در هفتمین نمایشگاه ملی کتاب دفاع مقدس:

 

گلرخ آذرمی هدفش را از بازگویی خاطرات چنین بیان کرد: با خواندن خاطرات جوانان ما از زندگی پرفراز و نشیب، شرایط سختی که در دوران دفاع مقدس...

زن به عنوان عنصر متعالي و نيمي از پيکره سازنده اجتماع نقش حياتي و ارزنده اي را در دوران انقلاب و پس از آن داشته است. ديدگاه...

مسئول بسیج خواهران وزارت راه و شهرسازی:

سوادبه احسانی در گفت و گو با خبرنگارسایت زنان شهید از برگزاری همایش «نقش زنان در طول 8 سال دفاع مقدس» به منظور تبیین نقش زنان...

گفت و گوی سایت زنان شهید با بانوی فعال دفاع مقدس

جنگ که با دستور صدام حسین و حمله‌ی نظامی حزب بعث عراق در شهریور 59 به مرزهای جنوبی ایران آغاز شد واقعه‌ای که از مهمترین جنگ‌های...

صفحات

گنجینه

بسم الله الرحمن الرحيم

بنام آنكه هستي بخش كائنات و وجود بي انتها و غايت آمال عارفين و نهايت آرزوي مشتاقين و معشوق عاشقان شب زنده‌دار و روشني بخش دل سالكان و خالق يكتاي عالمين و معبود بي‌نياز بندگان و روزي دهندة آمرزندة مرزوقين و برانگيزندة برحق 124 هزار پيامبر و فرستندة دين كامل و كتاب آسماني كامل قرآن كريم و رسول ختمي مرتبت پيامبر اسلام (ص) و عطا كنندة مقام عصمت به چهارده معصوم عليهم السلام. و بنام او كه شهداء در نزدش روزي‌خوار اويند و او كه معامله با او بهترين معامله‌هاست بنام آن ارحم الراحمين، آن خالق المخلوقين و آن اكمل الكاملين و اصدق الصادقين و رب العالمين كه تنها او را داشتن و با او بودن و او را ديدين و به عشق او نفس كشيدن.

به دنيا به زندگي در دنيا معنا مي‌دهد و در راه او جان دادن، به مرگ طراوت و به شوق وصالش جان باختن تلخ وداع دنيا را مبدل به حلاوت حيات تازه يافتن مي‌كند.

الهي تو را هزاران بار شكر مي‌كنم كه مرا شيعة اثني عشري قرار دادي تا ولايت اهل بيت عشق به خاندان رسالت ظلمت‌كدة قلبم را منور سازد و باز هزاران بار تو را شكر مي‌كنم كه مرا از آناني قرار ندادي كه با دوري گزيدن از صاحبان امر كه قرآن كريم از آنان به اولي‌الامر ياد مي كند، راه ظلالت بپيمايم ! چرا كه بدون توسل به ائمه و بدون عبور از شاهراه ولايت چگونه مي‌توان به جانان رسيد؟ ايزدا؛ چگونه توانم لب به ثنا و سپاست باز كنم درحالي كه باران نعمت و رحمت را بر اين بندة ضعيف و ذليل و گناه‌كار فرستادي و نعمت عظماي زندگي در زير چتر ولايت فقيه و صرف قسمت مهمي از عمر گرانبهاء را در ظل حكومت اسلامي به اين بندة حقير و مسكين ارزاني داشتي در حالي كه نتوانستم مسئوليت و حق عظيمي را كه به واسطة اين موقعيت شريف بر دوشم آورده بود به نحو شايسته ادا كنم.

الهي چگونه اين بندة بي‌حيا در محكمة عدالت پاسخ‌گوي اعمال و گفتارش باشد؟ در حاليكه رهبري عظيم الشأن همچون امام خميني داشته است؟

و چگونه در صحراي محشر حاضر شوم درحاليكه در زماني زندگي مي‌كردم كه عاشقان و شيفتگان و مخلصان كثيري در راه تو و در راه دين تو و در كارزار با دشمن تو شهد شهادت را مشتاقانه نوشيدند.

در زماني زندگي مي‌كردم كه مي‌بايستي پيام آور خون گلگلون كفنان عزيزي مي‌بودم.

يارب نكند كه در يوم القيامه در زمره كساني باشم كه فرياد مي‌زنند: «ياليتني كنت ترابا» اي كاش كه خاك مي‌بودم. آه از ساعات و لحظاتي كه در غير عبادت تو صرف شد و هزاران افسوس از زماني كه گذرگاه دنيا همچون غفلت‌كده‌اي آدمي را مي‌فريبد آنچنان كه مي‌انگارد مرگ به سراغ او نمي‌آيد. هرچه از مقام و رحمت و گذشت و عدل تو، خالق يكتا و هرچه از هستي و غفلت دنيا و هرچه از بي‌حيايي و خسران انسان گفته شود اندك است.

اين حقير رقية رضايي فرزند پدر بزرگوارم محمدعلي رضايي و مادر مهربانم سكينة حنيفي‌ها عمري را بسر كردم ، اي كاش لحظه‌اي از آنرا در غير عبادت مولا سر نمي‌كردم ولي با اقرار به سختي روز جزاء و عدل الهي و با وجود بار سنگين گناهانم نمي‌خواهم از رحمت و مغفرت و گذشت خالقم، پرورگار جهانيان لحظه‌اي غافل باشم و عاجزانه و ملتمسانه از كلية اقوام و دوستان و آشنايان و نزديكان و پدر و مادر عزيزم مي‌خواهم كه به خون پاك اباعبدا... اين بندة گنه‌كار را حلال كنيد. انشاء ا... دوستان در دعاهاي خيرشان و در مجالس دعا حقير ار فراموش نكنند.

التماس دعا.

 

هم روي تورا طاقت ديدار كم است                             هم چشم مرا جرأت اين كار كم است

من كمتر از آنم كه تورا درك كنم                              آگاهـي مـن ز عشـق بسيـار كـم است

خداوندا؛ در آن لحظه كه چشم دل ما به غير تو خواهد بنگرد و از جهت محبت تو انحراف گيرد كورش كن تا جز تو كس را نبيند و جز به مال و جلال تو به چشم اندازي ديگر نگاه تماشا نيفكند. ما آن دست و پا را نخواهيم كه به معصيت تو بجنبد و آن جان و دل را نپسنديم كه جز به عشق جانان زنده‌باشد و سعادتي عنايت فرما چشمان ما جز در جستجوي رضاي تو روشن نباشد و جز لقاي تو و رضاي تو ديگري را نبيند.

پروردگارا؛ روامدار كه سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال از چراغ هدايت به دور افتم و بيغوله از شاهراه باز نشناسم و مگذار دامان وجودم به پليدي‌هاي گناه بيالايد و نسبت به ملاحي و مناهي بي‌پروا باشم . پروردگارا؛ از هيجان هرس و سولت خشم و حملة حسد و ضعف صبر عصبيت‌هاي ناهنجار كه حرمت انسانيت پاس ندارد به ذات اقدس تو پناه مي‌برم.

اي خدا اي قدرت عليا كه دامان افق را با طراز فلق بياراستي و گريبان شب را به روز روشن چاك زدي، اي‌نام مبارك كه به ياد تو فشار بليّات آرام مي‌گيرد و اي كسي كه به ارادت عظمايت قلم تقدير بر لوح قضا امضاي محو و اثبات مي‌گذارد ، تو پشت و پناه ما باش تا خفت و خزلان نيابيم و تو دوست باش تا اگر كائنات سر دشمني گيرند از دشمن نهراسيم و تو بسوي ما رو كن تا اعراض در جهان را به هيچ بشماريم. خداي من در آن هنگام كه بسوي تو سربرمي‌دارم ملكوت اعلاي تو را از ديدگان خويش در وراي سه پرده پنهان مي‌بينم و اين سه پرده را هم خود با دست خويشتن برآويخته‌ام نخستين پرده‌اي كه نگذارد ديد به ديدار تو بگشايم عصيان من از فرمان توست و پردة دوم پرده‌ايست كه در ارتكاب منهيّات  و ملاحي به روي خويش كشيده‌ام و پردة سوم پردة غفلت من است، غفلتي كه در اداي شكر و سپاس تو ورزيده‌ام، موهبت ديده‌ام و از سپاس موهبت بازمانده‌ام.

پروردگارا ؛ اين ديو نابكار يعني شيطان رجيم را همچون سگي كه در برابر سنگ و عصا رانده شود از محراب عبادت ما بران و خورشيد عشق خويش را در دل ما آنچنان بدرخشان كه چشم ناپاك‌بين شيطان كور و از كنار مان دور گردد، كرامتي فرماي كه با بندگان صالح و پرهيزكار تو در ملكوت مقدس تو همسايه باشيم. و در رديف پرهيزكاران و پارسايان قرار گيريم .

اي رب العالمين اي ارحم الراحمين ؛ از من آن مال و مقام كه كبريا و نخوت افزايد به دور دار و مگذار كه مال دنيا به من طغيان آموزد و از سعادت و سلامت بازم دارد و آنچه مرا روزي همي فرمايي چنان كن كه بر من حلال باشد و تهي دستان را همدم من فرماي و اين همدمي را در كار من مطبوع و گوارا بدار.

 پرودگارمن؛ چنان خواهم كه ثروت و مكنت دمبدم روح مرا به تو نزديك نسازد و آنچه مقدر فرموده‌اي كه از دست من به خواهندگان رسد، چنان كن كه به نيكوكاري انفاق شود.

پروردگارا؛ بدانسان كه در چشم مردم به مقام من مي‌افزايي در چشم من از مقام من بكاه و به ميزان عزتي كه در اجتماع به من ارزاني همي فرمايي مرا به ذلت نهاييم آشنا ساز تا شخصيت خويش را هرگز فراموش نكنم و پاي از گليم خويش فراتر نگذارم و توفيقي ده كه حق بگويم هرچند برمن گران باشد و عطاياي خود را به ديگران اندك شمارم هرچند بيشتر بخشنتده باشم و گناهان خود را بسيار دانم هرچند اندك باشد و مقدر فرماي كه من همه را دوست بدارم و در حق همه نيك انديش و نيكو كار باشم .

پروردگارا؛ زبان مرا به هدايت گوياكن و قلبم را به تقوا الهام فرماي و چنان كن كه از صراط مستقيم به جانب تو راه گيرم ،‌با دين مبين تو بميرم و با دين مبين تو سر از خاك بردارم.

خداوندا بر پيشاني ما ديهيم قناعت گذار و سيماي ما را با جمال ولايت بياراي و به ما در هدايت صداقت عطاء فرماي. فتنة ثروت را از ما به دور دار و آرامش خاطر و آسايش ضمير را به ما ارزاني كن و به من صحتي كرامت فرما كه به عبادت تو برخيزم و فراغتي نسيب كن تا به زهد و پارسايي بپردازم و نور دانشي در ضميرم برافروز كه عمر خويش را با علم توأم دارم.

اي پروردگار متعال؛ در ساية لطف خويش بر نيت پاك من توسعه و توفير ارزاني فرما و يقين مرا نسبت به عقدت من باصحت و سلامت بياراي و از رفتار و گفتارم آنچه دست خوش فساد شده‌است از اسلام خويش بي‌نصيب مگردان.

خداوندا؛ تا آنروز كه توانم به عبادت تو برخيزم زنده‌ام دار و تا آن دم كه از تو ياد همي كنم دم گرم از سينه‌ام برآور و اگر به انحراف گرائيدم مرا هرچه زودتر بسوي خويش فراخوان.

پروردگارا؛ آنچنان كه در واقعة بدر سربازان اسلام را با افواج ملائكه پشتيباني كرده ايد همچنان فرشتگان ظفرمند خويش را با سربازان ما همراه ساز تا يكباره قواي كفر و شرك را از هم بشكافند و شوكت دشمن را درهم شكنند و تراكمشان را پريشان سازند تا در بسييط زمين جز بندگان عابد و مطيع تو كس زنده نماند و جز به درگاه كس پيشاني بر خاك نگذارد.

اي آفريدگار بزرگ كه بزرگي شگفت انگيز تو در وسعت خيال نگنجد و عظمت علياي تو را لفظ‌ها و لغت‌ها تعبير كنند اي سلطان وجود كه تخت سلطنت تو در ارش برين استوار باشد، اي نور اعلي و اقدس، اي روشني بخش روشني‌ها و منبع رحمت‌ها و نعمتها، اي جلال و جليل، اي شكوه بي‌مانند و اي داناي رازها و رمزها كه ساية انديشه‌ها را در مغزها مي‌شناسي، ما را بدين گريزگاه را بنماي .

