در تداوم پیام مقام معظم رهبری به کنگره شهدای زن

دبیرخانه کنگره ملی هفت هزار شهید زن کشور مسابقه ای با عنوان «الگوی سوم» برمبنای پیام مقام معظم رهبری به کنگره شهدای زن را برگزار می نماید.

...

حسینیه خوانساری ها تنها یکی از پایگاه های رزمنده های خاموش است.سال های جنگ، نزدیک به شصت نفر از زنان محله، برای رساندن غذا و پتو به جبهه ها،دراین...

زن، در تعریف غالباً شرقی، همچون عنصری در حاشیه و...

زن، در تعریف غالباً شرقی، همچون عنصری در حاشیه و بی‌نقش در تاریخ‌سازی؛ و در تعریف غالباً غربی، به مثابه‌ی موجودی كه جنسیت او بر انسانیتش می‌چربد و...

 

به گزارش سایت زنان شهید؛ بانوانی که آن روز، درپایگاه الهدی یا همان چایخانه سنتی زمان طاغوت، جمع شده بودند و درجریان...

1
2
3
4

گنجینه

بسم الله الرحمن الرحيم

بنام آنكه هستي بخش كائنات و وجود بي انتها و غايت آمال عارفين و نهايت آرزوي مشتاقين و معشوق عاشقان شب زنده‌دار و روشني بخش دل سالكان و خالق يكتاي عالمين و معبود بي‌نياز بندگان و روزي دهندة آمرزندة مرزوقين و برانگيزندة برحق 124 هزار پيامبر و فرستندة دين كامل و كتاب آسماني كامل قرآن كريم و رسول ختمي مرتبت پيامبر اسلام (ص) و عطا كنندة مقام عصمت به چهارده معصوم عليهم السلام. و بنام او كه شهداء در نزدش روزي‌خوار اويند و او كه معامله با او بهترين معامله‌هاست بنام آن ارحم الراحمين، آن خالق المخلوقين و آن اكمل الكاملين و اصدق الصادقين و رب العالمين كه تنها او را داشتن و با او بودن و او را ديدين و به عشق او نفس كشيدن.

به دنيا به زندگي در دنيا معنا مي‌دهد و در راه او جان دادن، به مرگ طراوت و به شوق وصالش جان باختن تلخ وداع دنيا را مبدل به حلاوت حيات تازه يافتن مي‌كند.

الهي تو را هزاران بار شكر مي‌كنم كه مرا شيعة اثني عشري قرار دادي تا ولايت اهل بيت عشق به خاندان رسالت ظلمت‌كدة قلبم را منور سازد و باز هزاران بار تو را شكر مي‌كنم كه مرا از آناني قرار ندادي كه با دوري گزيدن از صاحبان امر كه قرآن كريم از آنان به اولي‌الامر ياد مي كند، راه ظلالت بپيمايم ! چرا كه بدون توسل به ائمه و بدون عبور از شاهراه ولايت چگونه مي‌توان به جانان رسيد؟ ايزدا؛ چگونه توانم لب به ثنا و سپاست باز كنم درحالي كه باران نعمت و رحمت را بر اين بندة ضعيف و ذليل و گناه‌كار فرستادي و نعمت عظماي زندگي در زير چتر ولايت فقيه و صرف قسمت مهمي از عمر گرانبهاء را در ظل حكومت اسلامي به اين بندة حقير و مسكين ارزاني داشتي در حالي كه نتوانستم مسئوليت و حق عظيمي را كه به واسطة اين موقعيت شريف بر دوشم آورده بود به نحو شايسته ادا كنم.

الهي چگونه اين بندة بي‌حيا در محكمة عدالت پاسخ‌گوي اعمال و گفتارش باشد؟ در حاليكه رهبري عظيم الشأن همچون امام خميني داشته است؟

و چگونه در صحراي محشر حاضر شوم درحاليكه در زماني زندگي مي‌كردم كه عاشقان و شيفتگان و مخلصان كثيري در راه تو و در راه دين تو و در كارزار با دشمن تو شهد شهادت را مشتاقانه نوشيدند.

