سه شنبه, 01/22/1396 - 19:44
شهید طاهره حدادنژاد
تاريخ تولد: ۱۴/۱/۱۳۳۸ محل تولد: بندرانزلي محل شهادت: ميدان محسني تهران (ميدان مادر) شغل شهيد: مجري (کارمند سیستم) وضعيت تاهل: متاهل و دارای یک فرزند پسر تاريخ شهادت: ۲۷/۱/۱۳۶۷ نحوه شهادت: بمباران هوايي آخرین مدرک تحصیلی : دیپلم شهيده طاهره حدادنژاد در روز چهارم فروردين سال ۱۳۳۸ در بندرانزلي ديده به جهان گشود. او از دوران کودکي دختري مهربان براي پدر و مادرش بود. او دوران تحصيلات خود را در بندرانزلي گذراند و بعد از گرفتن ديپلم به استخدام سازمان صدا و سيما درآمد و به تهران منتقل شد و در تهران ازدواج کرد. ايشان در صداوسيما کارمند سيستم بود و به کار مجري گري هم مشغول بود و در دوران دفاع مقدس و در موشک باران شهر تهران توسط نیروهی عراقی به همراه شوهر و فرزندش که هنوز متولد نشده بود به شهادت رسيد و اکنون ميدان محسني تهران را به خاطر شهادت اين بانوي فداکار به نام ميدان مادر نام نهاده اند و مجسمه مادري که فرزند در شکم دارد به ياد ايشان ساخته شده و در آن نصب گرديده است. مادر شهیده می فرماید: تکيه کلام شهيده و همسرش اين بود که مي گفتند ما مطمئن هستيم که آخرين موشک باران نصيب ما مي شود و همانگونه که به آنها الهام شده بود هر دو به همراه فرزند ۷ ماهه ي خود که حامله بود براي پيوستن به لقاء الله از ما سبقت گرفتند و رفتند. طاهره دو بار شهيد شد، يک بار خودش شهيد شد و يک بار هم به خاطر فرزند ۷ ماهه اش. مادر شهيد در مورد ويژگي هاي شهيد مي افزايد طاهره بسيار خوش مرام و خوش رو بود و هميشه با چهره گشاد با ديگران برخورد مي کرد. او مادري مهربان، مؤمن و همسري فداکار بود. طاهره می گفت:"من معتقد هستم که سایه ی زن گرمی کانون خانواده است که با وجود او تداوم می یابد، ریشه درخت خاک است و ریشه ی زن در دل جامعه" بهاربود.همه جاسبزه زار در کنار سبزه رودها همجوار و در گذر این بهار روزی افق سربرآورد،سپیده عیان شد و خورشید چهره نمایان نمود و آنگاه با همه گرمی و زیباییش به سبزه ها سلام داد و سپس حرکت آغاز نمود تا به سبزه زار برسد،آری در چنین صبح بهاری ۱۳۳۸/۱/۴ از دامن پاک مادری و پدری زحمت کش و مسلمان فرزندی پای به عرصه وجود گذاشت که او را طاهره یعنی پاک نام نهادند از آنجا که خانواده همواره در مراسم مذهبی حضور داشتند. طاهره چنان تربیت شد که او در سن تکلیف واجبات خدا را انجام می داد او دختری مهربان و خوش رو بود، بطوریکه همیشه لبخند برلبانش پدیدار بود،دوران تحصیل را در سال ۱۳۶۵ با موفقیت به پایان رساند . پدر با کارگری امرار معاش زندگی را فراهم می نمود لذا او با درد و محرومیت های جامعه آشنایی پیدا کرده بود از این رو پس از پایان تحصیلات برای اینکه کمکی برای خانواده باشد به تهران رفت و در صدا وسیمای ‌تهران مشغول به کار شد و در این امر هم فردی کوشا بود و با پشتکار فراوان وظیفه های محوله را انجام  می داد،سال ۱۳۵۹ با فردی بنام محمدمهدی لطف زرعی ازدواج نمودند. ثمره ازدواج آنان فرزندی بود بنام فرزین که در سال ۶۰ به دنیا آمد.اما طاهره از حضور اجتماعی خود کم نکرد،زیرا معتقد بود که سایه ی زن گرمی کانون خانواده است که با وجود او تداوم می یابد، ریشه درخت خاک است و ریشه ی زن در دل جامعه، در هنگامیکه دشمن بعثی شهرها را زیر ناجوان مردانه ترین حمله های خود قرار می داد طاهره با همسر و فرزندش در تهران ماندند و به وظیفه خود در دانشگاه صدا و سیما ادامه می دادند در بهار سال۶۷ برای مدت کوتاهی به بندرانزلی و نزد خانواده خود آمدند، روزی در حال دوختن لباس برای خود و مادرش بود و  اهل خانواده به او برای تبریک می گفتند با همان لبخند همیشگی گفت:اگر صدام بگذارد که من آن را بپوشم،بعد از تعطیلات به علت اینکه باردار بود از او خواستند تا اواخر بارداری و وضع حمل در بندرانزلی بماند اما او همسر ی وفادار و مهربان بود و گفت: اگر قرار است بمیریم بهتر است که در کنار هم باشیم ، شوهرش هم همیشه می گفت آخرین موشک صدام مال ما است و آن شد که می گفت: گویا به آنها الهام شده بود که در این دنیای فانی زیاد ماندگار نیستند و چیزی به سفرشان به دیار ملکوت و ابدی نمانده است. آری در ۲۶ فروردین سال۶۷ در حالیکه زن و مرد و فرزند هفت ساله شان فرزین را به همراه داشتند و عازم محل کار بودند در میدان محسنی تهران بر اثر انفجار موشکی که در نزدیکشان اصابت کرد و ماشینشان منفجر شد و به هوا پرت گردید و آن دو عزیز به همراه غنچه نشکفته شان به شهادت رسیدند و فرزین تنها یادگار آن دوشهید از پدر و مادری خوب و مهربان و متعهد به انقلاب با پرت شدن از ماشین به بیرون‌زنده ماند و خود نیز از جانبازان آن جنایت هولناک است.  آری‌ در گستره هستی،اوراق صحیفه عشق و معرفت بس بی شمار است چرا که هر چه هست جلوه ای از اوست و باقی فناشدن ،اما فنایی که طلوعی دوباره را در بردارد و غروبی است در طلوعی دوباره،‌بله شهیدان آن عزیزی که حجاب پرده تن درید و چهره جان آشکار نمود شهیدی که دیر زمانی تن خاکی را به دنیا سپرده بود و روح پاک همواره با خدا بود و آن لبخند پرسوز در پی معبود بود با قامتی افراشته و تکه تکه شده در عهد و پیمان خود با معبود و همسرش پایدار ماند و با هم به سوی ابدیت پرواز نمودند.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.