سه شنبه, 07/13/1395 - 21:01
نقش و مسئوليت زنان تحصيلكرده ايثارگر در تحكيم بنياد خانواده
نقش و مسئوليت زنان تحصيلكرده ايثارگر در تحكيم بنياد خانواده


انسان به عنوان گوهر اصلي نظام وجود ، همواره مهم ترين محور براي كليه ي مباحث بوده و در طول تاريخ ، گفتمان ها ، همايش ها ، و كتب بسياري را به تحليل و نقد و نظر در مورد شخصيت خويش اختصاص داده است. در اين ميان وجود و جنسيت مختلف و تغافل برخي تئوريسين ها نسبت به واقعيت هاي زيست شناختي و روان شناختي هر كدام از اين دو جنسيت ، خصوصاًزنان ، پيامدهاي منفي فراواني در پي داشته و باعث ايجاد چالش هاي عظيمي در استيفاي حقوق آنان گرديده است. بدون شك تا زماني كه شناختي صحيح از ماهيت حقيقي يك زن وجود نداشته باشد ، بحث از مباني فرهنگي ، حقوقي ، فردي و اجتماعي وي امري بس نابخردانه است. از اين منظر ، جنبش هاي گوناگوني در طول تاريخ ظهور نمودند ، تا بتوانند موفقيت هايي را در اين زمينه كسب نمايند. مهم ترين اين جنبش ها «نهضت زنان» يا «نهضت آزادي زنان» بود ، كه به جنبش فمينيست مشهور است.

انسان به عنوان گوهر اصلي نظام وجود ، همواره مهم ترين محور براي كليه ي مباحث بوده و در طول تاريخ ، گفتمان ها ، همايش ها ، و كتب بسياري را به تحليل و نقد و نظر در مورد شخصيت خويش اختصاص داده است. در اين ميان وجود و جنسيت مختلف و تغافل برخي تئوريسين ها نسبت به واقعيت هاي زيست شناختي و روان شناختي هر كدام از اين دو جنسيت ، خصوصاًزنان ، پيامدهاي منفي فراواني در پي داشته و باعث ايجاد چالش هاي عظيمي در استيفاي حقوق آنان گرديده است. بدون شك تا زماني كه شناختي صحيح از ماهيت حقيقي يك زن وجود نداشته باشد ، بحث از مباني فرهنگي ، حقوقي ، فردي و اجتماعي وي امري بس نابخردانه است. از اين منظر ، جنبش هاي گوناگوني در طول تاريخ ظهور نمودند ، تا بتوانند موفقيت هايي را در اين زمينه كسب نمايند. مهم ترين اين جنبش ها «نهضت زنان» يا «نهضت آزادي زنان» بود ، كه به جنبش فمينيست مشهور است. الف : نگاهي به جريان فمينيسم و احياي حقوق زن در جهان اين لفظ بر جنبش هاي اجتماعي ايي اطلاق مي شود كه تلاش مي كنند تا زنان به فرصت ها و امكانات مساوي با مردان در تمامي جنبه هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي دست پيدا كنند. گر چه سازمان يافتن جنبش فمينيسم را به اواخر قرن نوزدهم نسبت مي دهند ، آغاز واقعي جنبش فمينيسم را با انقلاب كبير فرانسه (1789-1799) همزمان دانسته اند. بعد از استقرار حكومت جمهوري و از بين رفتن نظام سلطنت ،لايحه ي حقوق بشر در پارلمان فرانسه به تصويب رسيد. از ويژگي هاي اين قانون در نظر نگرفتن زنان و تضييع حقوق آنان بود. «اوليمپ دگونك» كه خود در انقلاب كبير فرانسه نقش داشت ، لايحه ايي را به مجلس پيشنهاد نمود و در آن از حق كار زنان ، حقوقي قانوني در خانواده ، حق آزادي بيان و نيز داشتن پارلماني مستقل دفاع كرد. اين لايحه به تصويب نرسيد و موجب مرگ پيشنهاد دهندگان شد. اين جريان در داخل فرانسه و در خارج آن ادامه پيدا كرد. به تدريج و با وقوع انقلاب صنعتي در اروپا و نياز به