در زماني زندگي مي‌كردم كه مي‌بايستي پيام آور خون گلگلون كفنان عزيزي مي‌بودم.

يارب نكند كه در يوم القيامه در زمره كساني باشم كه فرياد مي‌زنند: «ياليتني كنت ترابا» اي كاش كه خاك مي‌بودم. آه از ساعات و لحظاتي كه در غير عبادت تو صرف شد و هزاران افسوس از زماني كه گذرگاه دنيا همچون غفلت‌كده‌اي آدمي را مي‌فريبد آنچنان كه مي‌انگارد مرگ به سراغ او نمي‌آيد. هرچه از مقام و رحمت و گذشت و عدل تو، خالق يكتا و هرچه از هستي و غفلت دنيا و هرچه از بي‌حيايي و خسران انسان گفته شود اندك است.

اين حقير رقية رضايي فرزند پدر بزرگوارم محمدعلي رضايي و مادر مهربانم سكينة حنيفي‌ها عمري را بسر كردم ، اي كاش لحظه‌اي از آنرا در غير عبادت مولا سر نمي‌كردم ولي با اقرار به سختي روز جزاء و عدل الهي و با وجود بار سنگين گناهانم نمي‌خواهم از رحمت و مغفرت و گذشت خالقم، پرورگار جهانيان لحظه‌اي غافل باشم و عاجزانه و ملتمسانه از كلية اقوام و دوستان و آشنايان و نزديكان و پدر و مادر عزيزم مي‌خواهم كه به خون پاك اباعبدا... اين بندة گنه‌كار را حلال كنيد. انشاء ا... دوستان در دعاهاي خيرشان و در مجالس دعا حقير ار فراموش نكنند.

التماس دعا.

 

هم روي تورا طاقت ديدار كم است                             هم چشم مرا جرأت اين كار كم است

من كمتر از آنم كه تورا درك كنم                              آگاهـي مـن ز عشـق بسيـار كـم است

خداوندا؛ در آن لحظه كه چشم دل ما به غير تو خواهد بنگرد و از جهت محبت تو انحراف گيرد كورش كن تا جز تو كس را نبيند و جز به مال و جلال تو به چشم اندازي ديگر نگاه تماشا نيفكند. ما آن دست و پا را نخواهيم كه به معصيت تو بجنبد و آن جان و دل را نپسنديم كه جز به عشق جانان زنده‌باشد و سعادتي عنايت فرما چشمان ما جز در جستجوي رضاي تو روشن نباشد و جز لقاي تو و رضاي تو ديگري را نبيند.

پروردگارا؛ روامدار كه سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال از چراغ هدايت به دور افتم و بيغوله از شاهراه باز نشناسم و مگذار دامان وجودم به پليدي‌هاي گناه بيالايد و نسبت به ملاحي و مناهي بي‌پروا باشم . پروردگارا؛ از هيجان هرس و سولت خشم و حملة حسد و ضعف صبر عصبيت‌هاي ناهنجار كه حرمت انسانيت پاس ندارد به ذات اقدس تو پناه مي‌برم.

اي خدا اي قدرت عليا كه دامان افق را با طراز فلق بياراستي و گريبان شب را به روز روشن چاك زدي، اي‌نام مبارك كه به ياد تو فشار بليّات آرام مي‌گيرد و اي كسي كه به ارادت عظمايت قلم تقدير بر لوح قضا امضاي محو و اثبات مي‌گذارد ، تو پشت و پناه ما باش تا خفت و خزلان نيابيم و تو دوست باش تا اگر كائنات سر دشمني گيرند از دشمن نهراسيم و تو بسوي ما رو كن تا اعراض در جهان را به هيچ بشماريم. خداي من در آن هنگام كه بسوي تو سربرمي‌دارم ملكوت اعلاي تو را از ديدگان خويش در وراي سه پرده پنهان مي‌بينم و اين سه پرده را هم خود با دست خويشتن برآويخته‌ام نخستين پرده‌اي كه نگذارد ديد به ديدار تو بگشايم عصيان من از فرمان توست و پردة دوم پرده‌ايست كه در ارتكاب منهيّات  و ملاحي به روي خويش كشيده‌ام و پردة سوم پردة غفلت من است، غفلتي كه در اداي شكر و سپاس تو ورزيده‌ام، موهبت ديده‌ام و از سپاس موهبت بازمانده‌ام.

