيورآلات واهي خانوادهاش را به كام تلخ جداي رهنمون نميشود. آنچنان به امور مسلمين اهتمام دارد كه با فراست از رفتار پدر در مييابد بايد از پرده جديدي كه بر در اتاق آويخته و دستبند نقرهاي كه بر دست بسته صرفنظر كند و براي مسلمين هزينه نمايد. او با اين كار ويش شالودههاي اقتصادي حكومت اسلامي را مستحكم نمود و منشأ آثار ارزشمندي شد. اولاً: با بكارگيري اين روش، مسلمين از مواهبي كمابيش برابر برخوردار ميشوند. ثانياً: اگر قناعت باب شد، خودكفايي و استقلال از قدرتمندان زورمدار تحقق مي يابد و اگر وابستگي از بين رفت، وابستگي فرهنگي كه يكي از جنبههاي ان است نيز از بين خواهد رفت اما اگر عكس اين مطلب محقق شد آن روز روزي است كه بايد براي اسلام فاتحه خواند و بر حقوق و ارزش زن بدرود گفت؛ زيرا آنچه كه بر جامعه مستولي است؛ بيعدالتي، حيوانيت، اهانت به زن و ... است. اينها اثرات بيروني تجملگرايي بود اما اثرات دروني آن: اگر روح تجمل در انسان دميده شود، تجملخواهي ميدان را براي طمع باز ميگذارد و حسادت است كه يكه تاز ميدان خواهد شد. بايد آنچه وارد مد شده است تهيه شود و گرنه آب به خوشي از گلو پايين نميرود و اگر كسي آن را داشته باشد هيمنه اتش حسد بر دل خيمه ميزند. اغلب، افراد متجمل فاقد دوست واقعي هستند و چه بسا از اين مسأله رنج ميبرند. موارد ياد شده اثرات مستقيم و غيرمستقيم تجملگرايي است كه ريشه در نوع باور دارد و تا حدود زيادي خود زن در ايجاد آن آسيبها نقش دارد. 3. همگامي حضرت زهرا با ولايت آنچه كه ادمي را به تكاپو وا ميدارد آرمان است و آنچه كه او را مدد ميرساند عقيده جامعهاي ارمانخواه است كه به خاطر هدف والايشان حتي عزيزان خويش را نيز به قربانگاه بفرستند. در اين مهم چه زن و چه مرد نقش اساسي ايفا ميكنند. زهرا از اين زنان بزرگ است. اگر چه در معركه نيست اما در پشت معركه بر زخمهاي علي مرهم ميگذارد و شمشير او را با كوثر زلال معرفت شستشو ميدهد. همگامي او با همسرش فصلي دراز دارد كه ميتوان از هر گل آن بويي و از هر درختش ميوهاي چيد. شكوه منزلت او را در اين باور عميق ميتوان يافت كه يك لحظه ولايت را بدون عنايت و پشتيبان نميگذارد. او ميداند كه ولايت منجي انسانيت از سرداب مذلّت است، پس براي احقاق حق «ولي» در مسجد خطبه ميخواند، شبها به در خانه اهل مدينه ميرود، از معاذ بن جبل استمداد ميخواهد تا فدك را از غاصبان پس گيرد ولي كسي به او ياري نميرساند اما زمزمه اين كلام زيبا در گوشش باقي است كه: «قل انما اعظم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي» براي همين از گذرگاه جان گذر ميكند و جان دادن براي رهبرش را سهل ميداند. در فشار بين در و ديوار جانباز ميشود و مظلومانه سيلي ميخورد. در هنگامه بيعت گرفتن غاصبان حكومت از علي، به اطاعت از همسر و مولايش مبني بر عدم نفرين و بازگشت به خانه گردن مينهد و ميفرمايد: «اذاً ارجع و اصبر و اسمع له و اطيع» اما گويي مردم روزگار علي و زهرا را نميبينند و نميفهمند، پس او روي به مبارزه منفي ميآورد (گريه) «بيت الاحزان» در بقيع را برميگزيند و با سلاح گريه مظلوميت خويش را اثبات ميكند و هنگامي كه در بستر بيماري بستري است به جفاكنندگان در حقش اذن ملاقات نميدهد و با شفاعت علي آنها را ميپذيرد. در غسل، تدفين و نمازش به پايمال كنندگان حقش اجازه شركت نميدهد. اين چنين عكسالعمل شديد او در برابر غاصبان پاخسگويي به اين سوال مقدر در ذهن بشر است كه مگر «ولي» كيست و ولايت چيست كه زهرا آنرا با تمام قدرت حفظ ميكند. «ولي» يعني پدر جامعه. پدر است كه بايد خوراك، پوشاك، مسكن و لوازم تعليم فرزند را تأمين ميكند و اين فرزند است كه بايد گوش به فرمان چنين پدر صالحي باشد و در اين راه از خواب و خوراك خود بكاهد. اين چنين زهرا ميداند كه علي ولي و پدر جامعه اسلامي،است و نياز جامعه اسلامي سعادت و دينباوري و علي ميخواهد كه نيازهاي مادي و روحي آنان را تأمين نمايد. حتي به خاطر مصلحت انان سكوت تلخ را برميگزيند و زهرا تنها حامي شاخص اوست از ميان حاميان انگشت شمار. او مطيع رهبر است اگر بگويد برگرد برميگردد و اگر بگويد صبر كن، صبر ميكند. تا زماني كه توان دارد حضور فيزيكي مييابد و چون بستري ميشود با قواي روحي خود دست به كار ميشود و حتي مرگ او افشاگري ميكند.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.