مكث

 

شاعر: اكرم بهرامچي

 

رفته چون چشمه كه رفته ست به درياي قشنگ

قايق كوچك ديروز، از اين بركه ي تنگ

رفته چون بال پرستو، به گلوگاه نسيم

قصه ي غربت مردان اساطيري جنگ

رفته اما همه تاول زده پاهاي عبور

بسكه لنگيد، در اين كوچه ي بن بست انار

خون سرخ است چكيده ست، به ژرفاي فشنگ

مانده بر سر در اين كوچه ي بن بست، سرود

و غزل هاي نجيبي كه سروده ست تفنگ

مانده خط هاي موازي كه به فرصت نرسيد

مثل فرياد نفس هاي اهورايي جنگ

و خدا از دل ميدان خيابان جاري ست

مثل يك چشمه ي جوشنده در اين قل قل منگ

و خدا روي پلاكي ست بزرگ است و بزرگ

سر در كوچه ي تاريخ، نوشته ست، درنگ

و خدا خواست، غزل مكث كند، ثانيه را

در همان لحظه كه باريد، مضامين قشنگ

----------------------------------------

منبع: امواج ارغواني، به كوشش سيد ضياءالدين شفيعي

دسته بندی: 
قطعه ادبی
شعر

التعليقات