پروردگارا ؛ اين ديو نابكار يعني شيطان رجيم را همچون سگي كه در برابر سنگ و عصا رانده شود از محراب عبادت ما بران و خورشيد عشق خويش را در دل ما آنچنان بدرخشان كه چشم ناپاك‌بين شيطان كور و از كنار مان دور گردد، كرامتي فرماي كه با بندگان صالح و پرهيزكار تو در ملكوت مقدس تو همسايه باشيم. و در رديف پرهيزكاران و پارسايان قرار گيريم .

اي رب العالمين اي ارحم الراحمين ؛ از من آن مال و مقام كه كبريا و نخوت افزايد به دور دار و مگذار كه مال دنيا به من طغيان آموزد و از سعادت و سلامت بازم دارد و آنچه مرا روزي همي فرمايي چنان كن كه بر من حلال باشد و تهي دستان را همدم من فرماي و اين همدمي را در كار من مطبوع و گوارا بدار.

 پرودگارمن؛ چنان خواهم كه ثروت و مكنت دمبدم روح مرا به تو نزديك نسازد و آنچه مقدر فرموده‌اي كه از دست من به خواهندگان رسد، چنان كن كه به نيكوكاري انفاق شود.

پروردگارا؛ بدانسان كه در چشم مردم به مقام من مي‌افزايي در چشم من از مقام من بكاه و به ميزان عزتي كه در اجتماع به من ارزاني همي فرمايي مرا به ذلت نهاييم آشنا ساز تا شخصيت خويش را هرگز فراموش نكنم و پاي از گليم خويش فراتر نگذارم و توفيقي ده كه حق بگويم هرچند برمن گران باشد و عطاياي خود را به ديگران اندك شمارم هرچند بيشتر بخشنتده باشم و گناهان خود را بسيار دانم هرچند اندك باشد و مقدر فرماي كه من همه را دوست بدارم و در حق همه نيك انديش و نيكو كار باشم .

پروردگارا؛ زبان مرا به هدايت گوياكن و قلبم را به تقوا الهام فرماي و چنان كن كه از صراط مستقيم به جانب تو راه گيرم ،‌با دين مبين تو بميرم و با دين مبين تو سر از خاك بردارم.

خداوندا بر پيشاني ما ديهيم قناعت گذار و سيماي ما را با جمال ولايت بياراي و به ما در هدايت صداقت عطاء فرماي. فتنة ثروت را از ما به دور دار و آرامش خاطر و آسايش ضمير را به ما ارزاني كن و به من صحتي كرامت فرما كه به عبادت تو برخيزم و فراغتي نسيب كن تا به زهد و پارسايي بپردازم و نور دانشي در ضميرم برافروز كه عمر خويش را با علم توأم دارم.

اي پروردگار متعال؛ در ساية لطف خويش بر نيت پاك من توسعه و توفير ارزاني فرما و يقين مرا نسبت به عقدت من باصحت و سلامت بياراي و از رفتار و گفتارم آنچه دست خوش فساد شده‌است از اسلام خويش بي‌نصيب مگردان.

خداوندا؛ تا آنروز كه توانم به عبادت تو برخيزم زنده‌ام دار و تا آن دم كه از تو ياد همي كنم دم گرم از سينه‌ام برآور و اگر به انحراف گرائيدم مرا هرچه زودتر بسوي خويش فراخوان.

پروردگارا؛ آنچنان كه در واقعة بدر سربازان اسلام را با افواج ملائكه پشتيباني كرده ايد همچنان فرشتگان ظفرمند خويش را با سربازان ما همراه ساز تا يكباره قواي كفر و شرك را از هم بشكافند و شوكت دشمن را درهم شكنند و تراكمشان را پريشان سازند تا در بسييط زمين جز بندگان عابد و مطيع تو كس زنده نماند و جز به درگاه كس پيشاني بر خاك نگذارد.