والسلام

آقا! دوست دارم گوشه ای بنشینم و زیر لب صدایت کنم. چشمانم را به گوشه ای خیره کنم تو هم مقابلم بنشینی و متوجه ات شوم هِی نگاهت کنم آنقدر که از هوش بروم بعد به هوش بیایم و . . . ببینم سرم روی دامن شماست حس می کنم بوی خوش از نسیم تنت به مشامم می خورد. آن وقت احساس کنم وصال حقیقی عاشق و معشوق روی داد، بعد وعده شهادت را بدهی و من خودم نشسته بر بال های ملائک احساس کنم و بشنوم که به من وعده شفاعت و هم سفره ای با خودت را بدهی آن وقت با خیال راحت از آتش عشق، مثل شمع بسوزم و آب شوم و هلاک شوم و جان دهم.»

بخشی از دل نوشته های شهید زهرا دقیقی خداشهری

آقا! دوست دارم گوشه ای بنشینم و زیر لب صدایت کنم. چشمانم را به گوشه ای خیره کنم تو هم مقابلم بنشینی و متوجه ات شوم هِی نگاهت کنم آنقدر که از هوش بروم بعد به هوش بیایم و . . . ببینم سرم روی دامن شماست حس می کنم بوی خوش از نسیم تنت به مشامم می خورد. آن وقت احساس کنم وصال حقیقی عاشق و معشوق روی داد، بعد وعده شهادت را بدهی و من خودم نشسته بر بال های ملائک احساس کنم و بشنوم که به من وعده شفاعت و هم سفره ای با خودت را بدهی آن وقت با خیال راحت از آتش عشق، مثل شمع بسوزم و آب شوم و هلاک شوم و جان دهم.»

بخشی از دل نوشته های شهید زهرا دقیقی خداشهری

زنگ خاطره

شور و حال عجيبي بود روحيه ها خدايي بود همه مي خواستند کمک کنند، کم تر کسي به فکر منافع خود بود و زنان نقش ويژ ه اي داشتند.

بسياري از خواهران در توزيع مايحتاج مردم به کمک جهادسازندگي شتافتند، بعضي ديگر در هلال احمر به مردم آسيب ديده، ياري مي دادند. ما نيز به مراکز بمباران شده سر مي زديم و هم دوش برادران رزمنده براي جلوگيري از سقوط شهر آبادان سنگرسازي و ساختن کوکتل مولوتوف و دفاع از شهر شرکت مي نموديم.

در ماه های اول جنگ، سه یا چهار خواهری بودند که آمبولانس در اختیارشان بود که اجساد را از داخل خرمشهر وصحنه نبرد بیرون می کشیدند و به قبرستان منتقل می کردند زهرا و لیلا حسینی دو خواهر بودند که برای اجساد شهیدان قبر می کندند و بدون ترس از سگ هایی که در قبرستان بودند و از خوردن لاشه ها، هار شده بودند، آن ها را دفن می کردند.
یک روز خبر شهادت پدرشان را آوردند آن دو با چهراه ای آرام و روحیه ای قوی، جسد پدرشان را پیدا کرده به قبرستان بردند و به خاک سپردند، روز دیگر خبر شهادت برادرشان را آوردند.
گفتیم حتماً دست از تلاش برداشته و دو سه روزی سوگواری می کنند اما گویی قلب شان از فولاد بود. نعش برادر را مانند هر نعش دیگر خون سرد و متین برداشته و به خاک سپردند.

راوی: خواهر فرهادی_ خرمشهر
 

 

مربی اخلاق،خوش خلق ترین معلمان مدرسه بود. برای همین کلاس او را انتخاب کرده بود تا در آن بین دوستانش شیرینی پخش کرده واعلام کند که نامش را به آزیتا تغییر داده است.همکلاسیها برایش کف زدند ونام جدیدش را تبریک گفتند.مربی گفت:امیدوارم مبارکت باشد!اما اسم خودت هم خیلی زیبا بود.برای چه آن را تغییر دادی؟جواب داد: نه خانم معلم! من 15سال است که از اسمم خجالت می کشم. خدیجه یک نام قدیمی است.آدم یاد پیرزنها می­افتد. من هیچ وقت این اسم را دوست نداشتم.حالا که بزرگ شده ام توانستم با منطق، پدر ومادرم را راضی کنم که اسمم را عوض کنند.من اسم آزیتا را خیلی دوست داشتم.....

مربی از صندلی برخاست و کنار پنجره ایستاد.آنگاه با لحنی متفکرانه گفت:چه جالب! اما من فکر می کنم تو باید با زندگی شهیدزینب میترایی آشنا شوی.بچه ها در سروصدایی پر­­از­اشتیاق از خانم معلم خواستند تازندگی اورا برایشان تعریف کند.خانم مربی گفت:زینب هنگام اذان مغرب در آبادان به دنیا آمد.چهارمین دختر خانواده بود.پدرش به نام های اصیل ایرانی علاقمند بود وبرای همین اسم     بچه هایش را از اسامی ایرانی انتخاب می کرد.برای زینب هم نام میترا را انتخاب کرده بود.میترا هرچقدربزرگترمی شد،رابطه نزدیکتری نسبت به اهل بیت(ع) وقرآن پیدا می کرد.تنفس او در این فضای معنوی والهی باعث شد که به نام زینب،علاقمند شود.او روزبه روز ­­از نام میترا دورتر می شد. کم­­کم اگر کسی میترا صدایش می کرد،جواب نمی داد. به این شکل سعی داشت به اطرافیانش نام جدید خود را القاء کند.اما برای زینب فقط تغییر نام کافی نبود. او در پی نام جدید،تصمیم گرفت که خود را نیز به صاحب نامش نزدیک کند.برای همین پس از پیروزی انقلاب، فعالیتهای خود را به شکل مستمرآغاز کرد.علاوه برشرکت در کلاسهای مختلف عقیدتی، اخلاقی و دوره های نظام بسیج، در­اکثر­فعالیتهای انجمن اسلامی مدرسه حظورفعال پیدا می کرد. وقتی جنگ تحمیلی شروع شد به اصرار خانواده وبه خاطر علاقه به مادر،مجبور به ترک آبادان واقامت در شاهین شهر اصفهان شد. جوغالب مردم آن شهر،غیرمذهبی بود.درحالیکه فعالیت گروهکهای ضدانقلاب،درآنجا شدت داشت. زینب معتقد بود انسانها همه خوبند واین جامعه ومحیط است که افراد را از فطرت خدایی شان دور می کند.اوهمیشه می گفت: با انجام کارهای فرهنگی واخلاقی می توان فطرت خفته اینگونه افراد را بیدار کرد.زینب پول تو جیبی اش را جمع آوری می کرد وبا خرید گل وکتاب به ملاقات مجروحان جنگی می رفت.در زمینه های مختلف به ویژه مسائل فرهنگی با آنها مصاحبه می کرد ودر مراسم مدرسه سخنان مجروحان را برای دانش آموزان بازگو می کرد.زینب محاسبه نفس را در برنامه های خود قرارداده بود.او کارهای خود را در دفترش می نوشت وآخرهفته به خودش نمره می داد.بعد هم نمودار برنامه خودسازی یک هفته اش را ترسیم می کرد.نماز شب اش ترک نمی شد.درسکوت نیمه شب به پهنای صورت اشک می ریخت و"العفو" می گفت.روزهای دوشنبه وپنجشنبه روزه می گرفت وافطار، به یادامیرالمؤمنین(ع) نان ونمک می خورد.از تجملات زندگی دوری می کرد.خانه ساده وبی آلایش را دوست داشت. در اتاقی فرش شده با موکت می خوابید. اوعاشق خدا بود. بر سربرگ تمام دفترهایش نوشته بود:می خواهم لحظه ای فراموش نکنم که در محضر خداوند هستم وهیچ گاه گناه نکنم.همیشه می گفت:شهادت فقط درجبهه های جنگ نیست،اگر انسان برای خدا کار کند وبه یاد او باشد و بمیرد،شهید است.همیشه غسل شهادت می کرد. چهارده ساله بود که هنگام بازگشت از مسجد،منافقین اورا با چادرش خفه کردندوبه شهادت رساندند.دو روز بعدجنازه زینب پیدا شد وبه همراه پیکر سیصدوشصت شهید عملیات فتح المبین در گلستان شهدای اصفهان در خاک آرمید.نگاهش به جعبه شیرینی خیره مانده بود.در سکوت متفکرانه کلاس سرش را به زیر انداخت وبه نام خودش فکر می کرد:باید خدیجه باشد یا آزیتا؟!       ­­

ارمغان خون:

نام انسان از یک طرف،نشانه ای برای اوست تا او را از دیگران متمایز ومشخص کند.از طرف دیگر انتخاب صحیح اسم،تأثیر تربیتی و روانی بر روی فرد دارد.این واقعیتی است که امروز روانشناسان به آن دست پیدا کرده اند.هر بار با صدا زدن نام فرد،ناخودآگاه او با مفهوم و حقیقت آن مطابقت داده می شود تا جایی که می کوشد تا خود را به مصداق واقعی نامش نزدیک کند.در دوره ای که در اثرتأثیر فرهنگ بیگانه:گرایش مردم به سوی نامهایی که ریشه هایی غیر دینی دارند،شدت یافته،انتخاب نام بزرگان و شخصیتهای معنوی،در صاحب نام احساس نوعی بزرگی ووقار را نهادینه می کند.این احساس روز به روز باعث اثرگذاری بر رفتار و گفتاراو می شود.تا جائی که خود را مسئول حراست از قداست آن نام می شمارد.

مراسم ها

به گزارش سایت زنان شهید، اعظم شیخ مرادی مسئول خواهران سازمان بسیج ورزشکاران درگفت وگو با سایت زنان شهید از برگزاری نخستین یادوراه شهدای زن ورزشکار در هفته دفاع مقدس با هدف معرفی شهدای زن ورزشکار خبرداد.

وی با اشاره به اینکه یادواره شهدای زن ورزشکار در سطح جامعه بالاخص جامعه ورزشی تأثیرات بسیاری دارد، خاطر نشان کرد: زندگی شهدای زن ورزشکار الگویی برای زنان ورزشکار جامعه است.

مسئول خواهران سازمان بسیج ورزشکاران  در خصوص برنامه های این یادواره گفت: در این یادوراه از 2 مستند زندگی شهید راضیه کشاورز و شهید شمسی صادق پور از استانهای فارس و کرمانشاه رونمایی می شود.

وی ادامه داد: تهیه و توزیع ویژه نامه ای از زندگی، خاطرات و نحوه فعالیت 10 شهید زن را از دیگربخش های این یادواره برشمرد.

 شیخ مرادی با بیان اینکه یادواره در تالار سوره حوزه هنری تبلیغات اسلامی با همکاری ارگان ها و سازمان های مختلف از قبیل وزارت ورزش،سازمان بسیج جامعه زنان کشور، شهرداری برگزاری می شود، گفت: در این مراسم سردار نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین و وزیر ورزش آقای دکتر گودرزی سخنرانی خواهند کرد.

گفتنی است نخستین یادواره شهدای زن ورزشکار همزمان با پنجمین روز از گرامی داشت هفته دفاع مقدس در سالن سوره حوزه هنری تبلیغات اسلامی برگزار می شود.

انتهای پیام/ع

معاون عترت خواهران هیئت رزمندگان خوزستان گفت: خوزستان ۵ هزار بانوی رزمنده در دوران دفاع مقدس دارد که در ستادهای پشتیبانی جنگ فعالیت می‌کردند.

به گزارش سایت زنان شهید ، فردوس مجدیان، امروز در حاشیه همایش تجلیل از پیشکسوتان خواهران رزمنده هشت سال دفاع مقدس در جمع خبرنگاران اظهار داشت: خوزستان 5 هزار بانوی رزمنده در دوران دفاع مقدس دارد که در ستادهای پشتیبانی جنگ فعالیت می‌کردند.

وی افزود: از اهداف برگزاری این مراسم می‌توان به تجدید میثاق با مقام معظم رهبری، قدردانی از تلاش‌ها و زحمات بانوان 8 سال جنگ تحمیلی و نیز در اختیار قرار دادن تجربه‌های این زنان به نسل امروز است.

