شهید رقیه رضایی - شهید شاخص سال95

نام پدر: 
محمد علی
نحوه شهادت: 
شرکت در راهپیمایی برائت از مشرکین در مکه
استان: 
  • قزوین
محل تولد: 
قزوین
مدرک تحصیلی: 
دیپلم
رشته تحصیلی: 
تجربی - تحصیلات حوزوی
شغل: 
معلم
محل اشتغال: 
دبیرستان و مدارس
وضعیت تاهل: 
متاهل
محل شهادت: 
مکه
گلزار: 
گلزار شهدای قزوین

 

مهارت و تخصص: خیاطی

اهم مسئولیت های شغلی: عضو فعال حزب جمهوری اسلامی

نکات بارز و برجسته فردی: بسیارملاحظه کار و متواضع و خوش برخورد باوجود قبولی در کنکور پزشکی اما حوزه علمیه را انتخاب می کنند و دو سال مشغول به تحصیل شدند.

بعد از اعزام به سنندج جهت مقابله و ارشاد کومله دمکراتها اقدام کردند.

آثار فرهنگی، ادبی، هنری: استعداد بسیار بالایی در ادبیات بخصوص در نویسندگی

فعالیت بعد از انقلاب: خانواده ای مذهبی و از اعضای فعال حزب جمهوری اسلامی

نحوه و علت شهادت: شرکت در راهپیمایی برائت از مشرکین در مکه و مورد هجوم رژیم آل سعود قرارگرفته و به درجه رفیع شهادت رسیدند.

 

رقیه در دبیرستان از شاگردان ممتاز و دوران تحصیل بسیار پر جنب و جوش و فعال بود، به ظاهرش بسیار اهمیت می داد و شیک پوش بود.

همه تلاشش را میکرد که همیشه بتواند بهترین باشد.

 درسال آخر دبیرستان تحت تأثیر انقلاب و دچار تحول فکری شد. به این نتیجه رسیده بود که متعلق به این دنیا نیست و مسیر دیگری را باید انتخاب کند با آنکه می توانست یکی از بهترین رشته های دانشگاه را انتخاب کند ولی در آخرین سال تحصیلی به کسب معارف دینی گرایش پیدا کرد. با بی رغبتی سال تحصیلی را به پایان رساند و به حوزه علمیه قم رفت. گفته بود« من اگر به دانشگاه بروم می توانم جان انسانی را نجات دهم، اما می خواهم با معارف دینی روح انسان ها را صیقل بدهم»

پس از گذشت یک سال از تحصیل در حوزه، احساس کرد پرداختن صرف به مطالب تئوری راضی اش نمی کند؛ به همین دلیل با تعدادی از دوستانش به کردستان رفت. در آنجا به عنوان معلم پرورشی به تربیت دختران دبیرستانی پرداخت. این زمانی بود که ضد انقلاب در کردستان توانسته بود تعدادی از جوانان را جذب خود کند.

دو سال و چند ماه قبل از شهادت با همسرش آشنا شد. اقوام با شناختی که از رقیه داشتند، او را به همسرش معرفی کرده بودند.آن زمان رقیه در حزب جمهوری فعالیت داشت و یکی از کانون های حزب را اداره می کرد.

وقتی با هم آشنا شدند، همسر رقیه او را بسیار نزدیک به افکار و روحیه خودش یافت.

همسرش می گوید«آن زمان من در سیستان و بلوچستان فعالیت می کردم. مثل رقیه در حزب جمهوری بودم و وقتی به ایشان گفتم من در سیستان کار می کنم و باید به آنجا بروم، بدون هیچ قید و شرطی پذیرفت. گفت تبعیت از همسر بر من واجب است»

با شروع بیماری مادرش، کردستان را ترک کرد و به قزوین بازگشت.

همسرش می گوید«خانواده ایشان مذهبی و سنتی بودن. پدرشان نجار و مادرش خانه دار بود. یک خواهر بزرگ تر از خودش داشت. او تنها دختر توی خانه بود. رقیه در استعداد و نبوغ و ایمان زبانزد فامیل بود»

مهریه رقیه یک سفر حج بود و چهارده سکه طلا، ازدواج با من بخاطر رضای خود بود نه برای مادیات یا هر چیز دیگر.در همسرداری اش طوری رفتار می کرد که همه اش رضایت خدا را مد نظر داشت. سر سوزنی از تکالیفش را چه نسبت به من و چه در رفتار با دیگران کم یا زیاد نمی کرد. خودش را فانی در خدا می دید. هر وقت می خواست کاری انجام بدهد، با خودش می اندیشید که آیا این کار رضایت خدا را در پیش دارد؟

بعد هم جوابش را به سرعت پیدا می کرد.

