شهید ناهید فاتحی- شهید شاخص سال 91

نام پدر: 
محمد
نحوه شهادت: 
توسط ضدانقلاب
محل تولد: 
سنندج - روستای هشمیز
شغل: 
دانش آموز
وضعیت تاهل: 
مجرد
محل شهادت: 
كردستان - سنندج
گلزار: 
تهران:بهشت زهرا-قطعه 28-ردیف 31-شماره 13

هنرنزدمردان خداست

یکی ازآرزوهای دیرینه انسان ماندگاری درجهان وداشتن عمری جاویدان است.آرزویی که برای تحققش هرکسی به اندازه توان واستعدادخودتلاش می کند.اینگونه تلاش هاکه زبان گویای اهداف وجهان بینی انسان است دروادی لغت هنرنامیده می شود،ازاین روهنررامی توان کارکردمتعالی فکرواندیشه انسان نامیدکه به واسطه آن نام وسبک هنرمنددرنزد هنردوستان ماناوپویاخواهدماند.

ازمنظرگاهی معنوی وازدریچه ارزش های اسلامی:حفظ کرامت بشری،جان فشانی درراه اعتلای آرمان های اسلامی،ولایت پذیری وولایت پذیری وولایت مداری،داشتن صفات نیکویی چون شجاعت،درایت،سخاوت ودرک مسائل مهم مسلمانان ومقتضیات زمان پیش رفتن....هنری متعالی است که هنرمندان آن مومنین ونام هایی جاوید درتاریخ هستند.

رهروان این هنراسلامی-انسانی الگوی زندگی هنرمندانه خودراازسیره خودراازسیره نبوی وعلوی گرفته وخودبعدازگذشت بیش از1400سال ازشروع انقلاب اسلامی پیامبردرعربستان ،برای ما اسوه هایی نه تنهاملی بلکه فراملی وفرازمانی شده اند تا جایی که به صدق می توان ادعا کردنامشان درکهکشان هنرمندان،فروزان ترازهرستاره ایی می درخشد.

اینان که به واقع جایزه هنریشان گرفتن فیض شهادت ازدستگاه خالق هستی است خواندن کتاب زندگیشان هرچندکوتاه ومختصر،می تواندقلب هارا روشن ومسیرزندگی رابه سمت الوهیت بکشاند.ناهیدفاتحی کرجو یکی ازهمین ستاره های درخشان است که زندگی کوتاه وهنرمندانه اش قابی مصورازپیوندواژه های مظلومیت،شجاعت وولایت پذیری است.

 

معرفت به معبود

 

ناهیددرچهارمین روزازتیرماه سال 1344 درشهرسنندج درمیان خانواده ای مومن واهل تسنن به دنیا آمد.پدرش محمد ازپرسنل ژاندارمری بود و مادرش سیده زینب زنی شیعه ،زحمت کش وخانه داربودکه فرزندانش رابا عشق به اهل بیت بزرگ می کرد.

اوکودکی مهربان،مسئولیت پذیرو شجاع بودکه درامن پرمعرفت وعفت مادربابزرگ شدن جسم،روح معنوی خودراپرورش می داد.عشق به عبادت درسنین کم ازویژگی های منحصربه فردناهیدبود.آنقدردرمحراب عبادت باخدالذت می بردکه به پدرش گفت:((اگرازچیزی ناراحت ودلتنگ باشم وگریه کنم،چشمانم سرخ می شودوسرم دردمی گیرد.اما وقتی باخدا رازونیازگریه می کنم،نه خسته ام نه سردردوناراحتی جسمی احساس می کنم ،بلکه تازه سبک تروآرام ترمی شوم.))

 

نوجوانی ازجنس ایمان وشهامت

 

باشروع حرکت های انقلابی مردم ایران،ناهیدهم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و باشرکت درراهپیمایی هاو تظاهرات های ضدطاغوت درجرگه دختران مبارزکردستان قرارگرفت.روزی بادوستانش به قصدشرکت درتظاهرات علیه رژیم به خیابان های اصلی شهررفت.لحظاتی ازشروع این خیزش مردمی نگذشته بودکه ماموران شاه به مردم حمله کردندآنها ناهید راهم شناسایی کرده بودندو قصد دستگیری اوراداشتند که باکمک مردم ازچنگال آن دژخیمان فرارکرد.برادرش می گوید:آن شب ناهید ازدرد نمی توانست درست روی پایش بایستد،پشتش براثرضربات ناشی ازاصابت باتوم کبودشده بود.بعدازپیروزی انقلاب اسلامی وشروع درگیری های ضدانقلاب درمناطق کردستان،ناهید که تازه پابه دوران نوجوانی گذاشته بود،همکاری اش رابا نیروهای ارزشی ارتش وسپاه آغازکرد.شروع این همکاری ،خشم ضدانقلاب بخصوص گروهک کومله راکه زخم خورده فعالیت های انقلابی این نوجوان وسایردوستانش بودندبرانگیخت.