نيروي كار ارزان و حضور زنان در كارخانه ها و كارگاه هاي صنعتي ، جريان هاي جديدي در غرب ، دامن زده شد. وجود مشكلات فراوان در محيط كار و آسيب پذيري زنان در كنار خانه داري ، نارضايتي هايي را براي جامعه زنان به وجود آورد. جنبش هاي كارگري ، قوي ترين نيرو براي احقاق حقوق زنان در اين سال ها محسوب مي شوند. پس از گسترش دموكراسي و نهادهاي آن و اعطاي حق رأي دادن به مردان در دهه ي هفتاد قرن نوزدهم و محروم ماندن زنان از حق رأي و مشاركت سياسي ، تبعيض ميان زنان و مردان ، برجسته تر و عيني تر شد ، به طوري كه محوري ترين درخواست فمينيست ها تا اواخر دهه ي دوم قرن بيستم ، اعطاي حق رأي دادن به زنان بود. جريان فمينيسم كه از اوايل قرن نوزدهم آغاز شده بود ، تا دهه ي دوم قرن بيستم (1920) كه در آمريكا به زنان حق رأي اعطا شد موج اول فمينيسم ناميده مي شود ، كه مهم ترين ويژگي آن توجه به دستيابي به حقوق مدني و سياسي بر ابر است. اما موج دوم اين جنبش از سال 1970 آغاز گرديد. شعار محوري موج دوم برابري كامل زن و مرد در تمامي زمينه هاي اجتماعي ، رواني و فرهنگي بود. شعار «زنان بدون مردان» و بروز رفتارهاي مردانه در سطح وسيع توسط زنان از همين دهه شروع مي شود. در اين دوره فمينيست ها با تأكيد بر تجرد و تقبيح ازدواج و با تشويق زنان به شركت گسترده در فعاليت هاي اقتصادي ، اين موج را تشديد مي كردند. «سيمون دوبوار» فرانسوي كه رهبري اين جريان را به وي نسبت مي دهند ، در كتاب اصلي خود (جنس دوم thesecound) مي گويد :« زنان با پذيرش نقش هاي انفعالي از قبيل مادري و همسري زمينه هاي تسلط مردان را بر خود فراهم مي كنند. زنان بايد از پذيرش چنين نقش هايي امتناع كنند و در صحنه ي كار و فعاليت اجتماعي با مردان رقابت نمايند ، در اين صورت تصور عمومي از زن دچار تغيير خواهد شد.» موج سوم فمينيسم نيز بر پايه ي گرايش هاي موج دوم در سطحي افراطي تر شكل گرفت و موجب شد زنان ، اساس ستم هاي وارد بر خويش را از ناحيه ي وجود فرهنگ «مرد سالاري» بدانند و معتقد شوند كه اساس تمامي دانش هاي بشري با نگرش مرد سالارانه پايه ريزي شده و براي نجات از اين فرهنگ بايد با «نگاه زنانه» به جهان نگريسته شود و از جهان ، تفسيري زنانه ارائه گردد. از اين رو ، به مطالعه در علوم مختلف بشري پرداخته و نحوه ي تبيين و تفسير آن را تغيير دادند و موجب پيدايي گرايش ها و نحله هاي گوناگون فمينيستي گرديدند. وجه مشترك اين گرايش ها به نحوي بود كه بيش تر مزايا در هر كدام از آن دانش ها نصيب زنان مي گرديد. مهم ترين اين نحله ها عبارت اند از : فمينيسم ليبرال ، فمينيسم ماركسيسم ، فمينيسم راديكال ، سوسيال فمينيسم و فمينيسم پست مدرن. ب- پيامدهاي فمينيسم در جهان سعي در از بين بردن تبعيض ها و ستم هاي نارواي جنسي ، مشاركت سياسي اجتماعي زنان ،برخورداري از حق مالكيت و استقلال اقتصادي ، اعتماد به نفس زنان براي حضور در صحنه هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي ، ارتقاي سطح علمي و فرهنگي و هنري زنان ، از ويژگيهاي مثبت جنبش فمينيسم ذكر مي شود اما پيامدهاي منفي اين نهضت كه ناشي