قبله توحید

چشم های مدینه پشت سرت، نم نمک آب و عشق می پاشید

نخل کوفه چه قد خمیده، کاش یاسش دگر نمی خوابید

در و دیوار خانه می دیدند، آتشی را که شعله ور می شد

کودکان غرق اشک و سرگردان، مثل منظومه های بی خورشید

لحظه ها همچنان ورق خوردند، در خم کوچه های شهر ستم

سارها هم سیاه پوشیدند، در عزای قبیله ی توحید

شاخه ی قد خمیده ی طوبی، توی گوش زمین چه می خوانی؟

که از آن شب به بعد نخلستان زیر اندوه ماه می نالید

روی خاک غریب و لب تشنه، نیمه شب آسمان فرو افتاد

گریه آرام ترکید، آرام، هم صدا با سکوت من باشید

شمع های فراز خاموشت، پای عهد ستاره ها ماندند

زیر رگبار بغض ها آن شب، آسمان روی یاس می بارید

ماه پنهان شده است بی تردید، در پس ابرهای باران زا

هق هق بی امان جهان را شست، آسمان در زمین نمی گنجید

  فهیمه مجیدی

دسته بندی: 
زنان اهل قلم

التعليقات