 

راهی به سوی آسمانی شدن

 

....ناهید15 ساله بودکه برایش خواستگارآمد.خواهرش درموردآن پسرمی گوید<<گذشته ازفاصله سنی زیادبینشان،اوازلحاظ مسائل اخلاقی هم آدم خوبی به نظرنمی رسید.رفتارش مشکوک بودوبرخلاف ناهیدکه طرفدارسپاه وبسیج بودازهواداران کومله هاحساب می شد.آن دوهنوزازدواج نکرده بودند که توسط نیروهای انقلابی دستگیرشدبعدها فهمیدیم جنایتکاربوده واعدامش کردند.>>

باکم رنگ شدن خاطرات حضورآن پسردرخانواده،ناهیدبیشتروقتش رابه خواندن کتابهای مذهبی،قرائت قرآن وانجام فعالیت های اجتماعی می گذراند.

اوایل زمستان سال 1360بودکه ناهید به شدت بیمارشدوبرای معاینه به درمانگاهی درمیدان مرکزی شهرسنندج مراجعه کرد...چندساعتی ازرفتن ناهیدگذشته بوداماازبازگشتش...مادر درخانه نگران وچشم انتظار،چشم به دردوخته بودتاکی دخترنوجوانش برمی گردد.

آن روزهادرسنندج امنیت برقرارنبود واین واقعیت دل اورابیشترمی لرزاند.جستجوی خانوادگی بارفتن دختربزرگ خانواده به سمت درمانگاه شروع شداما اوهم باتمام دل نگرانی هابعدازساعت هاجستجو،خواهرنوجوان خودراپیدانکرد.

به قولی خبری ازناهیدنبود!انگارکه اصلا به درمانگاه نرفته بود!آن وقت ها پدرناهیددرجبهه خرمشهربرای آزادی این شهرازچنگال بعثی ها می جنگیدومادرشیرزنی که مسئولیت سرپرستی ومدیریت عاطفی خانواده رابرعهده داشت،به تنهایی همه جادنبال دخترش

می گشت.تااینکه بالاخره ازچندنفرکه ناهیدرامی شناختندو اورا آن روزدیده بودندشنیدکه : چهارنفر،ناهیدرادوره کرده به زورسوار

مینی بوس کرده وبرده اند!

کجا؟هیچ کس نمی داند!چراکسی معترض ربایندگان نشده بود؟آیا ناهید کاراشتباهی کرده بود که باید دستگیرمی شد؟آن هم توسط گروهی ناشناس...شواهدنشان می داد که این دخترنوجوان با دسیسه گروهی ضدانقلاب به جرم همکاری باسپاه وحمایت ازآرمان های انقلاب اسلامی وولایت پذیری امام خمینی ربوده شده است.بعدازربوده شدن ناهید،خانواده اومرتب موردتهدیدقرارمی گرفتند.افرادناشناس به خانه آنها نامه می فرستادند:«اگربازهم باسپاه وپیش مرگان انقلاب همکاری کنید،بقیه بچه هایتان راهم می کشیم.

 

زخم ستاره

 

چندماهی بعدخبری درشهرپیچیدکه دختری رادرروستاهای کردستان با دستانی بسته وسری تراشیده به جرم اینکه «این جاسوی خمینی است!» می چرخاندند.این خبردرمدت کوتاهی همه جا پخش شدونگرانی های مادر رابه یقین تبدیل کرد.اوخودناهید بود.این ویژگی که برای کومله وضدانقلاب اتهام بودبرای ناهید افتخارمحسوب می شد.

یک روستایی دیده های خودرا از آن اتفاق اینگونه تعریف می کند«سردختری راتراشیده بودندواودرروستامی گرداندند.کومله ها به آن دخترنوجوان می گفتند:آزادت نمی کنیم مگراینکه به خمینی توهین کنی!»