از سياست هاي نادرست تئوريسين هاي آن بود ، ضربه ي بزرگي را بر جامعه ي انساني وارد ساخت ، كه انحطاط اخلاقي غرب ، خود بيانگر اين معضل بزرگ است. فروپاشي نهاد خانواده ، ازدواج هاي غير رسمي و نامشروع ، طلاق هاي مكرر و تولد فرزندان نامشروع ، نقش خانواده را به عنوان پايگاهي مطمئن براي آرامش روحي و رواني از بين برده و حتي تأثيرات آن بر جامعه نيز آشكار گرديده است. وجود فرزندان تك والد ، زايمان در سنين بالا ، فناوري توليد مثل يا پديده ي مادران ميانجي (مادراني كه با پذيرش ديگران به عنوان ظرف جنين ، زحمت اجاره را متحمل مي شوند و در قبال آن پول دريافت مي كنند ) ، كودكان سر راهي ، اشتغال والدين و گريز از مسئوليت عاطفي و تربيتي ، تحقير نقش مادري و پرورش نسلي آسيب پذير ، خشونت گرا ، غير اخلاقي و نابهنجار ، همگي از جمله پيامدهاي فروپاشي بنيان خانواده است. از طرف ديگر رواج تجارت سكس و استفاده ي ابزاري از چهره ، اندام و صداي زن در تبليغات تجاري و سياسي ، نوع جديدي از تحقير شخصيت و بردگي زنان را به تصوير مي كشد. امروزه در بسياري از نقاط جهان به علت جهل و غفلت بعضي از زنان ، شرافت انساني و معنويت او زير سؤال است و متجاوزان و آلودگان در قالب آزادي زن ، در پي به يغما بردن شرافت او هستند. بدين سان ستمي كه در گذشته به زنان روا مي داشتند ، بيش تر و خطرناك تر شد. آري ، آن روز ستم ها اغلب به صورت جسمي بودند و امروز به صورت فكري ، معنوي ، روحي و طبيعي ، كه آثار اين ستم ، گران تر و سنگين تر است. اين گوشه ايي بود از مهم ترين جناياتي كه در حق زنان جوامع مختلف به خصوص جوامع اروپايي صورت گرفته است. اينك بايد دريافت كه علت بروز اين ارزشهاي متناقض نما (پارادوكسيكال) چيست؟ نمي توان انكار نمود كه ضعف تئوريكي فلاسفه ي غرب و رهبران اين جنبش يكي از كليدي ترين عوامل وقوع اين فجايع بوده است. آيا به وجود آمدن ارزش هاي چند براي زنان ، بايد به اين قيمت تمام شود كه شخصيت اخلاقي و انساني آنها زير سئوال برود؟ هيچ انسان عاقلي منكر اين حقيقت نيست كه محروم ماندن زنان از حق رأي و مشاركت سياسي و اجتماعي ، امري بس جاهلانه و ظلمي به غايت آشكار است. موج اول فمينيسم با تلاش وافر توانست اين حقوق را احيا نمايد ، اما موج دوم و سوم با افراطي گري هاي خود و بدون آينده نگري صحيح و بدون شناخت واقعيت ها و توانايي زنان ،موجبات يك حادثه ي دردآور انساني را فراهم نمودند. اما چرا بايد اين گونه باشد؟ متأسفانه به علت نبود يك دين جامع و صحيح در غرب و پديده ي «بازسازي دين» بر پايه ي تجربه و عقل بعد از قرون وسطي ، تا كنون گروه هاي مختلفي از جوامع بشري بازيچه ي نظريات فلاسفه ي غرب واقع شده اند. در اين بحران جهاني و در اين عمر پر از آشفتگي و تضاد و تعارض ، در ميان انبوهي از اين درهمي و آشوب ، معرفي يك برنامه صحيح در جهت تحقق سعادت بشري ، مي تواند پويندگان حق را اقناع كند و آرزوها و مقاصدي را كه زن ، قرن ها در جست جوي آن بود تحقق بخشد. امروزه كه خطر سقوط فكري ، دامن عده ايي را گرفته و به گروهي ديگر هم نزديك گرديده ، به نظر ما با اتكاي به