معاون عترت خواهران هیئت رزمندگان خوزستان با بیان اینکه در این مراسم از 50 بانوی رزمنده دفاع مقدس تجلیل شد، بیان کرد:  تاکنون برنامه‌های مختلفی برای بانوان عضو هیئت رزمندگان برگزار کرده‌ایم که دیدار با مقام معظم رهبری، سفرهای زیارتی، دیدار با زنان ایثارگر، رزمنده و خانواده‌های آنان از این برنامه‌ها به شمار می‌رود.

وی گفت: از برنامه های هفته دفاع مقدس امسال می‌توان به مراسم زیارت عاشورا، تجلیل از زنان ایثارگر، تکریم خانواده زنان شهید، ایثارگر، جانباز، رزمنده و عضو ستاد پشتیبانی جنگ ونیز زیارت قبور شهدا اشاره داشت.

مجدیان با اشاره به اینکه یکی از مهمترین شاخص‌های زنان در هشت سال دفاع مقدس صبر، ایثار و از خودگذشتگی آنها است، عنوان کرد: اگر ایثارگری‌های زنان در دوران دفاع مقدس نبود شاید سرنوشت چیز دیگری بود چراکه بانوان مشوقان حضور فرزندان و همسران خود به جبهه‌ها بوده‌اند.

مشاور وزیر کشور در امور بانوان در اجلاسیه زنان کنگره ملی شهدای گیلان که در میدان شهدای ذهاب برگزار شد ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای زن و زنان رزمنده اظهار کرد: زنان رزمنده پیشکسوتان دفاع از ارزش ها و آرمان های اسلامی هستند.

به گزارش زنان شهید، دکتر فرهمندپور با تاکید بر اینکه پدران و مادران ارزشمندترین معلمان زندگی هستند یادآور شد: والدین کسانی هستند که بیشترین نقش را در پرورش یک نسل بالنده دارند.ایفا کنند.

وی با بیان اینکه دو معنا و تبیین نسبت به زندگی وجود دارد یعنی زندگی از نوع هیچ و زندگی از نوع الهی، توضیح داد: در زندگی از نوع هیچ فداکاری در مسیر آرمان های دیگران خودکشی و تلاش برای بهبود تربیت نسل های متعالی یک زحمت و رنج عبث است.

فرهمندپور با تاکید بر اینکه در معنای زندگی الهی کسانی که بیشتر مجاهدت می کنند برنده هستند ادامه داد: در این نوع زندگی جنگ واژه قشنگی نیست ولی وقتی معنای جهاد به تن می کند مقدس می شود، همچنین کشتن و کشته شدن هر دو تلخ است ولی وقتی لباس شهادت به تن کشیده می شود زیبا است.

وی با بیان اینکه ما نسل خوشبختی بودیم که در دوره ای زندگی می کردیم که در هر لحظه عمر زندگی را براساس تبیین الهی معنا کردیم، گفت: مردان و زنان جامعه ما زندگی را با عشق تبیین کردند.

مشاور وزیر کشور در امور بانوان با اشاره به دیدار خود با مادران شهدای مدافع حرم استان یادآور شد: مادران ما با عشق مادرانه، فرزندان خود را به سوی رستگاری هدایت کردند.

فرهمندپور با بیان اینکه همسران شهدای مدافع حرم، زنانگی و عشق را به زیبایی و باشکوه برای همسران خود معنا کردند افزود: معنای زندگی الهی یعنی زندگی خود را در راه جهاد فدا کنند.

انتهای پیام/ع

به گزارش سایت زنان شهید به نقل از دفاع پرس، سیّد محمّد صادقی سنگدهی مدیرادبیات و انتشارات اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس مازندران و دبیراجرایی جشنواره های شعر و خاطره نویسی دفاع مقدس استان مازندران، اعلام کرد: با هدف ترویج  و گسترش فرهنگ ایثار و شهادت و  دفاع مقدس و تقویت حرکت پویای شعر متعهد در جامعه ادبی استان  و به کارگیری ظرفیت های علمی و ادبی برای ارتقای کیفیت سروده ها و آگاهی و شناخت نسبت به حقیقت دفاع مقدس و کشف و برنامه ریزی برای پرورش استعدادهای تازه، هشتمین جشنواره شعر مقاومت و حماسه که در استان به اشک انار مشهور شده را مزین به نام شهدای بسیج جامعه پزشکی و سلامت، با همکاری  و مشارکت بسیج جامعه پزشکی و سلامت استان، سپاه کربلا مازندران،دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی، درمانی مازندران، صدا و سیما، استانداری  و... برگزار خواهد شد .

وی موضوعات اشعار، عملیات ها، شهدا، ایثارگران، جانبازان، آزادگان انقلاب، هشت سال دفاع مقدس و تا اکنون، شهدای  هسته ای و ترور، جنگ نرم، شبیخون فرهنگی و حماسه  بصیرت و میثاق امت با ولایت در 9دی با بهره گیری شعر از مضامین و مفاهیم فرهنگ عاشورایی در هشت سال دفاع مقدس، ولایت مداری، زن و حجاب اسلامی در دفاع مقدس، مقاومت ملل و بیداری اسلامی مردم مظلوم  فلسطین، جنوب لبنان، سوریه، بحرین، یمن و ستمدیدگان جهان با نگاه استکبارستیزی اعلام کرد و گفت: با حمایت سردار ملکی مدیرکل حفظ آثار و با همکاری ذبیح الله ذبیحی دبیرعلمی جشنواره، تا پایان آبان ماه  1394  از 300 نفر شاعر مازندرانی، تعداد1000 اثر فارسی و محلی طبری، در بخش های سنتی، سپید  و نیمایی، از گروه های سنّی کودکان،  نوجوانان و  بزرگسالان  دریافت گردید که پس از داوری آثار و سیر مراحل آماده سازی و چاپ کتاب، اختتامیه در دهه فجر1394 برگزار و به 30  اثر برگزیده، هراثر300 هزار تومان جایزه نقدی و  لوح تقدیر اهداء و آثار برتر به کنگره سراسری راه می یابند و نیزحدود110 اثر برگزیده و منتخب در کتاب چاپ و به همه مدعوین در اختتامیه اهداء خواهدشد.

سیّد محمّد صادقی سنگدهی تصریح کرد: برگزاری جشنواره های استانی شعردفاع مقدس نقش انکارناشدنی درآشنا کردن نسل های پس ازهشت سال دوران دفاع مقدس دارد و این انگیزه را درآنها پدید می آورد تا وارد عرصه شعر و ادبیات، خصوصأ شعر دفاع مقدس شده و دراین زمینه به خلق اثر بپردازند.

و نوجوانان و جوانانی که اقدام به سرودن اشعار با موضوعات هشت سال دفاع مقدس و نیز هشت ماه دفاع جنگ نرم بعد از فتنه سال 1388 که با سربلندی مردم  در تاریخ ثبت، ولی متأسفانه هوا و هوس ها، قدرت طلبی ها، عافیت طلبی ها و ایمان ضعیف که منجر به ریزش و مردودی و پیاده شدن از قطار انقلاب برخی خواص همچون فتنه زمان امیرالمؤمنین در جمله جنگ جمل با محوریت طلحه و زبیر شده  می کنند وفاداری و پایبندی خود را به نظام جمهوری اسلامی ایران اثبات کرده که این نشانه بسیارخوبی از ماندگاری و مانایی فرهنگ دفاع مقدس در میان نسل های پس ازجنگ است.  

دبیر اجرایی جشنواره های شعر و خاطره نویسی دفاع مقدس استان  ابراز داشت: در هردوره جشنواره شعر شاهد تازگی نگاه و تغییر رو به جلو از نظرسبک ها و محتوا درآثار هستیم و نیزجوانان و نوجوانی که دردوره اول از اندوخته های محدود و شنیده های خود استفاده می کنند و گاه برخوردی کاملأ احساسی با موضوع دارند امّا در مراحل بعدی با دستیابی به کتاب ها و شرکت درجشنواره های متعدد و کسب تجربیات، آثارآنها دارای خصوصیات تکنیکی می شود و از نظر مفهومی غنی تر و قوی تر و جدی تر می شود . 

وی اعلام کرد: ثبت این همه بزرگ ­مردی­ها و حماسه و ایثار تنها با قلم هنر میسر است. قلمی که از تعهد دینی و اعتقادی بهره­مند بوده و هرگز از حقیقت ِ موجود در جهان امروز غافل نیست. زبانی که می­تواند پیام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد، زبان شعر و ادبیات است. اهمیت قلم در بیان رهبر معظم، بسیار گویاست و خط مشی روشنی ­است برای مسئولین فرهنگی که از هرگونه تلاشی در این محور دریغ نورزند.

سرپرست هنری، سینمایی و هنرهای نمایشی گفت: در شرایط کنونی که دشمن با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم سعی در به انحراف کشاندن جامعه ازآرمان ها و ارزش های ناب انقلاب اسلامی و دفاع مقدس دارد وظیفه اهالی فرهنگ و هنر به ویژه شاعران است که درعرصه فرهنگی میدان مبارزه با دشمن راخالی نکنند زیرا دفاع مقدس یک جریان فراگیر است که باید برای زنده نگاه داشتن آن، همه مردم مخصوصاً هنرمندان متعهد همت والای خود را به خرج دهند تا در محضرحق تعالی شرمنده  نباشیم و انشاءالله همه ما علاوه برعالم بودن، عامل به آرمان ها و ارزش های ناب اسلامی، انقلابی و دفاع مقدس و پیرو امام راحل و مقام معظم رهبری باشیم.

آثار مکتوب

 

گلرخ آذرمی هدفش را از بازگویی خاطرات چنین بیان کرد: با خواندن خاطرات جوانان ما از زندگی پرفراز و نشیب، شرایط سختی که در دوران دفاع مقدس در ایران حاکم بوده مطلع شوند ، با از دست دادن پدر(شهید کیومرث آذرمی)، مادر (شهید بهی الملوک قدوسی) ،خواهرانم(سوگندو هاله  آذرمی)، فرزندانم(مریم و علیرضا) و همسرم(علی خادمی) به صفر مطلق رسیدم اما بردباری و صبر توانستم سختی ها را پشت سر بگذارم و جایگاه خود را درجامعه پیدا کنم.

وی ادامه داد: دوره جنگ گرچه بیشتر مردانه و در میدان جنگ است اما زنان نیز در آن نقش انکارناپذیری دارند. زنان همان‌گونه که نیمی از مسئولیتهای اجتماعی را در داخل و خارج خانه به عهده گرفته‌اند، همواره در تمام امور مربوط به مردان نیز مشارکت داشته‌اند و در جنگ‌ تحمیلی نیز شاهد حضور مستقیم و غیر مستقیم آنان در صحنه بوده‌ایم.اما آن طور که باید حضور نقش زنان در دفاع مقدس به خوبی نشان داده نشده است.

بخشی از وصیت نامه شهید سوگند آذرمی:

دقیقه ها بیرحمانه می گذرند و راه ها شتابان طی می شود، بی آنکه برای ثانیه پیش را چگونه و برای چه بگذرانی، روز من امروز بود شاید ساعت دیگر لحظه دیگر برای تو باشد، شاید چراغی روشن گردد در شب تارمان، باید بردبار بود، حق را باید گردن نهاد، کسی با گریه برنگشته است، مرگ تدریجی است، این دعوت حق است باید گردن نهاد، این راه بی برگشت است باید طی نمائیم، مرگ یک حرکت واقعی است، صبر و بردباری شیوه انبیاء است.

این کتاب در پاییز۹۵ با تیراژ  ۱۰۰۰ نسخه و با قیمت ۲۰۰۰۰ تومان توسط انتشارات فرهنگی هنری آرمان براثا منتشرشده است.

انتهای پیام/ع

زهرا محمودی

اين بار به تنهايي عازم خط شدم. فقط چند نفر از رزمنده ها همراهم بودند. وقتي در خط وسايل را بين بچه ها تقسيم کردم، يکي از رزمنده ها مرا کنار يک توپ 106 برد و گفت: مادر! ما اين توپ را روي سنگر فرماندهي عراقي تنظيم کرده ايم. دوست داريم با دست شما به طرف آن ها شليک شود. انشاء الله که به هدف بخورد و گروهي از فرماندهان عراقي به درک واصل شوند.