اما بصرت،ایمان،شجاعت وانگیزه های معنوی توامان باشناخت اهداف انقلاب اسلامی این دخترنوجوان دلیر،شیربچه کردستان رابرآن داشت که جان فدای آرمان کرده وهرگزعلیه امام ورهبرخودزبان بازنکند.اوسنگینی ودردناشی ازبرخوردسنگ باپیکرش رابیشترتحمل

می کردتاسنگینی حرفی نادرست وقبول کژگویی های قومی نادان سفاک صفت درباره امام وآرمانش را.ناهیدتلخی شکسته شدن حریم های احترام به زنان را به کام جان خریدو هرگزدست ازآرمان ها واعتقاداتش برنداشت تاسایرین بتوانندشیرینی زندگی درزیرسایه سارپرچم قدرتمنداسلام راتجربه کنند.آری اوناهیدبود.دختری که همچون اسمش ستاره ای که درکهکشان فداییان ولایت،نورهدایت راازمقتدای خودوخون شهدای کربلا وام گرفت تابا درآمیختن به عنصرشهامت و ایستادگی زیربارحرف زورقدرتهای پوشالی نرودوبه اوج شهادت هرآنچه شایسته مظلومان است برسد.آزارواذیت عناصرضدانقلاب علیه اوبه حدی گوکردن آن نیست،درآن روزگاری خفقان سیاسی واجتماعی مردمان مستعضف روستایی که جرأت حرف زدن نداشتند،بارها وبارها به وضعیت شکنجه وحشیانه این دخترنوجوان اعتراض کردند،اما هیچ گوش شنواومردعملی پیدانشده بودکه ناهیدراازچنگال آنها رهایی بخشد. 

 

..یازده ماه ازربوده شدن اومی گذشت که پیکرمجروح وکبودش راباسری شکسته وتراشیده درسنگلاخ های اطراف روستای هشمیزپیداکردند.

وقتی پیکرمجروح وبی جان اورابه شهرسنندج انتقال دادندمادرش بسیاربی تابی می کردسیده خانم که خودزنی قوی وسرپرست خانواده بودچندین بارازهوش رفت.

پیکرصدمه دیده وآغشته به خون ناهیداگرچه دیگرصدایی برای فریادزدن وجانی برای فداکردن درراه انقلاب نداشت اماکتابی مصور از ددمنشی ضدانقلاب بوداو همواره حلقومی برای هزاران فریادمظلومیت وایستادگی است.زنان بادیدن آثارشکنجه های وحشیانه بربدن ناهید،سرشکسته وتراشیده اش به ماهیت اصلی ضدانقلاب بیش ازپیش پی برده وباایمان وبصیرتی بیشتربه مبارزه باآنان همت گماشتند.

 

تهران،سفرآخر

خانواده شهیدنوجوان ناهیدفاتحی کرجو،صلاح ندیدندوی رادرسنندج دفن کنندوبرای رهایی ازآزارواذیت ضدانقلاب وبرخورداری ازامنیت اجتماعی،جسداورابرای تدفین به تهران منتقل ودرقطعه شهدای انقلاب بهشت زهرای تهران دفن کردند.

چندسال بعد،مادرکه برای یافتن دخترنوجوانش ازهیچ کوششی دریغ نکرده بودوازاندوه فراق همیشگی وشهادت مظلومانه اوبیمارشدوتاب زندگی بدون ناهیدرانیاورد.

برادرناهیدازآن دوران می گوید:«مادرم درتهران ماندوبابچه های کوچک ووضعیت بداقتصادی مجبوربه کارشد.دوران سختی راگذراندیم امامادردلخوش بودبه مزارناهیدنزدیک است.دلش خوش بودکه دیگرلازم نیست کوه به کوه،دشت به دشت،آبادی به آبادی سواربرچهازپایان درمناطق دورافتاده وصعب العبورکردستان به دنبال ناهید بگردد!» خواهرشهیدم!قسم به زخم های پیکرت وسوگندبه غربت وتنهایی ات،تاآخرین نفروآخرین نفس برمیثاق که باتوباامام بستیم باقی خواهیم ماند.

نوجوانان ودختران ایران اسلامی بایدبدانندکه وقتی ناهیدفاتحی کرجوبه شهادت رسید،بیش ازهفده سال نداشت امااکنون بعدازگذشت بیش ازدودهه ازشهادتش نامش به برکت متعالی بودن هدف وارزشهایش زنده وشیوه زندگی اش الگویی برای زنان مجاهداست.اوهنرمندی است که جان وخونش رامایه حمایت حماسه ای جاویدان به نام انقلاب اسلامی کردودرآسمان سرفرازایران اسلامی درخشنده ترازخورشیدتابیدودردل هاویادهای مردمان نجیب واصیل ایران«هرگزغروب نخواهدکرد.»

 

 

 

 

 

دسته بندی: 

دیدگاه ها