چنين شيوه ايي مي توان از خطر جست و سنگري محكم براي حفظ و صيانت از خود و دفاعي جانانه از عقيده و فكر پديد آورد و اين امر ، خود رسالت و مسئوليت آگاهان ، به ويژه زنان تحصيلكرده ي ايثارگر را بيش تر مي سازد. تحكيم بنياد خانواده در عصر ما بر خلاف اعصار پيشين نوعي بيداري و هوشياري براي بانوان و زنان پديد آمده ، كه خواستار رشد خود شده اند ، زيرا با توجه به ناموفق بودن حركت ها و نهضت هايي كه در گوشه و كنار جهان ، سر بر آورده ، آنان به اين درجه از تجربه رسيده اند كه بايد خود را به دست طبقه ايي كه راه را از بيراهه نمي شناسند ، نسپارند تا معضلات بعدي دامنگيرشان نگردد. از اين منظر ،ما برآنيم تا در اين نوشتار ، نقش و مسئوليت زنان تحصيلكرده ي ايثارگر را در ابعاد مختلف به ويژه در تشكيل خانواده و تحكيم بنياد آن تبيين نماييم ؛ الف ) حيات عقيدتي : در اين دوره ي تصادمات و تعارضات فكري و در عصر جاهليت نو ، همگان نياز به برنامه ايي صحيح ، موثق و الهي دارند ، تا آنان را از غرقاب افكار و موهومات برخي دانشمندان و روان شناسان نجات داده ، به سر منزل سعادت بشري برساند. بدون شك بشر امروز بيش از اعصار پيشين دچار تضادهاي فكري ،عاطفي ، اخلاقي ، اقتصادي ، سياسي و مهم تر از همه مذهبي بوده و خواستار اين است كه خويش را از اين شرايط نامناسب رهايي بخشيده ، راهي را به سوي سعادت خود برگزيند. تنها چيزي كه مي تواند در اين زمينه راه گشا باشد و آن دشواري ها و موانع رشد را از سر راه بردارد ، متمسك گرديدن به «عروه الوثقي» يعني ريسمان نجات بخش دين پروردگار است. ب) الگوپذيري مناسب : زن امروز براي نجات خود از اين مخمصه ها در مبارزه با اين ستم عظيم ، الگويي براي تمام ابعاد انساني خود مي طلبد. زن در دنياي امروز از اين همه تبليغات و آوازه گري ها ، از اين همه مكتب سازي ها و نغمه پراكني ها و از اين همه تلاش ها در عين بي ثمري ها خسته و فرسوده شده و خواستار الگويي است تا وي را از شرور مفاسد دور ساخته و فطرت و وجدانش را نيز قانع سازد. زن امروز نه تنها در ايران ، بلكه در همه جاي جهان ، الگو مي خواهد ، نمونه ايي موفق در زندگي سعادتمندانه ي الهي را جست جو مي كند ، اسوه ايي در خور تبعيت را مي طلبد ، تا در سايه سار آن چگونه شدن و چگونه ماندن را دريابد. در اين ميان نقش زنان تحصيلكرده ي ايثارگر ، هم در تجديد حيات مكتبي و عقيدتي ديگران و هم در معرفي شخصيت هاي ارزشمند ،مسئوليتي خطير و بسيار حساس و سرنوشت ساز است. اصولاً تا فرهنگ ظلم ستيزي و حق جويي در جامعه ايي نهادينه نگردد ، وجود افرادي هر چند تحصيل كرده و ايثارگر در جامعه بدون تأثير خواهد بود و به علت جهل اكثريت ،اقليت نيز در آتش سرخوردگي و تحجر مي سوزند. انقلاب هاي بزرگ و موفق ، زماني توانستند حكام جور را بر خاك سياه بنشانند كه مشعل عدل و داد و بيداري را بر دست گرفتند. نخستين گام براي پيروزي ، تبيين اصول مكتب الهي و در پي آن ، معرفي انسان هاي وارسته و دانشمند و دوري از الگوهاي ظاهري و تصنعي است. ج) شخصيت پروري :جامعه شناسان ، چگونگي تأثير مستقيم فرد بر خانواده ، و خانواده بر