به او گفتم: پسرم! من توپ 106 نمي شناسم و با کار آن آشنايي ندارم. رزمنده ها که دورم جمع شده بودند، يک صدا گفتند: شما نگران نباشيد. ما شما را کمک مي کنيم. بالاي توپ رفتم و با کمک رزمنده ها گلوله را در جايگاه مخصوص قرار دادم . با کمک بچه ها، گلوله توپ را شليک کردم.فرياد تکبير و صلوات رزمنده ها، فضاي منطقه را پرکرد. بچه ها از شادي در پوست خود نمي گنجيدند و دايم صلوات مي فرستادند. بي سيم چي با خط تماس گرفت. فرياد شادي رزمندگان را از آن طرف شنيدم که مي گفتند: درست به هدف اصابت کرد. از تحرک دشمن مشخص است که تعداد زيادي به درک واصل شدند. خيلي زود اين خبر به گوش صدام رسيد که اين گلوله توپ را يکي از خانم ها در جبهه ايران شليک کرده است. او بعد از شنيدن اين خبر آنقدر عصباني شده که براي دستگيري و سر من جايزه تعيين کرد. اين خبر را از سردشت به من دادند و گفتند: خانم محمودي، مواظب باشيد! صدام براي سرت جايزه تعيين کرده است.

----------------------------------------

منبع: مستوران روايت فتح، ناشر: دبيرخانه کنگره بررسي نقش زنان در دفاع و امنيت

چكيده

از مشاركت سياسى اجتماعى زنان معاصر ايران و از حضور آنان در دفاع از كشور، بسيار سخن گفته شده اما كمتر، مصداقى از آن ارائه گرديده است. حوادث پس از پيروزى انقلاب اسلامى و به ويژه دفاع مقدس نيز از اين قاعده مستثنى نيست. آيا سخن از مشاركت زنان، يك تعارف سياسى است؟ اگر تعارف نيست مصداق هاى آن چيست؟ مقاله حاضر مى كوشد گوشه اى از فعاليت هاى همه جانبه زنان را در دفاع مقدس به مثابه يكى از مهم ترين وقايع اين مرز و بوم به تصوير بكشد.

كليد واژه ها: دفاع مقدس ـ زنان ـ مشاركت زنان در دفاع ـ مصاديق مشاركت در جنگ.

مقدمه

در متون تاريخى، اغلب از نقش حرمسرايى زنان دربارى و از تأثير زنان غرب و شرق زده يا به اصطلاح روشنفكر بر تحولات اجتماعى سخن به ميان آمده، ولى زنانى كه در حادثه گريبايدف، جنبش تنباكو، نهضت مشروطه، كشف حجاب، قيام 30 تير 1331 و... مشاركت داشته اند، توده زنان مسلمانى بوده اند كه گوش به فرمان مراجع تقليد و به منظور انجام تكليف شرعى و الهى پا به ميدان مبارزه گذاشتند. از دهه 1340 تا پيروزى انقلاب اسلامى، اين زنان حضور گسترده تر و مستمرترى از خود نشان دادند، علت آن، اولا: خودباورى بيشترى بوده كه امام خمينى(ره) در زنان پديد آورد. ثانيا: لبيك آنان به دعوت امام براى حضور سياسى اجتماعى بوده است.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، زنان هنوز نياسوده و خستگى يك مبارزه طولانى عليه رژيم پهلوى را از تن بيرون نكرده بودند كه بار ديگر بر خود تكليف ديدند براى دفاع از انقلاب، به ايفاى نقش هاى تازه تر و مؤثرتر در عرصه هاى جديدتر بپردازند، از اين رو، شركت در بحران هايى را كه در گوشه و كنار كشور، بويژه در كردستان بر پا شد، جزء وظيفه خود دانستند، ولى آنچه بعد از حدود 5/1 سال پس از پيروزى، زنان را به كمك و مساعدت بيشتر طلبيد، دفاع مقدس است كه هشت سال نظاره گر رشادت هاى زنان و مردان اين مرز و بوم بود، بنابراين، و به علت گستردگى فداكارى زنان در عرصه دفاع مقدس، احصاء همه آن ايثارگرى ها ممكن نيست، و در هر نوشته اى و در اين نوشته تنها مى توان به بخش كوچكى از آن اشاره كرد:

نقش رزمى

اولين مسؤوليتى كه زنان در دفاع مقدس، به صورت خودجوش و همپاى مردان بر عهده گرفتند، جنگيدن با دشمن بعثى در جنوب و مزدوران داخلى در كردستان بود، حتى آنان، كوكتل مولوتف ساختند، تا به جنگ تانك هاى عراقى بروند كه قصد داشتند از مرز شلمچه بگذرند. البته تهيه و به كار بردن كوكتل مولوتف، ابتدايى ترين كار رزمى خواهران و زنان به شمار مى آمد، بعدها آن ها خود را به سلاح مجهز كردند تا مردانه با دشمن بجنگند، از جمله:

در قبرستان خرمشهر زن 65 ساله اى را ديدم كه تفنگ ام يك بر دوش داشت. گفتم: مادر چه مى كنى؟ گفت: پسر و دخترم آنقدر جنگيدند تا شهيد شدند و اينجا خفته اند. مى روم راه شان را ادامه دهم، هر چه او را منع كردم، نپذيرفت و گفت: بايد از دينم دفاع كنم. اين تنها وظيفه شما پسرانم نيست، بلكه وظيفه من هم هست، جنگيد و سرانجام با تركش خمپاره شهيد شد.

زنان رزمنده در خرمشهر، كارهاى ديگرى را نيز بر عهده داشتند كه مراقبت از تسليحات، تسليح رزمندگان، نگهبانى از پيكر شهداء، توزيع سلاح بين رزمندگان از آن جمله بوده است. در جبهه هاى ديگر هم وضع به همين صورت بود. مثلا:

ـ در گيلان غرب، يك زن، چند سرباز عراقى و در شادگان، چهار شير زن، هشت سرباز بعثى را به اسارت درآوردند.

ـ خانم فاطمه نواب صفوى، به همراه گروه چريكى شهيد چمران و در ناحيه سوسنگرد، اسلحه به دست گرفت و جنگيد.

ـ يك زن سوسنگردى با آرد مسموم نان پخت و با آن تعدادى از عراقى ها را از پاى درآورد.

ـ و باز در اين شهر مادر شهيد الحانى، يازده سرباز عراقى را به خانه اش دعوت مى كند، به آن ها غذا مى دهد، و زمانى كه آن ها به استراحت پرداختند و به خواب رفتند، در اتاق را قفل مى كند و بسيجى ها را با خبر مى سازد، و خود او هم با چوب دستى به جان بعثى ها افتاد. داستان اين زن شجاع را حضرت آيه الله العظمي خامنه اي - رهبر معظم انقلاب اسلامي(مدظله العالي)، اين گونه نقل كرده است:

"به خاطر دارم در سوسنگرد خانم عرب مسنى زندگى مى كرد كه همسرش نابينا بود. ايشان با وجود اين كه چهل پنجاه سال داشت، خيلى شجاعانه و در حقيقت مردوار از شهر دفاع مى كرد. معروف بود كه با چوب دستى، چند سرباز عراقى را از پا انداخته است.

صحنه هاى رزم زنان، اگرچه اندك بود، ولى اولا تا پايان دفاع مقدس كم و بيش ادامه يافت، و ثانيا، تأثير عميقى بر روحيه رزمندگان داشت. به علاوه، زنان        نقش هاى اطلاعات رزمى فراوانى را انجام دادند. خانم حورسى از مدافعان خرمشهر در اين باره مى گويد: "ما از آن لحظه اى كه به نيروهاى شناسايى ملحق شديم، كار شناسايى دشمن، خنثى كردن بمب، شناسايى ضد انقلاب و پيدا كردن رد پاى آن ها در شهر و روستاها را دنبال كرديم. نوع ديگرى از كار اطلاعاتى و امنيتى را خواهران بسيجى انجام مى دادند، مثلا آن ها در لباس امدادگر و پرستار به شناسايى منافقينى دست مى زدند كه به صورت ناشناس به بيمارستان ها سر مى زدند، تا به تعداد شهداء و مجروحان جنگ و... دست پيدا كنند، و آن را در اختيار عراق قرار دهند.

حمايت عاطفى

در جنگ، نقش پشتيبانى روانى و عاطفى جنگجويان را به زنان واگذار شد تا با روحيه دادن به سربازان، جنگ با موفقيت به پايان برسد. در جنگ تحميلى نيز، زنان ايرانى، خودجوش وظيفه حمايت روحى از رزمندگان را به دوش گرفتند، و آن گونه كه امام خمينى(ره) هم فرمودند: به موجب عواطفى كه بانوان ابراز كردند، براى جبهه، كارهاى بسيار مفيدى را انجام دادند.

از اين رو، دفاع مقدس، نمونه هاى بى شمار و در عين حال، كم نظيرى از پشتيبانى هاى معنوى خانم هاى ايرانى را به ثبت رسانده است، مانند:

ـ در گيلان غرب، فرمانده يك گردان رزمى با ديدن رشادت هاى يك زن روستايى، از عقب نشينى منصرف مى شود و نيروهاى خود را على رغم فرمان بنى صدر، به شهر باز مى گرداند.

ـ فهيمه بابائيان پس از شهادت همسر اولش، چنان بر همسر دوم تأثير روحى

مى گذارد كه همسرش به جبهه مى رود.

ـ يك مادر تهرانى، وقتى تزلزلى در فرزند رزمنده اش مى بيند، به سومار مى رود و به فرزندش مى گويد: اگر از جبهه برگردى، شيرم را حلالت نمى كنم!

ـ رزمنده اى مى گفت: خواهرم به من آموخت كه چگونه مى توانم به تنهايى يك لشكر باشم.

ـ مادر همسرم به من خبر داد: اگر تو به جبهه بروى، من بچه هايت را نگه مى دارم و افتخار كن كه در اين زمان به سربازى مى روى.

ـ مادرى خطاب به فرزندش مى نويسد: على جان مى دانى چقدر دوستت دارم، اما صلاح مى دانم پس از مراسم چهلم برادرت، به جبهه برگردى.

ـ خانمى وضع جانبازى مرا ديد و پذيرفت به همسرى من درآيد و سختى هاى زندگى با يك جانباز را به جان و دل خريد.

ـ تشويق ها و طرز تفكر همسرم باعث شد، فشارهايى كه به واسطه نبودن دست و پا، بر من وارد مى شود را به خوبى تحمل كنم.

بخشى از حمايت هاى عاطفى و معنوى بانوان از طريق شعر و از سوى شاعران زن ابراز شده و اين اشعار، بر حضور بيشتر رزمندگان در جبهه ها تأثير گذاشته است:

سپيده كاشانى

كجا مى توانى ز قلبم ربايى

تو عشق من و ميهن من

طاهره صفار زادهدر سرزمين آسمانى جبهه

كسى به خويش نمى انديشد

سيمين دخت وحيدى

بيا كه خصم زبون را به خاك بنشانيم

به كوى دوست بشتابيم و سر بيفشانيم

صديقه وسمقى

و سوسنگرد تنها بود. غروب گرم در سبحانيه ديدم كه نخلستان سرود رزم بر لب داشت!

شهلا آهنجباز

مى خواند مرا تا آسمان

ليك من بنشسته ام خاموش و سرد

ستادهاى پشتيبانى

جلوه هاى ديگر همراهى خواهران و همسران و مادران مسلمان ايرانى را بايد در تهيه و تدارك اجناس و اقلام مورد نياز رزمندگان و سربازان ديد. زنان در حمايت مادى و لجستيكى از جبهه هاى جنوب و غرب، از جان و مال خود مايه گذاشتند و صحنه به ياد ماندنى و فراموش نشدنى فراوانى را خلق كردند. آن ها براى رزمندگان شال و كلاه بافتند، براى سربازان لباس و ملحفه دوختند و براى سربازان غذاى گرم پختند. به علاوه:

ـ زهرا محمدى، از 25 گوسفند نذرى، كله پاچه درست مى كند، و آن را از اهواز به خط مقدم مى برد تا صبحانه اى براى رزمندگان شود.

ـ خانم خاكباز به همراه يك گروه از خواهران به جبهه مى روند، در شب عيد نوروز براى رزمندگان سبزى پلو و ماهى تدارك مى بيند.

ـ بيشتر فعاليت هاى آشپزخانه شهيد چمران كه روزانه پنجاه هزار نفر را غذا مى داد، از سوى بانواى انجام مى شد.

ـ خواهران مستقر در انبار شهيد علم الهدى اهواز، كار بازسازى چادر صحرايى، سلاح سبك، كيسه خواب و چراغ گرم كننده را انجام مى دادند. حاجيه خانم علم الهدى كاروان هاى حضرت زينب(عليه السلام) را به راه انداخته بود كه خانم ها را جهت ديدار از جنگ زدگان و خانواده هاى شهدا حركت مى داد.

