چهارشنبه, 06/29/1396 - 09:08
برای اعزامش به سوریه سجده شکرکردم/وصالی مبارک ازبین‌الحرمین ایران‌تاسوریه/راوی شهدا که خودجاویدالاثرشد
برای اعزامش به سوریه سجده شکرکردم/وصالی مبارک ازبین‌الحرمین ایران‌تاسوریه/راوی شهدا که خودجاویدالاثرشد
همسر شهید مدافع حرم محمد مهدی مالامیری، گفت: این لیاقت را در خودم نمی دیدم که بین 70 میلیون نفر آدم خدا او را برای جهاد انتخاب کند و من را برای صبر براین جهاد، آرزوی همسر من شهادت بود که نصیبش شد.

به گزارش سایت زنان شهید ، طلبه بسیجی شهید مدافع حرم« محمد مهدی مالامیری» متولد 26 خرداد 1364 و ساکن قم بود. او داوطلبانه برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم و لبیک به امام عصر خود راهی آن دیار شد. در فرصت و مجال کوتاهی گفت و گویی با همسر شهید داشتم که ما را بیشتر با منش و سیره رفتاری شهید آشنا می­ کند.

 چطور با آقامحمد مهدی آشنا شدید؟

 مادرهایمان با هم آشنا و دوست بودند و در بسیج فعالیت داشتند. ما هم در رفت و آمد خانواده­ها با هم آشنا شدیم.

شغل همسرتان چی بود؟

همسرم طلبه بود و تدریس هم می­کرد.

چندسال با هم زندگی کردید؟

من و آقا محمد مهدی حدود 10 سال با هم زندگی کردیم.

روز خواستگاری چه مواردی را مطرح کردند ؟معیارهایشان چه بود؟

بیشتر تاکید بر داشتن تقوا و در نظر گرفتن خدا در زندگی را مطرح کرد. چون قبلا دو خانواده با هم آشنایی داشتند، به اعتقادات هم واقف بودیم و اطلاع داشتیم.

مراسم ازدواجتان چطور برگزار شد؟

عقدمان را در حرم حضرت معصومه(ع) خواندیم. مراسم عروسی هم در یک تالار کوچک برگزار شد.

 از فرزندانتان بگویید. چند فرزند از همسر شهیدتان دارید؟

دو دختر از همسر شهیدم دارم. دختر بزرگم بشری خانم 6 سال سن دارد و دختر کوچکم فاطمه خانم سه سال و نیمه است.

بچه­ ها سراغ پدرشان را از شما می­گیرند؟

اوایل خیلی سراغش را می­گرفتند و بی­تابی می­کردند؛ اما  الحمدالله الان خیلی کمتر شده است.

از خصوصیات اخلاقی همسرتان بگویید.

همسرم خیلی با اخلاص بود. آدم خیلی ساکتی  هم بود. اصلا اهل جدل نبود، بخصوص در مسائل سیاسی. اهل خودنمایی نبود. در مورد پیشرفت­های علمی و تحصیلیش سعی می­کرد کسی تقریبا مطلع نباشد. بعضی از مواردی هم که ما اتفاقی متوجه می­شدیم، می­گفت:« به کسی نگوئید و در جمع اصلا بازگو و عنوان نکنید.»

همسرم می­گفت:«کسی که درس می­خواند برای این است که این علم برای اون نور باشد، نه حجاب»

ما بعد از شهادت متوجه شدیم که قریب الاجتهاد بود. در سطح خارج تدریس داشت، اما تقریبا کسی نمی­دانست.

 اهل ورزش بود و در خیلی از رشته ­های ورزشی مثل شنا، فوتبال، کوهنوردی، بدمینتون، تنیس و.. فعالیت داشت.

خیلی خوش­پوش و شیک­پوش بود. همیشه معطر بود و عطرهای مختلف استفاه می­کرد.

صبر خیلی زیادی داشت. به خودش سختگیر بود؛ اما به خانواده راحت می ­گرفت. محبت خاصی به اطرافیان داشت. درس خواندن برایش اولویت داشت.خیلی اهل تفریح و مسافرت بود.