روي اجتماع را از اصول بسيار كليدي در تعيين ماهيت جوامع به شمار مي آورند. اين سير طولي به وضوح در دين مبين اسلام نيز رعايت گرديده است و لذا نخستين ايدئولوژي چراغ فروزان اسلام بر روي شخصيت فردي زن خلاصه مي گردد. دين اسلام با تأكيد بر علم جويي و ارتقاي سطح فرهنگي زنان و هم چنين دستور اكيد به حفظ حجاب و متانت ، در حقيقت دو عنصر اساسي علم و اخلاق را كه مهم ترين عناصر براي نجات زنان از غرقاب هاي فساد است ، متذكر شده و براي نحوه ي اجراي آن دو مهم نيز دستورهاي مفصلي را ارائه داده است. به همين منظور يكي از وظايف زنان تحصيل كرده ي ايثارگر ، ايجاد فضاهاي علمي ، اخلاقي است ، تا بانوان هر چه بهتر هويت حقيقي خويش را در قالب علم و عمل اسلامي شناسايي نموده و به پرورش نفوس خود بپردازند. از اين منظر ميتوان ايجا هيأت هاي مذهبي در خانه ها يا مساجد براي ارتقاي سطح علمي ، اخلاقي و در سطح وسيع تر تأسيس فرهنگ سراها را مؤثر دانست. د) تشكيل خانواده : ازدواج ، امري محبوب و نوعي تن دادن به سنت آفرينش است. نظام آفرينش بر اساس زوجيت است و منفرد ماندن ، نوعي دور ماندن از اين نظام محسوب مي شود. بدون ازدواج ، وصول به كمال ، مقدور و ميسر نيست و آدمي اگر علامه ي زمان بوده و دائماً در مسير رشد و تحول باشد ،تا هنگامي كه ازدواج نكرده است ، كامل نيست. چه بسيارند اهداف و مقاصد والايي كه تنها در سايه ي ازدواج ميسر مي شوند ؛ مثل آرامش و سكون كه در تصميم گيري هاي معقول آدمي نقش اساسي ايفا مي كنند ،يا توليد نسل كه در سايه ي آن با حفظ شرايط ،زمين پربار مي گردد و بر اثر آن ، عبادت ها رشد و كمال مي يابند و عمل آدمي ، او را در رديف قديسين و مقربان قرار مي دهد ، كه دو ركعت نماز متأهل از هفتاد ركعت نماز افراد مجرد ، برتر و بالاتر است. آنچه در ازدواج مهم است ، وصول به حيات مشتركي است كه در آن رنگ و بوي انسانيت باشد و الحق موجبات رشد و تكامل آدمي را براي او ميسر سازد وگرنه ازدواجي كه موجب دغدغه ي خاطر گردد به زحمتش نمي ارزد. ازدواج بايد آگاهانه ،هدفدار ، گزينش شده و انديشمند شده باشد كه بنايش استوار است بر اتكا به صفات انساني و اخلاقي و ايمان. مرد و زن همتاي هم يا به زبان عادي و جاري ، همسر باشند يعني هم شأن و هم رتبه ؛ چيزي كه در اسلام از آن به كفويت و همتايي ياد شده است. در ازدواج بايد به دنبال معيارهايي بود كه زندگي سازند ، نه اسم و رسم آفرين. در انتخاب همسر ،شرافت و ايمان و تقوا را بايد مد نظر قرار داد ، نه دارايي و ثروت و مكنت را. ازدواج به عنوان اساسي ترين گام براي تشكيل خانواده نقش بسيار مهمي را در سعادت شخص و جامعه بر عهده دارد. زيرا خانواده بسان حلقه ي اتصالي است كه فرد را به جامعه مرتبط مي نمايد و با آرامش فرد در بوته ي خويش ،وي را براي نيل به محيطي فراتر مهيا مي نمايد. از آنچه گذشت ، اين نكته به دست مي آيد كه اگر بخواهيم نقش و مسئوليت يك زن تحصيل كرده ي ايثارگر را در تشكيل خانواده به نحوي وافي بيان كنيم ، بحثي خارج از اين مقال مي گردد ، لذا مي كوشيم تا مختصراً اين وظايف را شرح و تبيين نماييم ؛ الف) با