ـ مادر شهيد مجيد و سعيد كاشانى، به مدت هشت سال در پايگاه ام الشهداى كاشان كمك هاى مردمى را جمع آورى و به جبهه ارسال مى كرد. ستاد بيت الزهرا(عليه السلام) پايه گذار ايستگاه هاى صلواتى بود، در اين ستاد، از پيرزن 65 ساله تا دختر 18ساله فعاليت مى كردند.

ـ خانم فاطمه زارعى 60 ساله، در زمان عمليات، 24 ساعته در پشت جبهه يكسره نان مى پخت و فقط جهت انجام فرايض دست از كار مى كشيد.

زنان در طول جنگ تحميلى (دفاع مقدس) در مساجد، منازل، مدارس و هر مكان ديگرى كه امكان تأسيس يك هسته و مركز پشتيبانى وجود داشت، به جمع آورى كمك هاى مردمى،بسته بندى، ارسال آن و نيز، ارائه ساير خدمات، پرداختند. اين كوشش ها و تلاش ها، آن قدر ارزشمند و سرنوشت ساز بود كه امام خمينى(ره) با سخنانى ساده ولى الهام يافته از معنويت، اين گونه از آنان تشكر مى كند:

وقتى در تلويزيون اين بانوان محترم را مى بينم كه به همراهى و پشتيبانى كردن از لشكر و قواى مسلح اشتغال دارند، ارزشى براى آن ها در دلم احساس        مى كنم كه براى كس ديگرى نمى توانم اين طور ارزش قائل شوم. آن ها كارهايى كه مى كنند، دنبالش توقع مقامى يا اشغال پستى يا چيزى كه از مردم خواهش كنند نيست، بلكه سربازان گمنامى هستند كه بايد گفت در جبهه ها مشغول جهاد هستند. اين يك هديه الهى است، ما بايد قدر اين نعمت را بدانيم و به اين بانوان و بچه هاى پشت جبهه و آن ها كه در شهرهاى نيمه مخروبه حاضرند، اقتدا كنيم، ما بايد از اين ها اخلاق اسلامى، ايمان و توجه به خدا راياد بگيريم، ما بايد به اين قشرها كه بى توقع به كشور و به همه شما خدمت مى كنند، اقتدا كنيم و خودمان را اصلاح كنيم.

امداد و درمان

از شليك اولين گلوله هاى دشمن و شهيد و مجروح شدن تعدادى از مردم و رزمندگان، زنان مسلمان دل سوز اين آب و خاك، دريافتند كه بايد به امداد درمان مجروحان و جانبازان جنگ بپردازند. آن ها بدون هيچ چشم داشتى تنها به نيت كسب رضايت الهى و اطاعت از مقام ولايت، به جبهه ها رفتند، و چه بسا خود مجروح و جانباز شدند، و گاه به خيل شهداى انقلاب پيوستند. اگر زنان داوطلب به مدد و مساعدت جبهه و جنگ نمى آمدند، آمار شهداى جنگ فزونى مى يافت، و اگر مجروحان به موقع مداوا نمى شدند، درمان بعدى آن ها، هزينه سنگينى را بر بيت المال تحميل مى كرد. خانواده ها و رزمنده ها با مشاهده توجه به امداد و درمان مجروحان جنگى، اشتياق بيشترى براى ادامه حضور داوطلبانه در جبهه احساس مى نمودند. هم اينك نيز، بيان نمونه ها و جلوه هاى زيباى ايثارگرى زنان پرستار، بهيار و امدادگر، موجى از عشق و شوق براى خدمت به مردم پديد مى آورد:

ـ مينا كمايى به همراه بيست نفر ديگر، در يك بيمارستان آبادان، امدادگرى مى كردند و شب ها در خوابگاه بيمارستان مى خوابيدند.

ـ خانم ميرزايى، وقتى شروع به تميز كردن پهلوى مجروح مى كرد، حالش به هم مى خورد، ولى به خاطر خدا تحمل مى كرد.

ـ يك پرستار داوطلب، شب ها بچه اش را به اتاقى در بيمارستان مى برد، و لباس ها را كپه مى كرد، و بچه اش را روى آن مى خواباند، آن وقت خود به مداواى مجروحان مى پرداخت.

ـ پرستارى ديدم كه توالت ها را تميز مى كرد، اما ذره اى از سختى كار گله نمى كرد.

ـ بسيار ديده شده كه خانمى پرستار مجروحى شيميايى بود، و خود مبتلا به عوارض شيميايى مى شد، خانم يوسف زاده، نمونه اى از زنان پرستارى است كه به دليل آلودگى شيميايى به شهادت رسيد.

كار امدادگرى در شهرهاى مرزى جنوب و غرب، براى زنان طاقت فرسا بود، اما عشق به اسلام و انقلاب، امدادگر پير و جوان را بر ماندن استوارتر مى ساخت، تا حدى كه بسيارى از آن ها بى توجه به اصرار خانواده هاى شان، در خطوط جنگى ماندند تا مرهمى بر زخم هاى دلير مردان رزم و جنگ باشند. بعضى از آنان، حتى آموزش كلاسيك پرستارى را نديده بودند، ولى به سرعت آموزش هاى تجربى را جايگزين آن كردند، و چنان اين آموزش ها را با عشق به خدا عجين نمودند كه توانستند، هم پرستار جسم و هم پرستار روح و روان رزمندگان گردند.

جهاد مالى

توده زنان مسلمان، علاوه بر حضور مستقيم در دفاع مقدس، به انواع حمايت ها در پشتيبانى از رزمندگان دست زدند كه يكى از آن ها مشاركت در كمك مالى به جبهه هاى جنگ بوده است. در واقع در دوران دفاع مقدس شاهد اوج ايثارگرى مالى زنان بوديم كه امام(ره) بارها به آن اشاره كرده اند، از جمله:

"ما هر روز شاهد زنانى هستيم كه ماحصل عمرشان يك سكه طلا را مى آورند و در راه خدا و جنگ انفاق مى كنند... آن پيرزن ها كه در طول عمرشان تهيه كردند، حالا مى آيند براى اسلام مى دهند."

يك نشريه خارجى به مسأله جهاد مالى زنان ايرانى به جبهه هاى جنگ مى پردازند و آن را با كمك هاى مالى زنان عراقى مقايسه مى كند:

پرزيدنت صدام با آن كه از جانب كشورهاى برادر عرب يعنى عربستان و كويت به نحو بزرگ منشانه اى از نظر مالى حمايت مى شود (با اين وصف) در 1982 صلاح ديد تا از خانم هاى كشورش بخواهد تا زيورآلات خود را به جبهه هديه كنند. تهران رقيب بزرگ جنگى بغداد نياز به چنين اقداماتى نداشت، زيرا در ايران به وضوح انگيزه پاداش الهى و اطمينان از اين كه آن ها قربانى تهاجم شده اند، براى اين كار كافى بود... لذا در مقايسه با عراق كه به دوستان عرب، طرف هاى تجارى و ارسال كنندگان اسلحه حداقل 50 ميليارد بدهكار مى باشد و باز هم به وسيله پول سلاطين نفتى عرب تغذيه مى شود، ولى تهران تاكنون حساب كتابش با هم مى خواند.

آمار دقيقى از كمك هاى زنان ثروتمند عراقى به رژيم صدام در دوره جنگ در دست نيست ولى اين كمك ها به اندازه اى نبوده كه رژيم عراق را وادارد از آن تقدير نمايد، در عوض، گاه شاهده بوده ايم كه زنان عراقى به جاى كمك به سربازان عراقى كمك مالى خود را به ايران داده اند تا به مصرف رزمندگان ايرانى برسد، گاه اين كمك ها به اندازه اى بود كه تقدير امام خمينى(ره) را به دنبال داشت، كه تقدير 28 آذر 1366 يكى از آن هاست.

مبلغ بسيار ارزنده اى كه خانم هاى معظم عراقى كه خداوند به آن ها هرچه بيشتر توفيق خدمت به اسلام و رزمندگان عزيزى كه براى رفع شر قدرت ها و وابستگان پست آنان جانفشانى مى كنند، واصل شد. از خداوند تعالى سلامت همه را خواهانم.

ايثار و فداكارى

زنان علاوه بر اين كه فرزندان، همسران، برادران و پدران خود را به مشاركت در دفاع مقدس تشويق مى كردند، و اين تشويق ها در استقبال مردان براى حضور بيشتر در جبهه ها بسيار مؤثر واقع شد، پس از شنيدن خبر جراحت و شهادت بستگان و عزيزان خود، شكيبايى و بردبارى كم نظيرى را به نمايش گذاشتند كه آن هم در تقويت روحيه رزمندگان به ادامه مردانه جنگ كمك فراوانى كرد. مواردى از روحيات قوى زنان را مى توان در كلام امام خمينى(ره) و حضرت آيه الله العظمي خامنه اي - رهبر معظم انقلاب اسلامي(مدظله العالي) به وضوح ديد:

در عين حالى كه مادران، جوانان شان در جبهه شهيد شده اند با كمال خوشرويى و افتخار، افتخار مى كنند به اين كه جوان آن ها در راه اسلام شهيد شده است و باز هم پيشنهاد مى كنند كه جوانان ديگر هم داريم و به اسلام تقديم مى كنيم.

از اين رو، جاى تعجب نبود كه در يكى از ديدارهاى خانواده شهدا با امام خمينى(ره)، مادرى با لهجه خرمشهرى فرياد مى زد: اى امام، سه پسر داشتم و هر سه شهيد شدند، ديگر فرزندى ندارم تا در راه اسلام قربانى كنم، خدا مرا فداى تو كند!

حضرت آيه الله العظمي خامنه اي - رهبر معظم انقلاب اسلامي(مدظله العالي) نمونه اى از ايثارگرى و فداكارى اين دسته زنان را برشمرده است:

"در شهرى سخنرانى داشتم. بعد از پايان سخنرانى، همين كه خواستم سوار ماشين شوم، ديدم خانمى پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مى زند، گفتم راه را باز كنيد تا ببينم اين خانم چه كار دارد. خانم آمد و گفت: از قول من به امام بگوييد بچه ام اسير دشمن بود و اخيرا مطلع شدم كه او را شهيد كرده اند. به امام بگوييد فداى سرتان، شما زنده باشيد، من حاضرم بچه هاى ديگر نيز در راه شما شهيد شوند.

ايثارگرى و فداكارى زنان ايرانى به اندازه اى بوده كه حتى رسانه هاى خارجى هم نتوانستند منكر آن شوند، از جمله يك نشريه پاكستانى كه نوشته بود:

"از خانواده هاى اسراى جنگى به خوبى مراقبت مى شود. بيوه زنان فشارهاى ناشى از جدايى و عدم ارتباط با همسرشان را با وقار و شكيبايى تحمل كرده اند. آن ها دولت را در قبول تقاضاهاى شان كه ممكن است از وجهه كشورشان بكاهد، تحت فشار نگذاشته اند اين نوع برخورد هيچ گونه شباهتى با صداى گريه بيوه زنان اسراى جنگى عراق ندارد... كلا زنان ايرانى شجاعت رويارويى با هر مصيبتى را دارند. زنان ايرانى كاملا آماده برخورد با هر گونه واقعه اضطرارى هستند و برخى از آنان در كلاس هاى آموزش نظامى شركت مى كنند... آن ها براى رويارويى با موقعيت هاى مختلف از جمله بمباران شيميايى شهرها و براى خدمت در بيمارستان هاى صحرايى در پشت جبهه تحت تعليم قرار مى گيرند.

منبع ديگرى در اين باره نوشته است: امام خمينى(ره) براى دفاع از كشور زنان را فرا خواند زيرا مشاركت زنان در جنگ مى توانست:

"شجاعت نيروهاى رزمى و حمايت مردم را تقويت نمايد... . قبلا مى دانستيم كه در ميان بسيجى ها... زن وجود دارد كه از آن ها براى ارشاد زنان بدحجاب استفاده مى شد، ولى (وجود) زنان رزمنده نشان مى دهد كه زنان ايرانى نقشى بيش از پيش و فعال در جنگ بازى مى كنند حتى چادر بلند سنتى مانع به كارگيرى تجهيزات جديد جنگى از سوى آن ها نمى گردد.