نفوذ کلام بسیار بالایی داشت . حرف که میزد به دل همه می نشست. اگر اظهار نظری می کرد همه را تحت تأثیر قرار می داد. حرفی را نمی زد که قبلش آن را سبک و سنگین نکرده باشد. از حرفهای پراکنده پرهیز داشت. غیبت نمی کرد، تهمت نمی زد.

قبل از سفر حج یک سفر مشهد با هم رفته بودیم؛ آه عسل آنجا بود. که فهمیدم و انس و ارتباط فوق العاده ایی با ائمه معصومین(ع) دارد. طوری با امام رضا حرف می زد بسیار صمیمانه بود. این رفتار فقط در مشهد نبود، در روزهای عادی هم همین ارتباط را با ائمه داشت.

از همان روزهای اول آشنایی رقیه از فنا حرف می زد. نمی گفت شهادت، می گفت فنا. می گفت«این امکان و فرصت نصیب مردها شد که به جنگ بروند اما برای زن ها چنین امکانی فراهم نیست. دوست دارم به گونه ایی از دنیا بروم که اجر و مزد یک شهید داشته باشم.»

زندگیمان ساده و بی آلایش بود. به زیور آلات گرایشی نداشت. این برای من لذت بخش بود وقتی می دیدم از یک مراحلی گذشته است. او معتقد بود شهید واقعی کسی است که با تمام وجود وظیفه اش را انجام دهد.

سال 66 با پدر و برادرش به نیابت از مادرش به سفر حج واجب رفت. دو تا از خواهر­های من هم با کاروان دیگری به سفر حج مشرف شده بودند. روز جمعه رقیه را آنجا دیدند و می گفتند«در رفتارش یک جور سبکبالی دیده می شد انگار از خوشحال در پوست خود نمی گنجید» به آنها گفته بودند که باید با آب زمزم غسل شهادت کنم. او در راهپیمائی برائت از مشرکین در مکه مکرمه به شهادت رسید.

دست نوشته های رقیه، از زمان تحصیل تا وقتی که حزب جمهوری فعالیت می کرد بر گرفته از احادیث قرآنی و مضامین عالی از فراز هایی بسیار زیبا از ادعیه معصومین بود. در تمام نوشته هایش عرفان رابطه عاشقانه با خدا مشهود است و کمتر از مضمون سیاسی و اجتماعی به خود گرفته است.

 وصیت نامه  :

بسم الله الرحمن الرحيم

بنام آنكه هستي بخش كائنات و وجود بي انتها و غايت آمال عارفين و نهايت آرزوي مشتاقين و معشوق عاشقان شب زنده‌دار و روشني بخش دل سالكان و خالق يكتاي عالمين و معبود بي‌نياز بندگان و روزي دهندة آمرزندة مرزوقين و برانگيزندة برحق 124 هزار پيامبر و فرستندة دين كامل و كتاب آسماني كامل قرآن كريم و رسول ختمي مرتبت پيامبر اسلام (ص) و عطا كنندة مقام عصمت به چهارده معصوم عليهم السلام. و بنام او كه شهداء در نزدش روزي‌خوار اويند و او كه معامله با او بهترين معامله‌هاست بنام آن ارحم الراحمين، آن خالق المخلوقين و آن اكمل الكاملين و اصدق الصادقين و رب العالمين كه تنها او را داشتن و با او بودن و او را ديدين و به عشق او نفس كشيدن.

به دنيا به زندگي در دنيا معنا مي‌دهد و در راه او جان دادن، به مرگ طراوت و به شوق وصالش جان باختن تلخ وداع دنيا را مبدل به حلاوت حيات تازه يافتن مي‌كند.

الهي تو را هزاران بار شكر مي‌كنم كه مرا شيعة اثني عشري قرار دادي تا ولايت اهل بيت عشق به خاندان رسالت ظلمت‌كدة قلبم را منور سازد و باز هزاران بار تو را شكر مي‌كنم كه مرا از آناني قرار ندادي كه با دوري گزيدن از صاحبان امر كه قرآن كريم از آنان به اولي‌الامر ياد مي كند، راه ظلالت بپيمايم ! چرا كه بدون توسل به ائمه و بدون عبور از شاهراه ولايت چگونه مي‌توان به جانان رسيد؟ ايزدا؛ چگونه توانم لب به ثنا و سپاست باز كنم درحالي كه باران نعمت و رحمت را بر اين بندة ضعيف و ذليل و گناه‌كار فرستادي و نعمت عظماي زندگي در زير چتر ولايت فقيه و صرف قسمت مهمي از عمر گرانبهاء را در ظل حكومت اسلامي به اين بندة حقير و مسكين ارزاني داشتي در حالي كه نتوانستم مسئوليت و حق عظيمي را كه به واسطة اين موقعيت شريف بر دوشم آورده بود به نحو شايسته ادا كنم.