توجه به توضيحات داده شده ،گام اول براي تشكيل خانواده ، تن دادن به ازدواج است و بدون شك توفيق در اين امر يكي از مهم ترين مراحل زندگي براي نيل به سعادتي حقيقي است. اگر اين مهمه با توجه به معيارهايي كه آورديم انجام گردد ، كاميابي در آن امري قطعي است. به علاوه در توضيح شرايط ازدواج بايد توجه داشته باشيم كه دور محور اساسي براي زندگي مشترك بايد مد نظر قرار گيرد : 1- محور تفاهم و معنويت و اخلاق 2- محور اقتصاد و رفاه. زن و مرد بايد با اين دو پيش شرط اساسي ، زندگي جديد خود را آغاز نمايند. البته منظور از رفاه در اين مبحث فراهم بودن حداقل امكانات براي يك زندگي مسالمت آميز است ؛ يعني امكاناتي كه دو طرف به آن راضي باشند ، تا بتوانند زندگي را به صورتي آبرومندانه آغاز كنند. ب) بدون شك اگر پايه و اصل زندگي فعلي به نيكويي شكل گرفته باشد ،تحكيم آن بسيار آسان تر خواهد بود. در يك زندگي مشترك نيز مطمئناً مشكلات و موانعي وجود دارد كه يك زن ايثارگر مي تواند با صبر و حوصله از پس آن به آسودگي برآيد. علاوه بر آن نبايد اقتضائات ازدواج را هم از ياد برد. اقتضاي ذاتي ،مانند حفظ كانون خانواده ،فرزند داري و تربيت فرزند ،ارتقاي سطح علمي ، فرهنگي خويش متناسب با استعدادها و توانايي ها و مواردي از اين قبيل. همه ي اين مسئوليت ها اگر به درستي رعايت گردد ، تحكيم بنياد خانواده را به دنبال خواهد داشت. ج) اگر الگو پذيري كه عامل حياتي در توفيق و پيشبرد زندگي است رعايت گردد مسلماًكيفيت تشكيل خانواده و تحكيم بنياد آن بسيار آسان تر صورت خواهد گرفت ؛ از اين رو ، به عنوان نمونه به مواردي چند از زندگي پر آموزه ي الگوي عظماي عالم اسلام ، حضرت زهرا (س) اشاره مي نماييم؛ 1- ايده ي مستقل : در كتاب گران سنگ بحار الانوار مي خوانيم : «وقتي امير المؤمنين به خواستگاري حضرت زهرا رفت ،حضرت زهرا مي دانست كه مردم ، او را در اين ازدواج به خاطر فقر علي (ع) سرزنش مي كنند ،ولي در عين حال او را به عنوان شوهر برگزيد ؛چون علي را همتاي مؤمن خود مي شناخت.» 1- زيرا حضرت از همشأني و همسري و همدلي و همسخني و از توان همرازي و مشاورت امير المؤمنين خبر دارد و به همين علت از ازدواج با علي خوشدل است. 2- افتخار آميزي ازدواج : علي – عليه السلام – همواره به وجود فاطمه ، و حضرت فاطمه نيز به همسري با اميرالمؤمنين ، فخر مي نمودند و اين از عوامل اساسي اساسي در تشديد روحيه ي تكامل و تفاهم در زوجين است. (2) 3- همراهي و سازگاري : حضرت زهرا (س)نه سال در خانه ي علي (ع) زندگي مي كند و در اين مدت از او درخواست و تمنايي ندارد و اصل را بر اين گذاشته كه باري بر دوش علي (ع) نباشد. گرسنه است و علي از او مي پرسد :« پس چرا نگفته ايي؟» مي فرمايد :« من از خدايم حيا مي كنم چيزي را بر تو تكليف كنم كه توانايي انجام آن را نداشته باشي.» همدل و همراز علي است ، تسلي ده اوست ، پناهگاه علي است و اين امر به حدي بود كه اگر مشكلي بر علي (ع) وارد مي شد ، مي فرمود :« به خانه مي روم تا كمي با فاطمه سخن بگويم و آرام گيرم.» . اين اقدام در تمام مدت زندگي مشترك علي (ع) با فاطمه (س) رعايت مي شد. 4- دوستداري و همرزمي :دوستداري شان از يك ديگر به صورتي است كه رنگ مكتبي دارد و در اين رنگ است كه آن دو را همرزم و هم مبارزه مي يابيم. فاطمه به دفاع از انديشه هاي علي ، و علي به دفاع از انديشه هاي فاطمه (س) مي پردازد. 