تبليغ و همكارى اطلاعاتى

جبهه غرب از ويژگى هايى برخوردار بود كه در جبهه جنوب كمتر به چشم مى خورد، مثلا تلاش دشمن براى اختلاف افكنى بين شيعه و سنى كاملا محسوس بود و يا وجود ضد انقلاب كه با دشمن همكارى مى كردند، هوشيارى و مراقبت هاى اطلاعاتى را اجتناب ناپذير مى كرد. نمونه هاى فراوانى از فعاليت هاى تبليغى و اطلاعاتى خواهران و زنان در كردستان در دست است، مانند:

1. زنان طلبه از حوزه علميه قم و از مدارس اسلامى ديگر به منطقه كردستان اعزام مى شدند. آن ها از همان آغاز ورود به شكل هاى مختلف مورد هجمه، اذيت و آزار دشمنان چون كردهاى مخالف و منافقين قرار مى گرفتند. مثلا منافقين كه به اين خانم ها مى گفتند اگر با كردها رفت و آمد كنيد و غذاى شان را بخوريد، آنان در غذاى تان سم مى ريزند وكشته مى شويد، در عوض، به كردها مى گفتند: آنان شما را قبول ندارند و تلاش مى كنند تا از مذهب تان برگرديد. زمانى كه منافقين مى ديدند جنگ روانى شان بى اثر مانده، دست به ترور مى زدند، به عنوان مثال:

ـ طلبه، صديقه رودبارى ساعتى پس از خاتمه درس قرآن در بانه و در 28 مرداد 1358 به شهادت نائل آمد.

ـ طلبه، فهيمه سيارى دو روز پس از اعزام از قم در اثر اصابت تير منافقين به شهادت رسيد.

ولى زنان، بى توجه به اقدامات دشمن، در طول جنگ به حضور تبليغى خويش در جبهه هاى غرب ادامه دادند كه حاصل آن 434 شهيد در كردستان است. 71 نفر از اين شهدا در مقابله با ضد انقلاب شهيد شدند. مسن ترين آن ها آمنه نيكى نام داشت كه در سن 78 سالگى و در 16 شهريور 1359 در سنندج ترور گرديد و كوچك ترين آنان دختر 2 ساله اى بود به نام روناك مؤمنى فرد كه در 15 تير 1367 در اثر اصابت تركش سلاح هاى ضد انقلاب شهيد گشت.

2. ضدانقلاب در كردستان چون مى دانست برادران سپاهى، كميته اى و بسيجى دست به نامحرم نمى زنند، اطلاعات نظامى، سلاح هاى سبك جنگى و      نقشه هاى عملياتى را از طريق زنان وابسته به خود رد و بدل مى كرد، از اين رو، تعدادى از خواهران به منطقه اعزام و مأمور بازرسى و گشت از زنان مشكوك شدند. مريم كاتبى كه خود يكى از اعزام شده ها به منطقه كردستان است، در اين باره نوشته است:

يك روز مى بايست زنى را مى گشتيم كه بچه اى در بغل داشت و به علت نداشتن كهنه، لباس مادرش و لباس خود را كثيف كرده بود. مادر اين كار به عمد كرده بود تا رغبت نكنيم او را بگرديم. بوى تعفن در آن محيط گرم، محوطه چادر را پر كرده بود اما چاره اى نبود بايد او را مى گشتيم، وى مانع كار مى شد.

وقتى مى خواستيم او را بگرديم حركتى كرد كه چينه دور كمرش باز شد و يك نارنجك، يك سرى ورق و مقدارى پول و... بيرون ريخت. بلافاصله آن ها را جمع كرديم، مردها را بيرون چادر نگه داشتيم و زن ها را داخل چادر بزرگ ترين شخص در آن جمع، 19 سال داشت... بعدها برادر محمد گفت: نقشه هايى كه آن روز از آن زن گروهكى گرفتيد باعث شد تعداد زيادى از سران گروهك ها و نقشه هاى عملياتى آن ها لو برود و ما توانستيم تعداد زيادى از آن ها را در شهر دستگير كنيم.

نتيجه اى كه از مطالبى كه گذشت مى توان گرفت عبارت است از:

1. جنگ تحميلى، پس از انقلاب اسلامى، صحنه كارزار ديگرى براى زنان آفريد. آن ها از نخستين روزهاى جنگ، همپاى رزمندگان به ستيز با دشمن پرداختند. گاه تن به تن جنگيدند، و گاه با پرداختن به امور جنگى، حضور مستقيم خود را در دفاع مقدس، حفظ كردند. به تدريج و با طولانى شدن آن، جنگ به ديگر نقش هاى خدماتى زنان، نياز پيدا كرد. از اين رو، زنان به پشتيبانى از جبهه در پشت جبهه روى آوردند، به شهرها و خطوط جنگى رفتند تا به امداد و درمان جنگجويان بپردازند. در جبهه و پشت آن، به طرق مختلف و اعجاب انگيز در تقويت روحيه رزمنده ها كوشيدند. البته همه خدمات جنگى را در آنچه برشمرديم، نمى توان خلاصه كرد، بلكه بايد كار زنانى را كه براى رزمندگان شعر، داستان، حماسه نوشتند، موسيقى، فيلم و تئاتر ساختند، عكس، خبر و گزارش تهيه كردند، شهيد، جانباز واسير شدند، مورد توجه قرار دهيم. اين ها تنها بخشى از خدمات آنان به جنگ است.

2. آنچه زنان را واداشت كه در بدترين شرايط با اقل امكانات در جنگى نابرابر به يارى جنگجويان يا مدافعان كشور بپردازند، ايمان به جزاى خير در نزد خداوند و اعتقاد به درستى راه امام(ره) بود، در غير اين صورت، بعيد بود پس از آن كه با ايثار جان، مال و اولاد خود، انقلاب اسلامى را به پيروزى رساندند، بار ديگر براى پاس داشت آن مجبور باشند، آنچه از مال و جان و اولاد براى شان باقى مانده، فداى حفظ انقلاب نمايد. بى شك از مهم ترين علل پيروزى جنگ، حضور خالصانه همين زنان در عرصه دفاع بود، حتى فراتر از اين مى توان گفت كه: ملتى كه بانوانش در صف مقدم براى پيشبرد مقاصد اسلامى هست، آسيب نخواهد ديد.

با توجه به آنچه كه:

الف ـ امام(ره) فرمود: "حضور زنان در صحنه سياسى و اجتماعى نه تنها لازم، بلكه واجب و ضرورى است... و زن بايد در مقررات اساسى مملكت دخالت كند."

ب ـ عملا زنان در فرايند پيروزى انقلاب اسلامى و پس از آن و بويژه در دفاع مقدس نقش خود را به نمايش گذاشتند.

ترديدى در ضرورت حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى زن باقى نمانده است، اما براى نسل جديدى كه صحنه هاى خداپسندانه حضور زنان را نديده و حتى كمتر آن را به گوش شنيده است، بايد الگويى ارائه كرد كه با حفظ حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى، خود به وظايف يك زن مسلمان عمل كند. از اين رو، اين سؤال مطرح مى شود كه شرايط و ويژگى هاى حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى زنان چيست؟ براى يافتن پاسخ اين سؤال، به برخى از اين ويژگى ها اشاره مى كنيم:

رعايت پوشش اسلامى: توده زنان مسلمان در طول تاريخ يك صد سال گذشته، با حفظ حجاب و پوشش، حركت هاى عظيم آفريدند، حتى حوادث سال هاى پيروزى انقلاب اسلامى و پس از آن، شاهد حضور زنان چادرى بوده است. براى امروز و فردا هم اين پوشش بر پايه تعاليم قرآن و تجارب انسان يك ضرورت است. امام خمينى(ره) هم بر اين حضور با پوشش اسلامى زنان تأكيد ورزيده است: "امروز بايد خانم ها وظايف اجتماعى خودشان را، وظايف دينى خودشان را بايد عمل بكنند و عفت عمومى را حفظ بكنند، و روى آن عفت عمومى، كارهاى اجتماعى و سياسى را انجام دهند". "زن ها هم بايد در فعاليت هاى اجتماعى و سياسى، هم دوش مردها باشند، البته با حفظ آن چيزى كه اسلام فرموده است." يكى از چيزهايى كه اسلام در اين باره بر آن تأكيد دارد رعايت حجاب و پوشش اسلامى است لذا امام خمينى(ره) بر حضور زنان در دفاع مقدس با حفظ كامل حجاب اسلامى اصرار ورزيده اند و اين مسأله در سيره امام(ره) و در استفتاى زير مشهود است:

سؤال: آيا امدادگرى خواهران در جبهه ها از نظر شرع اسلام اشكال دارد؟

جواب: با مراعات كامل حجاب واجب و (با) اجتناب از محرمات اشكال ندارد.

اشتغال در كارهاى متناسب: زنان از نظر اسلام، متناسب با توانايى هاى روحى و جسمى خود، مجاز به فعاليت مفيد توليدى، فرهنگى، خدماتى و غير آن در بيرون از محيط خانه هستند.

امام خمينى(ره) در اين مورد فرمودند:

"زنان از نظر اسلام نقش حساسى در بناى جامعه اسلامى دارند و اسلام زن را تا حدى ارتقاء مى دهد كه او بتواند مقام انسانى خود را در جامعه بازيابد و از حد شى ء بودن بيرون بيايد و متناسب با چنين رشدى مى تواند در ساختمان حكومت اسلامى مسؤوليت هايى را بر عهده بگيرد."

در اين سخن امام(ره)، تأكيد بر رشد معنوى زنان است، ولى كسى شك ندارد كه امام خمينى(ره) در طول پس از انقلاب اسلامى، مسؤوليت سياسى اجتماعى زنان تنها با رعايت و حفظ نقش مادرى پذيرفته است: شماها موظف هستيد كه اولا خودتان را خوب تربيت كنيد. به نظر مى رسد امام خمينى(ره) بر اين عقيده بوده اند كه بايد مشاغل و مأموريت هاى متناسب با وضعيت روحى و جسمى زنان به آنان در جبهه هاى جنگ واگذار شود، لذا زمانى كه بانويى از ايشان مى پرسند كه آيا رفتن زنان به جبهه براى كارهاى امدادى و فرهنگى اشكال دارد؟ معظم له پاسخ داده اند: شركت زنان در خدمات فرهنگى و اجتماعى با مراعات كامل حجاب شرعى مانع ندارد.

توجه به حقوق همسر و فرزند: رهبر انقلاب به تأثير از اسلام بر حضور سياسى و اجتماعى زنان با حفظ و رعايت حقوق همسر صحه گذاشته، و آن را مقدم بر كار بيرون از خانه خانم ها مى داند:

"وقتى راجع به مسؤوليت داخلى زن صحبت مى كنيم، منظورمان اين نيست كه بايد مسؤوليت اجتماعى از دوش زن برداشته شود، بلكه مسؤوليت اجتماعى هم بر دوشت اوست، و آن غير اين است، ولى اينجا تقدم وجود دارد، همچنان كه در مورد مرد هم تقدم وجود دارد... (خانم ها) با حفظ مسؤوليت (خانوادگى) هر مقدار كه توانايى دارند، براى مسؤوليت اجتماعى سياسى صرف كنند.

البته معظم له بار ديگر بر اين نكته تأكيد ورزيد كه رعايت و حفظ حقوق همسر مشروط است به اين كه عدم حضور سياسى اجتماعى زنان، لطمه اى به اساس دين وارد نكند، و زمانى كه حاضر نبودن زنان بيم لطمه خوردن به اسلام را در پى داشته باشد، اذن شوهر براى در خانه ماندن زنان، ضرورت شرعى نخواهد داشت.

درباره تربيت كودكان، هر يك از والدين، نقش اساسى و تعيين كننده دارند، ولى نقش تربيتى مادر با اهميت تر است، زيرا، مادر به لحاظ احساسات و عواطف خود، روابط نزديك تر و عاطفى تر با فرزندان دارد. امام خمينى(ره) در تأييد اين موضوع فرمود: "عواطفى كه در بانوان هست مخصوص خودشان است و در مردها اين عواطف نيست" همين عواطف پاك مادرانه، ابزار اصلى در تربيت اخلاقى كودكان است، مشروط به اين كه زن از مسؤوليت كارهاى بيرون منزل، فارغ باشد، در غير اين صورت، زن هم نمى تواند در انجام چنين مسؤوليتى بزرگ، موفق شود. ويل دورانت در تأييد اين مسأله نوشته است:

اگر زن امروز غرب در حفظ خانواده و تربيت كودك ناتوان به نظر مى رسد براى آن است كه او مدتى است طبيعت خود را كه همان ايفاى نقش همسرى و تربيت كودك در خانه است را از ياد برده است.

