شهيد شيرين نامداری

 نام: شيرين

نام خانوادگي: نامداري

نام پدر: صادق

شماره شناسنامه: 5389

محل صدور: بروجرد

تاريخ تولد: 12/01/1347

تاريخ شهادت: 1365/10/20

شغل: دانشجو

محل شهادت: لرستان - بروجرد

حادثه منجر به شهادت: بمباران هوايي

 

زندگي نامه ي شهيد شيرين نامدار

شهيد شيرين نامداري به تاريخ 1347/1/12 در لرستان متولد شد .وي تحصيلات خود را در رشته ي روانشناسي دانشگاه تهران ادامه داد و در تاريخ 1365/10/20 در خيابان رودكي بر اثر موشك به شهادت رسيد . با اينكه شيرين در خانواده ي كارگري بزرگ شد و از بسياري از امكانات زندگي محروم بودولي كوشيد تا كمبود شيريني زندگي مادي را با افزايش دانش و معنويت جبران كند. او شاگرد ممتازي شد كه پيوستهاز سوي دبيران تشويق مي شد و جايزه مي گرفت واين تشوبقها نمي گذاشت تا او احساس حقارت  كند. نكته جالبي در زندگي او اين است كه مهمترين محرك و براي ممتاز شدن، همان فقر مالي بود: ولي مصلت پروردگار كه بيسار فراتر از انديشه ي ما است زندگي شرينتري براي شيرين رقم زد وان اسايش ابدي وبهره مندي از شيرينهاي بي پايان بهشت بود .

                از دامن شيرين دهنان دست كشيدم         تا بر سر من شور تمناي تو افتاد

 

خاطره اي از شهيد شيرين نامداري به نقل از مادر شهيد

از روزي كه شيرين به دنيا امد تا روزي كه به شهادت رسيد مانند يك خاطره شيرين وبه ياد ماندني مي ماند زماني كه شيرين دوران كودكي خود را پشت سر نهاد و وارد مدرسه شد تا زماني كه ديپلم خود را گرفت  شاگرد اولهاي مدرسه بود او هم از درس و مدرسه موفق بود هم از لحاظ تقوا و ايمان چيزي كم نداشت به نظر من همان توكلهاي وي بود كه او را از همه چيز نمونه كرده بود در سال اخر دبيرستان بود كه مي خواست ديپلم بگيرد  در اتاق خودش را حبس كرده بود مي گفت هم مي خواهم ديپلم را با معدل عالي بگيرم هم در دانشگاه سراسري قبول شوم اصرار او براي قبول شدن در دانشگاه سراسري خيلي زياد بود زيرا پدرش كارگر ساده اي بود ونمي توانست به نحو احسن خرجي خانواده را در اورد سر انجام ديپلم خود را با معدل بالا كسب كرد و در دانشگاه سراسري الزهرا تهران قبول شد .او كه هميشه اهداف عالي در ذهن داشت مي خواست در دانشگاه نيز پيشرفت كند وبراي ادامه تحصيل بهن كشور هاي خارجه برود هدف او از اين ادامه تحصيل خدمت به جامعه و كمك كردن به پدرش براي خرج خانه هنگامي كه وي هنگامي كه وي به دانشگاه رفت برادر وي نيز به سربازي رفت وما براي پختن اش براي برادرش بوديم كه شيرين گفت مي خواهم براي خداحافظي نزد دوستانم بروم من  گفتم شيرين جان اگر ممكنه چند ساعتي به من  كمك كن سپس با خاله ات براي خداحافظي از دوستانت مي روي و او نيز قبول كرد . و بعد از خوردن حدود سه قاشق اش با خاله اش يك تاكسي گرفتند و به سمت خيابان رودكي رفتند و در اثر اصابت بمبي به ماشين انها به بيرون پرتاب مي شوند هنگامي كه در بيمارستان راننده به هوش امد از 3 مسافر حرف مي زد كه 2 تا از انها شيرين و خاله اش  بود كه به ما خبر دادند و ما نيز به ادرسي كه به انها د اده بودند  مراجعه كرديم . هركه به دنبال انها مي گشتيم  بيشتر ناراحت مي شديم اصلا خبري از انها نبود تا اينكه يكي از اقواممان كه همرا ما براي جستجو امده بود بلند فرياد كشيد شيرين در اين گوشه خوابيده است وقتي كه بالاي سر انها رسيديم به گوشه اي از خيابان پرت  شده بودند وبا همان حالت ارام و معصوم به شهادت رسيده  بودند و ما پيكر مطهرشان را در همان بهشت  شهداي  خيابان ردوكي تشيع كرديم.

دیدگاه ها