اي آفريدگار بزرگ كه بزرگي شگفت انگيز تو در وسعت خيال نگنجد و عظمت علياي تو را لفظ‌ها و لغت‌ها تعبير كنند اي سلطان وجود كه تخت سلطنت تو در ارش برين استوار باشد، اي نور اعلي و اقدس، اي روشني بخش روشني‌ها و منبع رحمت‌ها و نعمتها، اي جلال و جليل، اي شكوه بي‌مانند و اي داناي رازها و رمزها كه ساية انديشه‌ها را در مغزها مي‌شناسي، ما را بدين گريزگاه را بنماي .

والسلام

زنگ خاطره

شور و حال عجيبي بود روحيه ها خدايي بود همه مي خواستند کمک کنند، کم تر کسي به فکر منافع خود بود و زنان نقش ويژ ه اي داشتند.

بسياري از خواهران در توزيع مايحتاج مردم به کمک جهادسازندگي شتافتند، بعضي ديگر در هلال احمر به مردم آسيب ديده، ياري مي دادند. ما نيز به مراکز بمباران شده سر مي زديم و هم دوش برادران رزمنده براي جلوگيري از سقوط شهر آبادان سنگرسازي و ساختن کوکتل مولوتوف و دفاع از شهر شرکت مي نموديم.

10 تیرماه سال 1365 منطقه ی مهران شور و شوق خاصی داشت. از یک طرف گرمای سوزان تابستان و از طرف دیگر اشتیاق جنگیدن با دشمن، حال و هوای خاصی به ما داده بود. فردای آن روز حوالی شهر به سه نفر عراقی برخوردیم که به طرف نیروهای ما می آمدند. با اشاره ی برادران بسیجی آن ها لباس های خودشان را درآوردند و با دست های بالا حرکت کردند. یکی از آن ها فانسقه اش را برداشت، سوی آسمان برد و بوسید؛ سپس حرفی به ما زد که نفهمیدم. بی تفاوت فانسقه اش را از او گرفتم و به گوشه ای پرتاب کردم، اما خیلی زود پشیمان شدم، اما دیگر فایده ای نداشت. در دلم غوغایی برپا بود. دلم طاقت نیاورد و از یکی از هم رزمانم که زبان عربی بلد بود خواهش کردم جریان فانسقه را از او بپرسد. عراقی در پاسخ به ما گفت: «من شیعه هستم و هنگامی که برای جنگ می آمدم مادرم پارچه ای را که متبرک با خاک کربلا بود به من داد. پارچه را به فانسقه ام بسته سپس توصیه کرد که هنگامی که اسیر شدی این پارچه را به ایرانی ها نشان بده، چون آن ها ارادت ویژه ای به این امام بزرگوار دارند و تو را اذیت نخواهند کرد.» خیلی ناراحت شدم و پس از این که عراقی ها را به عقبه فرستادیم، دور از چشم همه گریه کردم و افسوس خوردم که چرا این هدیه را به این ارزانی از دست دادم.

10 تیرماه سال 1365 منطقه ی مهران شور و شوق خاصی داشت. از یک طرف گرمای سوزان تابستان و از طرف دیگر اشتیاق جنگیدن با دشمن، حال و هوای خاصی به ما داده بود. فردای آن روز حوالی شهر به سه نفر عراقی برخوردیم که به طرف نیروهای ما می آمدند. با اشاره ی برادران بسیجی آن ها لباس های خودشان را درآوردند و با دست های بالا حرکت کردند. یکی از آن ها فانسقه اش را برداشت، سوی آسمان برد و بوسید؛ سپس حرفی به ما زد که نفهمیدم. بی تفاوت فانسقه اش را از او گرفتم و به گوشه ای پرتاب کردم، اما خیلی زود پشیمان شدم، اما دیگر فایده ای نداشت. در دلم غوغایی برپا بود. دلم طاقت نیاورد و از یکی از هم رزمانم که زبان عربی بلد بود خواهش کردم جریان فانسقه را از او بپرسد. عراقی در پاسخ به ما گفت: «من شیعه هستم و هنگامی که برای جنگ می آمدم مادرم پارچه ای را که متبرک با خاک کربلا بود به من داد. پارچه را به فانسقه ام بسته سپس توصیه کرد که هنگامی که اسیر شدی این پارچه را به ایرانی ها نشان بده، چون آن ها ارادت ویژه ای به این امام بزرگوار دارند و تو را اذیت نخواهند کرد.» خیلی ناراحت شدم و پس از این که عراقی ها را به عقبه فرستادیم، دور از چشم همه گریه کردم و افسوس خوردم که چرا این هدیه را به این ارزانی از دست دادم.