حضرت آيه الله العظمي خامنه اي - رهبر معظم انقلاب اسلامي(مدظله العالي) بر نقش مهمى كه زن در اين راستا (تربيت فرزندان) دارد، تأكيد مى ورزد و حضور سياسى اجتماعى زن را منوط به انجام خوب تربيت فرزندان و كودكان مى داند:

"مادر به لحاظ رنج هاى طاقت فرسا براى پرورش فرزندان و مهر خالصانه، در مرتبه اى بالاتر از پدر قرار دارد. كم رنگ شدن محبت ميان مادران و اطفال، ارتباط عاطفى آنان را رو به زوال مى برد، و اين وضع در بروز ناهنجارى هاى فردى و اجتماعى دخالت مهمى دارد، از آن جا كه مادر نمونه مهرورزى و عواطف سرشار است، مظهر رحمت الهى مى باشد. رضايت و دعاى او سبب جلب رضايت پروردگار و غفران الهى خواهد بود. از ديدگاه ارزشى اسلام، مادر سهم اصلى و اساسى را در تربيت كودك ايفا مى كند و افراد ديگر، حتى پدر، معلم و استاد در مقايسه با نقش مادر، جنبه ثانوى دارند. از اين رو، امام خمينى(ره) فرمود: دامن مادر، بزرگترين مدرسه اى است كه بچه در آن جا تربيت مى شود... اين نظر اسلام است... در عين حال ميدان... سياسى بر روى او باز شده است.

تنها در شرايط عادى رعايت حقوق همسر و فرزند بر زنان لازم و واجب نيست بلكه در دوره و زمان جنگ نيز اين وظيفه بر دوش بانوان است. به همين دليل امام خمينى(ره) در پاسخ به يك استفتاء فرمودند:

"بزرگترين وظيفه زن كوشش در انجام وظايف شوهردارى و تربيت صحيح و اسلامى فرزندان است و شركت در خدمات اوليه درمانى (جبهه ها) با مراعات كامل حجاب شرعى و در صورتى كه شوهر داشته باشد با اجازه شوهر، مانع ندارد.

نتيجه

سخن قرآن و انقلاب اسلامى برآمده از آن، در زمينه حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى زنان اين است كه: حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى بى اشكال است، مشروط به اين كه پوشش اسلامى حفظ شود، حقوق همسران رعايت گردد، تربيت كودكان به فراموشى سپرده نشود، و نيز، زنان امورى را برگزينند كه با توانايى جسمى و روحى آنان متناسب باشد. البته همه شرايط حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى زنان به نكاتى كه برشمرديم، خلاصه نمى شود. نكاتى چون پرهيز از حضور در محيطهاى خلوت با مردان، مراقبت از لحن و گفتار خود به هنگام سخن گفتن با مردان، مراقبت از گناه در مكان هاى پرازدحام، مواظبت از نگاه هاى آلوده و... نيز از مسائل مهم با اهميت در اين زمينه است، به آن دليل كه خداوند مى فرمايد: ما انسان را از گل آفريديم و از وسوسه هاى نفسانى او آگاهيم.

با گذشت نزديك به دو دهه پس ازدفاع مقدس، بخش زيادى از زنان ايرانى، همچنان با رعايت ارزش ها و حدود اسلامى در صحنه حاضرند، ولى دور شدن از سال هاى دفاع مقدس فاصله نسل جديد از نسل هاى قديمى تر، تهاجم يا شبيخون فرهنگى و... اندكى حضور پر شور و با پوشش اسلامى زنان را تحت الشعاع قرار داده، البته يك راه براى جبران و رفع معايب و نواقصى كه بروز كرده، حضور فعال تر توده زنان مسلمان در صحنه است، ولى براى انقلاب اسلامى، صرف حضور زنان كافى نيست، بلكه حضور زن بدون پوشش اسلامى ديگر به پاسدارى از انقلاب اسلامى نمى انجامد. در عمل هم و بيش از گذشته بايد نشان داد كه حجاب مانعى براى حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى نيست. به علاوه، بايد از مزايايى كه حجاب در پاس داشت از اركان خانواده، تربيت اجتماعى و... دارد، بيشتر سخن گفت. ضرورت حضور سياسى، اجتماعى و دفاعى زنان مسلمان زمانى مهم جلوه مى كند كه بقاى انقلاب اسلامى جز با حمايت مردان و زنان اين مرز و بوم ميسر نيست، به ويژه اين كه زنان چون در پيروزى انقلاب اسلامى نقش پر رنگ تر و در دفاع مقدس نقش اساسى داشته اند، در حفظ ارزش هاى آن دو هم بايد همان نقش را همچنان حفظ كنند.

نويسنده: مرتضى شيرودى

 

دکتر پورآزما: ساعت شيش.

هنگامه: گرفتن نبض و فشار خون.

دکتر پورآزما: ساعت هفت؟

هنگامه: سرم.

دکتر پورآزما: ساعت هشت؟

هنگامه: ولي اينکارها در مورد هر بيمار ديگه اي هم انجام مي شه.

دکتر پورآزما: اون ناله مي کنه؟

هنگامه: نه. اونقدر ساکته که آدمو به دادکشيدن وا مي داره.

دکتر پورآزما: خواب مي بينه؟

هنگامه: از جنگ حرف مي زنه. از زندگي حرف مي زنه. از مادرش. از هم سنگرش.

دکتر پورآزما: از زخماش چيزي مي گه؟ از دردش؟

هنگامه: به خاطر نمي ياره.

دکتر پورآزما: (بالاي تخت. هنگامه به او نزديک مي شود.) گاهي فکر مي کنم از عمد چشماش رو بسته تا ببينه ما چکار مي کنيم؟ (از هنگامه فاصله مي گيرد.) اون مواظبه.

(عقب عقب مي رود. در آستانه ي در ناپديد مي شود. هنگامه دو سه قدم بر مي دارد. به صندلي مي خورد. به ان نگاه مي کند.

روي آن مي نشيند، دوباره به در خيره مي شود.)

(نور اوليه ـ بازگشت به زمان حال)

هنگامه: شقيقه هات مثل وقتي که آدم عصبي شده باشه و هر آن بخواد کاري کنه مي کوبه. مژه هات مثل وقتي که آدم خودش رو به خواب مي زنه تکون مي خوره... پس چرا حرفي نمي زني؟ بلند نمي شي بايستي؟ بهم نگو که جلوي من نمي کني. هر وقتم نيستم بي بي خانم مراقبه. تو هيچ از جات تکون نمي خوري. اما مثل يه کفتر مي موني که تو خودش جمع شده تا يک دفعه بپره.

صداي سيما: دستت درد نکنه بي بي خانوم. بده من مي برم. شما برو به کارات برس.

(هنگامه خودش را به خواب مي زند. سيما با لباس هاي شسته شده ي بيمار وارد مي شود.)

سيما: هنگامه؟ (به طرف جالباسي مي رود. لباس ها را سرجايش مي گذارد. هنگامه او را مي نگرد. سيما ناگهان برمي گردد.) بيداري؟

هنگامه: مي بيني.

سيما: خوب نيست اين همه به خودت سخت بگيري. اون که چيزيش نيست.

هنگامه: منم کار شاقي نمي کنم. گرفتم اينجا خوابيدم.

سيما: (شانه اش را بالا مي اندازد. سکوت) بي بي خانوم باز غرغر مي کرد.

هنگامه: مگه تازگي داره؟

سيما: مي گه مگه يه لباس که کسي نمي پوشدش و استفاده اي نداره چقدر شستن مي خواد؟

هنگامه: بي بي مي گه يا تو مي گي؟

سيما: اقدامات دکتر عطاران اينطور مي گه.

هنگامه: بي خود.

سيما: تا دکتر پورآزما بود، تو مي تونستي خودتو وقف اينجا کني. اينجا بست بنشيني. اما حالا چي؟

هنگامه: مگه چي عوض شده؟ من؟ دکتر پورآزما؟ اون؟ (اشاره به تخت) يا مديريت بيمارستان؟ (مکث) من چرا دارم سر تو داد مي زنم؟

ببخش، بگير بشين سيما.

(هنگامه به تخت نگاه مي کند.)

سيما: اون نمي ذاره؟

هنگامه: چي داري مي گي تو؟ خيال کردي خل شدم، اينجوري باهام حرف مي زني؟

سيما: هنگامه؟

هنگامه: چي يه؟

سيما: خودتي؟

هنگامه: مرض!

سيما: مي خواستم ازت بپرسم اينروزها چت شده؟ اتفاقي افتاده؟ با دکتر حرفت شده؟ (سکوت)

هنگامه: وقتي اومدم اين بيمارستان دکتر پورآزما گفت يه تخت هفتادودو هست که مي خوام شما رو مسؤول مستقيمش کنم... مي دوني اون اوايل نگاهم همه جا مي گشت روي همه چيز مي دويد... تا رسيد به اون دو تا چشماي خيس.

سيما: يعني دکتر جلوت گريه کرد؟

هنگامه: دلش خيلي پر بود. اون قدرکه وقتي حرف مي زد گريه ش گرفته بود. فهميدم چقدر تنهاست... تو حرفهاش يه روز بهم گفت گاهي خودشو جاي اون روي تخت مي بينه. احساس مي کنه يه قسمت از خودشه که توي گذشته مونده و حاضر نيست اين طرف بياد؛ جلو نه.

مي گفت خانم صارمي من فکر نمي کنم داريم جلو مي ريم. سيما من فقط گوش مي دادم. مي تونستم اهميت ندم. نمي تونستم؟ اما واقعا ديدم نمي تونم. ... کم کم ديدم براي خودمم مسأله شده. سعي کردم به روي خودم نيارم. به دکتر علاقه مند شده بودم، به مريض شمارة هفتاد و دو علاقه مند شده بودم. مريضي که دلمون مي خواست فکرش رو بخونيم. باهامون حرف بزنه. مريضي که بيدار مي مونديم و خواباش رو مي نوشتيم. از هذياناش يه عالمه کاغذ سياه کرديم...

سيما: ما هم اوايل کنجکاو شده بوديم ببينيم اين کارا آخرش به کجا مي کشه؟ اما خبري نبود. خيال کرديم دارين لج مي کنين. گفتيم با ما.

بعد گفتيم با مديريت. شايدم با خودتون. حالا ديگه تعجبي نداره که دکتر جواد کشيده کنار. اما تو چرا ول نمي کني؟

هنگامه: اونم ول نکرده. محاله.

سيما: تو بيمارستانه.

هنگامه: کي؟ دکتر...

سيما: (با سر) نمي ري ببينيش؟

هنگامه: کاري باهاش ندارم.

سيما: به هر حال زياد نمي مونه. شنيدم خرده حساباي اداري يي که هنوز مونده، اومده تمومش کنه... گوش نمي دي؟ نمي خواي بدوني قراره کجا بره؟

هنگامه: معلومه.

سيما: چي؟ چي معلومه؟

(مکث)

سيما: تعجب مي کني. چون هر کس ديگه اي هم که شنيد تعجب کرد. رفته مدارک پزشکي. کار اداري صرف. پشت ميزنشين شده. خودش رو راحت کرد. از فرصت استفاده کرد. مديريت خيال مي کرد با پيشنهاد اين پست، بدجوري تودهني مي خوره. فقط مي خواستن غرورش رو بشکونن اما اون قبول کرده. دکتر عطاران هم مي گفتن پنهوني آتش بيار معرکه بوده.

(مکث)

سيما: من مي گم پاشو برو دکتر رو ببين... پاشو.

هنگامه: تورو خدا ول کن سيما.

(سيما او را تا دم در مي کشد. هر دو رو به در ميخکوب مي شوند. دکتر پورآزما در آستانه ي در مي ايستد.)

سيما: سلام آقاي دکتر.

دکتر پورآزما: سلام خانم نوري. حالتون چطوره؟

سيما: خوبم خيلي ممنون... (بلا تکليف) با اجازه تون من تو بخش کار دارم. (برمي گردد طرف هنگامه برايش چشمک مي زند. خارج مي شود.)

دکتر پورآزما: پرستار خوبي يه خانم نوري. (مکث. برمي گردد طرف هنگامه)

هنگامه: (سرش را بالاخره بالا مي گيرد.) سلام.

دکتر پورآزما: سلام. (مکث. بلافاصله به طرف تخت مي رود.) حالش چطوره؟

هنگامه: يعني هنوز هم براي شما اهميت داره؟

(دکتر جواد برمي گردد و خيره نگاهش مي کند. هنگامه حرفش را مي خورد.)

هنگامه: معذرت مي خوام.