الهي چگونه اين بندة بي‌حيا در محكمة عدالت پاسخ‌گوي اعمال و گفتارش باشد؟ در حاليكه رهبري عظيم الشأن همچون امام خميني داشته است؟

و چگونه در صحراي محشر حاضر شوم درحاليكه در زماني زندگي مي‌كردم كه عاشقان و شيفتگان و مخلصان كثيري در راه تو و در راه دين تو و در كارزار با دشمن تو شهد شهادت را مشتاقانه نوشيدند.

در زماني زندگي مي‌كردم كه مي‌بايستي پيام آور خون گلگلون كفنان عزيزي مي‌بودم.

يارب نكند كه در يوم القيامه در زمره كساني باشم كه فرياد مي‌زنند: «ياليتني كنت ترابا» اي كاش كه خاك مي‌بودم. آه از ساعات و لحظاتي كه در غير عبادت تو صرف شد و هزاران افسوس از زماني كه گذرگاه دنيا همچون غفلت‌كده‌اي آدمي را مي‌فريبد آنچنان كه مي‌انگارد مرگ به سراغ او نمي‌آيد. هرچه از مقام و رحمت و گذشت و عدل تو، خالق يكتا و هرچه از هستي و غفلت دنيا و هرچه از بي‌حيايي و خسران انسان گفته شود اندك است.

اين حقير رقية رضايي فرزند پدر بزرگوارم محمدعلي رضايي و مادر مهربانم سكينة حنيفي‌ها عمري را بسر كردم ، اي كاش لحظه‌اي از آنرا در غير عبادت مولا سر نمي‌كردم ولي با اقرار به سختي روز جزاء و عدل الهي و با وجود بار سنگين گناهانم نمي‌خواهم از رحمت و مغفرت و گذشت خالقم، پرورگار جهانيان لحظه‌اي غافل باشم و عاجزانه و ملتمسانه از كلية اقوام و دوستان و آشنايان و نزديكان و پدر و مادر عزيزم مي‌خواهم كه به خون پاك اباعبدا... اين بندة گنه‌كار را حلال كنيد. انشاء ا... دوستان در دعاهاي خيرشان و در مجالس دعا حقير ار فراموش نكنند.

التماس دعا.

 

هم روي تورا طاقت ديدار كم است                             هم چشم مرا جرأت اين كار كم است

من كمتر از آنم كه تورا درك كنم                              آگاهـي مـن ز عشـق بسيـار كـم است

خداوندا؛ در آن لحظه كه چشم دل ما به غير تو خواهد بنگرد و از جهت محبت تو انحراف گيرد كورش كن تا جز تو كس را نبيند و جز به مال و جلال تو به چشم اندازي ديگر نگاه تماشا نيفكند. ما آن دست و پا را نخواهيم كه به معصيت تو بجنبد و آن جان و دل را نپسنديم كه جز به عشق جانان زنده‌باشد و سعادتي عنايت فرما چشمان ما جز در جستجوي رضاي تو روشن نباشد و جز لقاي تو و رضاي تو ديگري را نبيند.

پروردگارا؛ روامدار كه سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال از چراغ هدايت به دور افتم و بيغوله از شاهراه باز نشناسم و مگذار دامان وجودم به پليدي‌هاي گناه بيالايد و نسبت به ملاحي و مناهي بي‌پروا باشم . پروردگارا؛ از هيجان هرس و سولت خشم و حملة حسد و ضعف صبر عصبيت‌هاي ناهنجار كه حرمت انسانيت پاس ندارد به ذات اقدس تو پناه مي‌برم.

اي خدا اي قدرت عليا كه دامان افق را با طراز فلق بياراستي و گريبان شب را به روز روشن چاك زدي، اي‌نام مبارك كه به ياد تو فشار بليّات آرام مي‌گيرد و اي كسي كه به ارادت عظمايت قلم تقدير بر لوح قضا امضاي محو و اثبات مي‌گذارد ، تو پشت و پناه ما باش تا خفت و خزلان نيابيم و تو دوست باش تا اگر كائنات سر دشمني گيرند از دشمن نهراسيم و تو بسوي ما رو كن تا اعراض در جهان را به هيچ بشماريم. خداي من در آن هنگام كه بسوي تو سربرمي‌دارم ملكوت اعلاي تو را از ديدگان خويش در وراي سه پرده پنهان مي‌بينم و اين سه پرده را هم خود با دست خويشتن برآويخته‌ام نخستين پرده‌اي كه نگذارد ديد به ديدار تو بگشايم عصيان من از فرمان توست و پردة دوم پرده‌ايست كه در ارتكاب منهيّات  و ملاحي به روي خويش كشيده‌ام و پردة سوم پردة غفلت من است، غفلتي كه در اداي شكر و سپاس تو ورزيده‌ام، موهبت ديده‌ام و از سپاس موهبت بازمانده‌ام.