مراسم ها

آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است...

به مناسبت 13 مرداد روز بسیج جامعه زنان یادواره شهدای زن و گرامیداشت شهید طیبه واعظی شهید شاخص سال 94 به مناسبت 13 مرداد روز بسیج جامعه زنان یادواره شهدای زن و گرامیداشت شهید طیبه واعظی شهید شاخص سال 94 به مناسبت 13 مرداد روز بسیج جامعه زنان یادواره شهدای زن و گرامیداشت شهید طیبه واعظی شهید شاخص سال 94

آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است...

آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است.هم شامل آزادى از اسارت است...

پروانه های امروز

دفتر صبح امروز به نام 28 شهید که در تاریخ 15/09 شهید شده اند

زینبیان امروز

آثار مکتوب

آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه اول آزادى زن است. آزادى، معناىدر بخشی از متن کتاب می خوانیم: «او داستانش را با سادگي آشكاري، كه ناشي از  وسيعى را شامل مى شود؛ هم شامل آزادى از اسارت است...

روز ولادت سرتاسر سعادت صديقه طاهره كه والاترين روز براى انتخاب روز زن است، به ملت شريف ايران، خصوصا زنان محترم تبريك و تهنيت عرض مى كنم. اين ولادت

روز ولادت سرتاسر سعادت صديقه طاهره كه والاترين روز براى انتخاب روز زن است، به ملت شريف ايران، خصوصا زنان محترم تبريك و تهنيت عرض مى كنم. اين ولادت

نام پدر: محمدباقر

تاريخ تولد: 1360

استان فارس

خاک من، سرزمین همیشه جاوید سیستان و بلوچستان، دیار ماه و مهتاب، نخل و خورشید. زادگاه مردی و مردانگی، مهد مرز داران غیور، راد مردان دلیر. سرزمین من، ای تو شاهد رزم خیر و شر نبرد خون و شمشیر، ای خاک دیرین، سرزمین کهن، حصار تو خون من است شمشیر من، بازوی من... مرد میدان میشوم و متجاوز را به زیر میآورم و به خاک و خون میکشم. ما از نسل فرزندان دلیر تو هستیم از نسل دختران مهتاب همچون گل بی بی فرزند هیدل حماسه ساز دره ی نالک. در یک دستم قلم و در دست دیگرم شمشیر است با شمشیر بیگانه را نیست میکنم و با قلم نیستی او را برای فرزندانم بر ورق میآورم تا خون فشانی هایی که در راه حفظ خاکت شد همیشه جاوید بماند. حال از گل بی بی میگوییم شیر زن یکه تاز سرحد خاش.

 گل‌بی‌بی زنی با درایت و شجاع از قوم یار محمدزئی که با جسارتش متجاوزان بریتانیایی را به حیرت انداخت در سال 1269 شمسي در سرحد خاش چشم به جهان گشود. پدرش هیدل مردی با نفوذ و صاحب جالل در سرحد بود. از طفولیت علم قرآن را به دخترش آموخت همچنین آداب دین و نیز سنن کهن قبیله و قوم بلوچ را .

گل‌بی‌بی دختری چست و چابک بود و همیشه مشتاق آموختن. به علم طبابت عالقه ي وافری داشت برای همین این علم را فرا گرفته بود. مرهمهایی که میساخت حتی زخمهای عمیق را نیز دوا بود. شهرت طبابت او به خیلی از مناطق دور از آنجا نیز رسیده بود. خیلی از مردم اطراف برای مداوای بیمارانشان نزد او میآمدند. نوعی معجون خاص میساخت بدین گونه که به چند زن شیرده میگفت غسل کنند و بعد از آن شیرشان را بدوشند و برایش بیاورند سپس معجونی با روغن این شیر تهیه میکرد و با این معجون تیر را از بدن جنگجویان خارج میکرد.