دکتر پورآزما: شايد توقع زيادي باشه که ازتون انتظار دارم کمتر به خودتون فکر کنين. بخصوص توي اين وضعيت.

هنگامه: من نمي فهمم آقاي دکتر. شما از وضعيتي حرف مي زنين که خودتون بوجود آوردين، اما به راحتي دارين ترکش مي کنين.

دکتر پورآزما: راحت؟

هنگامه: به من نگين که نمي تونستين بيشتر از اين از خودتون مقاومت نشون بدين.

دکتر پورآزما: اونا به من حکم نشون مي دن. شورا و مديريت رو پيش مي کشن. از قانون حرف مي زنن. مقاومت من اما از اون جنسي نيست که بر اساس ادله و مدارک باشه.

هنگامه: و عقب نشيني مي کنه.

دکتر پورآزما: من از پا نمي نشينم. نمي ذارم اين هفت سال اينجوري تباه بشه.

هنگامه: چه جوري مي خواين جلوشون رو بگيرين؟ با رفتنتون؟

دکتر پورآزما: چرا متوجه نيستي؟ طرف مقابل ما کي يه؟ ما کي هستيم؟ چي مي خوايم؟ چي مي گيم؟ اين يه درگيري يه. من خودم مقابل خودمم. تو اوني رو که بايد پس بزني، خودتي. اين که رو تخت افتاده تويي. تويي، منم، خودشه!

هنگامه: چرا سعي دارين مسائل رو پيچيده کنين؟ دور از دسترس قرار بدين؟ که چي؟ که يه هالة ابهام و تقدس دورش بکشين و ازش فسانه بسازين؟

(مکث. دکتر با تعجب به او مي نگرد.)

هنگامه: پس چرا صريح نمي گين مي خواين چکار کنين؟

دکتر پورآزما: براي اينکه نمي دونم. هنوز چيزي ندارم با انگشت بهش اشاره کنم، بگم خانوم صارمي اين هم نتيجه ي اعتمادي که به من کردين. نگاهش کنين، ورش دارين، لمسش کنين، بوش کنين، مال خودتون، تصاحبش کنين. لگدمالش کنين، قابش بگيرين تو اين رو مي خواي. مگه نه؟

هنگامه: شما خيلي بي انصاف هستين... من... راجع به من... (گريه مي کند.)

دکتر پورآزما: معذرت مي خوام... خيلي راجع به خودمون پرحرفي کرديم. (نمي داند چکار کند. برمي گردد به طرف تخت. گزارش روزانه را برمي دارد.) براي امروز چيزي نيست؟

هنگامه: مثل هميشه.

دکتر پورآزما: با اين وجود بايد ثبت بشه.

هنگامه: بله آقاي دکتر. (پيش تخت مي رود وضعيت را چک مي کند. يادداشت برمي دارد. به دکتر جواد نشان مي دهد. دکتر با دقتي مي خواند. سپس تصميم به امضاء مي گيرد.)

دکتر پورآزما: بفرماييد. (مکث)

دکتر پورآزما: خانم... (مکث به هم نگاه مي کنند.)

(منصرف مي شود.) نه. براي بدست آوردن چيزهايي بزرگتر بايد آمادگي اين رو داشت که چيزايي رو هم از دست داد... من... شما...

هنگامه: ولي دکتر...

دکتر پورآزما: فعلا بهتره خودمون رو درگير اين موضوع نکنيم. به من اين اجازه رو بديد که جمع و جور باشم.

هنگامه: به خاطر اون؟ (به بيمار اشاره مي کند.)

دکتر پورآزما: (بالاي تخت) فکر مي کني اگه بهوش بياد، چشماش باز بشه، بلند بشه، چه کار مي کنه؟

هنگامه: چي؟

دکتر پورآزما: به نظر تو چه کار مي کنه؟

هنگامه: خب... نمي دونم. معلوم نيست. يعني هر کاري ممکنه بکنه.

دکتر پورآزما: نه. نه. از مسائل پزشکي و مباحث درسي حرف نمي زنم. که تمام گذشته اش و هر چه به سرش اومده با يک هجوم به خاطرش بياد و عکس العمل طبيعي اش ترس و اضطراب باشه و چيزاي ديگه.

هنگامه: خب پس چه کار دوست داره بکنه؟

دکتر پورآزما: مي ياد کنار اين پنجره. (به طرف پنجره مي رود.) بازش مي کنه. (پنجره را باز مي کند.) و بيرون رو برانداز مي کنه. احساس غريبي مي کنه. يه غريبي گنگ.

هنگامه: اما احساس آشنايي هم هست.

دکتر پورآزما: شعارها و نقاشي هاي روي ديوار رو مي بينه. چشم مي اندازه تو شهر، مي بينه آدما يه جور ديگه ن. اونور، ساختمان بانک قد کشيده جلوي خورشيد رو گرفته. اينور يه ضريح تازه سازه کنار اتوبان، که نالة زائراش پخش تو آسمون و بغلش روي آسفالت، نعرة ويراژ ماشينهاي خارجي. جوون به خودش نگاه مي کنه مي پرسه اين چي يه؟ يه اغماي ديگه س؟ تنهايي تمام عالم مي ريزه تو دلش.

هنگامه: پس ما اين وسط چه کاره ايم؟ خيلي هاي ديگه مثل ما!!

دکتر پورآزما: مارو که مي بينه پس مي کشه، بهمون مي گه آشغالا.

هنگامه: نه نمي گه. به ما نمي گه. (به طرف تخت برمي گردد.) مي خواي بي انصافي کني؟ همه رو با يه چوب بروني؟ همه بسوزن؟

خشک و تر با هم؟ نه تو اينجوري نيستي. نه دکتر. اون اينجوري نيست... بعد از اين همه سال... (سرش را مي گيرد.)

دکتر پورآزما: خانم صارمي؟

هنگامه: باور نمي کنم. بگو که لبخند مي زني. بگو که مي گي سلام.

دکتر پورآزما: آروم باشين. لطفا بگيرين بنشينين.

هنگامه: به دکتر بگو که همه چي رو ميدوني. از همه چي باخبري.

دکتر پورآزما: خانم هنگامه... به اعصابتون مسلط باشين. آب بخورين... (يک ليوان آب به او مي دهد.)

هنگامه: چشماتو باز کن. چشماتو باز کن. يه چيزي بگو، يه چيزي بگو. دکتر، چشماشو باز کرد! ديدين چشماشو باز کرد؟ دکتر حرف زد! دکترشنيدين چي گفت؟ گفت سلام، به من سلام کرد، به شما سلام کرد.

دکتر پورآزما: (نگران هنگامه به دنبال پرستارها خارج مي شود.) خانم پرستار نوري... خانم نوري.

هنگامه: من ديگه ازت خجالت نمي کشم. سرمو نمي ندازم پائين. تو هرچي مي خواي بهم زل بزن، از پشت پلکات خيره خيره نگام کن، من که از رو نمي رم. سرمو           نمي ندازم پائين؛ منم نگاهت مي کنم. منم بهت سلام مي کنم. سلام.

(نور مي رود)

صحنة سوم

(روشنايي از بيرون پنجره اتاق را کمي مي نماياند. هنگامه بي تکان و با نگاهي ثابت روبروي تخت نشسته است. وسايل سرم باز شده است. مدتي به همين منوال مي گذرد. کسي به در مي زند...)

صداي سيما: هنگامه؟... هنگامه؟ (هنگامه اما بي حرکت) مي تونم بيام تو؟

(سيما در را به آرامي باز مي کند. در نيم تاريکي هنگامه را تشخيص مي دهد.)

سيما: براي چي نشستي تو تاريکي؟ چراغو روشن کنم؟... هنگامه؟ بيداري؟ (چراغ را روشن مي کند.)

چي شده؟ چته؟ (نگاهش را دنبال مي کند به تخت 72 نزديک مي شود.)

اين... هنگامه؟ چش شده؟... يعني؟... (به هنگامه مي نگرد و دوباره به تخت.)

آخي کي؟... تموم کرده؟

هنگامه: چي؟! (يک آن نگاهش مي کند. دستش را به دهانش مي برد فريادش را فرو مي خورد، سرش را با ناباوري تکان مي دهد.)

سيما: پس چرا خبري ندادي؟... آخه چه جوري شد؟... مي دونم. مي دونم. معذرت مي خوام. توي حال خودت نيستي. ولي سخت نگير. به خودت فشار نيار هنگامه. فکر اينو بکن که چيزي عوض نمي شه. (پيش مي رود.)

تو، حالت خوبه؟... مي خواي همينجور ولش کني؟ بايد يه کاري کرد.

هنگامه: نه!

سيما: خوب پس چي؟ (از نزديک خيره به او.)

داري چي به سر خودت مي ياري دختر؟ چه کار کردي؟ (دستان وارفتة هنگامه را تکان مي دهد؟) جونتو گذاشتي تو دستات که نذاري قلبش بايسته؟... خيلي خوب تو آروم باش. استراحت کن. همه چي رو بذار به عهدة من. باشه؟ (مستأصل) خب چکار کنم؟... تو چي مي گي؟

ها؟ بگم بيان ببرنش؟

هنگامه: دکتر!

سيما: چه جوري مي خواي بهش بگي؟ بيچاره دکتر پورآزما.

هنگامه: نه. نه، سيما.

سيما: شنيدم دائم کار مي کرده. سراغ بايگاني خدمات آموزشي هم رفته بوده. مي دوني؟ يه نفر بهم گفت. خوبه آدم هر جايي يه نفر آشنا داشته باشه... چرا ساکتي؟

هنگامه: (خيره به سيما. ساکت نگاهش مي کند.)

سيما: خيلي خب، باشه. خودت مي دوني. خودت بايد گزارششو بدي. (مکث) کمک نمي خواي (دم در برمي گردد) راستي بازم يه خونواده اومدن براي شناسايي. نظرت چي يه؟ چه کار کنم؟... (ناگهان) به دکتر چي گفتي؟ نپرس راجع به چي؟ مي دونم باز بهت پيشنهاد داده.

يعني اينجوري حدس مي زنم. من معمولا درست حدس مي زنم... خب؟ رد کردي؟ هيچي نگفتي؟... آخه چرا؟ به خدا تو خلي دختر. اصلا دو تاتون يه جوري هستين. يه کارايي مي کنين! آدم سر در نمي ياره. مي دوني؟ من دوست ندارم سر در نيارم. (سکوت) نمي

خواي چيزي بگي؟ ترو خدا بگو... (مي خندد. خنده اش را بلافاصله مي خورد.) من برات يه پيغامم داشتم. چون بالاخره بهت مي رسوندم عجله اي براي گفتنش نکردم... نمي دونم. گفت مي خواد بياد اينجا. مي خواست بهت تلفن کنه اما حالا به من مي گه. ازم نپرس چرا رفته

بودم اونجا؟ مي دوني حواس دکتر جواد هنوز پيش توئه. اما تو اين چيزا حاليت نيست. نمي دونم چه جور مي توني خودتو تو اين اتاق حبس کني، بشيني روبروي اون تخت يک ساعت، دوساعت، بي صدا، بي تکون... خيلي عجيبه. من همين الانش که پيش توأم دلم مي خواد بدونم بچه هاي ديگه دارن چکار مي کنن، کجان؟ چي جيک و پيک مي کنن؟... (مکث)

من سنگدل نيستم ها. دلم مي سوزه يه نفر بميره. خودم که حالا حالاها دوست ندارم بميرم. ولي اون از خيلي وقت پيش تموم کرده بود...

پيغامو بهت ندادم. ها؟ اين لحظه همه چيز متوقف مي شه. ساعت شيش (هنگامه يک آن نگاهش مي کند.) يعني چي؟ (هنگامه نگاهش را برمي گيرد.) معلومه که يه جور قرار ملاقاته... اما بد ساعتي رو انتخاب کردين. چون دکتر عطاران هم مي ياد اينجا. (مکث) من ازش خواستم بياد. مي خواد بهت بگه اينجارو ول کني. شما خودتون نمي تونين به اين وضع خاتمه بدين. اينجا بوي ناجوري پيچيده... باور کن از رو بدجنسي اينکارو نکردم. حسودي، شايد (مکث)

من چکار کنم که تو حرف بزني؟ تو قبلا اينجوري نبودي، مي گفتي، مي خنديدي. بالا و پايين مي پريدي. (به ساعتش نگاه مي کند.) زياد که حرف نمي زنم؟ نه. معمولي حرف مي زنم. چون تو خيلي کم حرفي، به نظر خيلي وراج مي يام. (ساعت را نگاه مي کند.)