5- فرزندداري و تربيت : فاطمه (س) امر تربيت را امري تحول انگيز ، سازنده ، نجات ده بشر از خطرها و عوارض مي شناسد. او مي داند كه پيشرفت يا انحطاط فرد و جامعه در سايه ي تربيت ، قابل خلاصه شدن است. وي اين ديدگاه را در زندگي دارد و مي داند غفلت از آن موجب صدمه هايي عظيم بر فرد و جامعه است به ويژه در دوران خردسالي كه كودك همانند شاخه ي نارس ،قابل انعطاف است. هم چنين او سخن پدر را به ياد دارد كه فرموده بود : فرزندان را نيكو بشماريد و نيكو تربيت كنيد ؛ كه شما در برابر آن ها مسئوليد. 6- اهميت خانه داري : فاطمه (س) خانه را مدرسه و دانشگاهي ساخته بود كه نه تنها براي فرزندان خود ، بلكه براي زنان مسلمان كه پرسش هاي مذهبي خود را از او مي پرسيدند. او از كساني نبود كه كه خانه داري را كاري كوچك بشمارد و به اين نكته آگاه بود كه كانون خانوادگي و اداره ي آن ، كم تر از اداره ي يك كشور نيست و حتي پايه ي كشور داري به حساب مي آيد و هم او مي دانست و از زبان مبارك پيامبر (ص)شنيده بود كه «خدمت در خانه ، داراي اجر و حسنه است ؛ حسنه ايي كه هيچ كاري با آن برابري نمي كند.» آنچه گذشت ، گوشه ايي بود از فعاليت هاي آن حضرت در امر تشكيل خانواده و تحكيم بنياد آن. ملاحظه فرموديد كه چگونه آن حضرت با بينش درست و تحمل در برابر مشقت ها توانست الگوي زنان عالم و يگانه بانوي جهان بشريت شود. با نگاهي اجمالي به آنچه گذشت ، اين نكته به دست مي آيد كه همواره زنان هر جامعه بايد براي تكامل خويشتن ، استعدادها و توانايي هاي خود را بيابند و با پيروي از مكتبي الهي و الگويي انساني ، راه تكامل را مرحله به مرحله طي نمايند. اگر زنان تحصيل كرده با تكيه بر علم خويش اصول و ضوابط پيشرفت علمي ، هنري را بيابند و با ايمان به عقايد ايثارگرانه ي خويش گامي در جهت احياي آن بردارند ، بدون شك در آينده يي نزديك شاهد رشد هر چه بيشتر اين قشر از جامعه ي اسلامي خواهيم بود. اگر زنان تحصيل كرده ي ايثارگر ، رمز الگوپذيري را همواره چراغ طريق خويش قرار دهند ، بدون شك به اهداف انساني خويش دست مي يابند. زنان ما بايد با توجه به زندگي پر از آموزه ي اميرالمؤمنين و حضرت زهرا (س)كه سرشار از محبت و همدلي و مشاوري و همرازي بود ، بتوانند با همسران خويش كمال تفاهم را داشته و همسر خويش را در حكم مكملي براي زندگي مشترك بيابند. شيريني زندگي در محبت و مدارا خلاصه شده است ، نه در دارايي و مكنت ، و زندگي آن دو حضرت ، الگويي كامل و قابل اجرا براي زندگي ماست. اگر ما آن توانايي را نداشتيم كه بتوانيم مانند آنان زندگي كنيم ، خداوند هيچ گاه از آن ها به عنوان الگو و اسوه ياد نمي كرد. الگو و اسوه هنگامي معنا پيدا مي كند كه ما بتوانيم اصول و ضوابط زندگي آن ها را در حيات مشترك خود نيز اجرا كنيم.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.