با مردم به مهربانی رفتار میکرد نیکی و کمک به همنوع را سرلوحه ی زندگیش قرار داده بود. هرگز به خاطر نعمتهایی که خداوند به او ارزانی کرده بود من جمله جمال و زیبایی دچار کبر و غرور نمیشد. با همه یکسان رفتار میکرد. در زندگی هیچگاه خداوند را از یاد نمی برد بسیار پرهیزگار و متقی بود تا نیمه های شب کلام خدا را تلاوت می کرد، آنقدر انس با قرآن را دوست داشت که مرتب جلسات انس با قرآن برای دختران و زنان برگزار می کرد. به آنها درس اخالق و زندگی می داد.

 

 

 

صبوری و مهربانی را با آیه آیه ای که تالوت می شد به دختران نالک می آموخت. علاوه بر آن از این فرصت برای بالا بردن روحیه خانواده هایی که همسران و فرزندانشان به جنگ با متجاوزان رفته بودند استفاده می کرد و به آنها دلداری می داد. همیشه لباس سپید می پوشید تا یادش نرود که با قلبی پاک به این دنیا فرستاده شده، بنابراین باید مواظب باشد که قلب و روحش همانگونه پاک، مبرا و سپید باقی بماند.

گل بی بی بانوی منحصر به فردی بود. در جوانی با فردی به نام شهسوار شهنوازی پیمان ازدواج بست شهسوار یکی از فرماندهان دلیر جنگی بود که به گل بی بی علاقه ی وافری داشت به همین سبب قلعهای را که در خاش داشت مهر او کرد. از آن پس گل بی بی یک همسر، همراه و مشاور با درایت و با وفا برای شهسوار شد. او همواره به شوهرش دلگرمی می داد. وقتی شهسوار به جنگ با نیروهای ژنرال دایر انگلیسی می رفت او را محکم و مردانه بدرقه می کرد. به او و همه ی مردانی که عازم جنگ بودند می گفت: »بروید، خدا پشت و پناهتان باشد. شما برای دفاع از خاکمان می روید. خاک هم مثل خانواده و ناموس شماست و دفاع از آن برایتان واجب است.« هر جا همسرش به مشکلی بر میخورد و یا نیازمند کمک میبود گل بی بی او را تنها نمی گذاشت. خیلی از زوایای پیچیده ی علم طبابت را از جمال خاتون مادر شوهرش فرا گرفت.

 گل بي بی زنی جسور بود که به وقت نیاز اسلحه دست میگرفت و به رزم مردان دشمن میرفت. در فوریهی سال 1916 ارتش متجاوز انگلیس به سرکردگی ژنرال دایر به سرحد خاش هجوم آوردند تا حکومت و نفوذ خود را در این منطقه ی بلوچ نشین به کرسی بنشانند. هیچ کس متجاوز را دوست ندارد گلبیبی نیز چنین بود میخواست هر چه زودتر این بیگانگان از خاک زادگاهش بیرون روند او غیر از خدا از چیزی هراس نداشت اجازه نمیداد ظلم و جور به او حکمی بدهد. زمانی که 26 فرشتگانشرق شهسوار به دست ژنرال متجاوز انگلیسی اسیر شد به همراه سربازی به دیدن وی رفت و او را از عواقب اعدام همسرش اتفاق می افتاد آگاه کرد. او خطاب به ژنرال انگلیسی گفت: «چناچه تو شهسوار را اعدام کنی نبرد یار احمد زهی ها علیه انگلیسی ها شدت میگیرد و جنگ و خونریزی با ابعاد گستردهای ادامه پیدا میکند بهتر است از بروز فجایع بعدی ممانعت کنیم.» ژنرال که شدیداً تحت تاثیر جسارت و شجاعت گل بی بی قرار گرفته بود و نیز فهمید که سخنان او حقیقت دارد شهسوار را آزاد کرد .