همیشه می­گفت:« باید به شکلی رفتار کنیم که در جامعه نشان بدهیم که بدون گناه می­ شود تفریح کرد و شاد زندگی کرد.»

زندگی به­روزی داشتیم؛ اما بدون اسراف. گاهی اوقات به بقیه وقتی می­ گفتیم که با شهریه محدود طلبگی زندگی می­ کنیم، اصلا باورشان نمی ­شد.

در مورد احوال و رفتار شهدا خیلی مطالعه و پیگیری می­کرد. جزء راویان مناطق جنگی جنوب بود. معمولا کتاب ­های زندگی نامه شهدا مثل نیمه پنهان در منزل ما بود. معمولا همه تشییع جنازه شهدا را می­ رفت. هر هفته، رفتن به گلزار شهدا، جزء برنامه ­های دائم ما و بچه­ ها بود.

چه زمانی به سوریه اعزام شدند؟

اسفند ماه سال 93 به سوریه رفت.

وقتی با شما قضیه رفتن به سوریه را مطرح کردند، نظر شما در مورد رفتنشان چه بود؟

تا از زبانش شنیدم که قصد رفتن به سوریه را دارد، سجده شکر به جا آوردم.گفتم این لیاقت را در خودم نمی دیدم که بین این 70 میلیون نفر آدم، خدا تورا برای جهاد انتخاب کند و من را برای صبر براین جهاد. این سجده شکر داشت و من خیلی خوشحال بودم.

چه شد که تصمیم به رفتن به سوریه گرفتند؟

همسرم کلا پیگیر مسائل لبنان و سوریه بود. قبلا قصد داشت برای لبنان اقدام کند؛ اما وقتی متوجه شد مورد تایید حضرت آقا نیست، منصرف شد. سوریه را هم خیلی پیگیر بود، تا اینکه از طرف سپاه اعلام کردند که طلبه های فاضلی رو می­خواهند که برای پاسخ به شبهات اعزام بشوند و جزء نیروهای رزمی- جهادی باشند. با درخواست سپاه،همسرم هم اعلام آمادگی کرد. سپاه چند نفر را انتخاب کرد که او یکی از این افراد بود.

چه مدت در سوریه بودند؟

از زمان اعزام تا شهادت حدود 42-43 روز بود.

از آنجا با شما تماس می­گرفتند؟

بله. خیلی شاد بود؛ ولی به دلیل مسائل امنیتی محدودیت­هایی هم برای صحبت کردن داشت.

چطوری متوجه شدید که به شهادت رسیدند؟

31 فروردین 94 شهید شد. اول رجب بود. دیدم که گوشی من رو برداشتند که من متوجه نشوم که به شهادت رسیده است؛ چون در تلگرام از قضیه عملیات و شهادت صحبت کرده بودند. مردهای خانواده اطلاع داشتند؛ اما به ما خانم­ها چیزی نگفته بودند. وقتی به من اطلاع دادند، خیلی خوشحال شدم که همسرم به آرزویش که شهادت بود رسید.

 کی جنازه شهید به کشور بازگشت؟

جنازه همسرم اصلا بازنگشت.

حرف و پیامی برای مردم دارید؟

می­خواهم به مردم بگویم که کلید فرج تربیت است.

شهدایی که رفتند، عبد بودند و ولایت محوری خودشان را در عمل  نشان دادند. فرد فرد افراد جامعه باید تلاش کنیم در مسائل شخصی، خودمان را بسازیم و منیتهایمان را کنار بگذاریم. پشت ولایت فقیه باشیم وآقا را تنها نگذاریم. اگر در تمام شئونات در نظر بگیریم که خدا چه چیزی را می­پسندد، ان شاء الله می­تواند زمینه­ساز فرج باشد .

شهیدی که ما داده­ایم، شهید وظیفه خودرا انجام داده است، اما ما هنوز کاری انجام ندادیم و هیچ طلبی از هیچ کس نداریم؛ بلکه بدهکار این انقلاب هستیم. یک لحظه لبخند و رضایت امام زمان(عج) و حضرت آقا برای یک عمر انسان کفایت می­کند.

گفت وگو، مرضیه وثوقی

انتهای پیام/ ع

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.