پروردگارا ؛ اين ديو نابكار يعني شيطان رجيم را همچون سگي كه در برابر سنگ و عصا رانده شود از محراب عبادت ما بران و خورشيد عشق خويش را در دل ما آنچنان بدرخشان كه چشم ناپاك‌بين شيطان كور و از كنار مان دور گردد، كرامتي فرماي كه با بندگان صالح و پرهيزكار تو در ملكوت مقدس تو همسايه باشيم. و در رديف پرهيزكاران و پارسايان قرار گيريم .

اي رب العالمين اي ارحم الراحمين ؛ از من آن مال و مقام كه كبريا و نخوت افزايد به دور دار و مگذار كه مال دنيا به من طغيان آموزد و از سعادت و سلامت بازم دارد و آنچه مرا روزي همي فرمايي چنان كن كه بر من حلال باشد و تهي دستان را همدم من فرماي و اين همدمي را در كار من مطبوع و گوارا بدار.

 پرودگارمن؛ چنان خواهم كه ثروت و مكنت دمبدم روح مرا به تو نزديك نسازد و آنچه مقدر فرموده‌اي كه از دست من به خواهندگان رسد، چنان كن كه به نيكوكاري انفاق شود.

پروردگارا؛ بدانسان كه در چشم مردم به مقام من مي‌افزايي در چشم من از مقام من بكاه و به ميزان عزتي كه در اجتماع به من ارزاني همي فرمايي مرا به ذلت نهاييم آشنا ساز تا شخصيت خويش را هرگز فراموش نكنم و پاي از گليم خويش فراتر نگذارم و توفيقي ده كه حق بگويم هرچند برمن گران باشد و عطاياي خود را به ديگران اندك شمارم هرچند بيشتر بخشنتده باشم و گناهان خود را بسيار دانم هرچند اندك باشد و مقدر فرماي كه من همه را دوست بدارم و در حق همه نيك انديش و نيكو كار باشم .

پروردگارا؛ زبان مرا به هدايت گوياكن و قلبم را به تقوا الهام فرماي و چنان كن كه از صراط مستقيم به جانب تو راه گيرم ،‌با دين مبين تو بميرم و با دين مبين تو سر از خاك بردارم.

خداوندا بر پيشاني ما ديهيم قناعت گذار و سيماي ما را با جمال ولايت بياراي و به ما در هدايت صداقت عطاء فرماي. فتنة ثروت را از ما به دور دار و آرامش خاطر و آسايش ضمير را به ما ارزاني كن و به من صحتي كرامت فرما كه به عبادت تو برخيزم و فراغتي نسيب كن تا به زهد و پارسايي بپردازم و نور دانشي در ضميرم برافروز كه عمر خويش را با علم توأم دارم.

اي پروردگار متعال؛ در ساية لطف خويش بر نيت پاك من توسعه و توفير ارزاني فرما و يقين مرا نسبت به عقدت من باصحت و سلامت بياراي و از رفتار و گفتارم آنچه دست خوش فساد شده‌است از اسلام خويش بي‌نصيب مگردان.

خداوندا؛ تا آنروز كه توانم به عبادت تو برخيزم زنده‌ام دار و تا آن دم كه از تو ياد همي كنم دم گرم از سينه‌ام برآور و اگر به انحراف گرائيدم مرا هرچه زودتر بسوي خويش فراخوان.

پروردگارا؛ آنچنان كه در واقعة بدر سربازان اسلام را با افواج ملائكه پشتيباني كرده ايد همچنان فرشتگان ظفرمند خويش را با سربازان ما همراه ساز تا يكباره قواي كفر و شرك را از هم بشكافند و شوكت دشمن را درهم شكنند و تراكمشان را پريشان سازند تا در بسييط زمين جز بندگان عابد و مطيع تو كس زنده نماند و جز به درگاه كس پيشاني بر خاك نگذارد.

اي آفريدگار بزرگ كه بزرگي شگفت انگيز تو در وسعت خيال نگنجد و عظمت علياي تو را لفظ‌ها و لغت‌ها تعبير كنند اي سلطان وجود كه تخت سلطنت تو در ارش برين استوار باشد، اي نور اعلي و اقدس، اي روشني بخش روشني‌ها و منبع رحمت‌ها و نعمتها، اي جلال و جليل، اي شكوه بي‌مانند و اي داناي رازها و رمزها كه ساية انديشه‌ها را در مغزها مي‌شناسي، ما را بدين گريزگاه را بنمای .

والسلام

 

برای مشاهده  وصیت نامه  و آلبوم تصاویر شهید لطفاً کلیک نمائید.

 

دسته بندی: 

دیدگاه ها